تاملی بر مجموعه شعر "دراین نه در سیزده " سروده آفاق شوهانی
یــــــــــــــــــــک خــــــط پـــــــــــــــــنجـــــــــــــره

پس از مجموعه شعر " تنها تر از آغاز " ، " دراین نه در سیزده
دومین مجموعه شعر آفاق شوهانی است که شاعر در این
مجموعه با دستور گریزی وعدول از نرم ونحو زبان به قصد ایجاد
انرژی ودست زدن به سویه ای تاویلمند برتافته تا شاعر در عامدیتی
هدفمند به جرح وتعدیل هنجارهای ساکن ومنفعلانه زبانی بپردازد وبه
تواتر در فرایند ی از نحو مالوف اقدار زدایی کند و با شکل و
شگرد های آگاهانه اش شعرهایی بنیان نهد که عمده بر فراخ نگری
و " آفاق " فکری شاعر دلالت دارد :
دست بردم که سیلیش بزنم / نیم تنه ام را سیاه زد / حالا من در این تابلو نقاشی به هیچ کس نمی مانم / نه پیش مشتری / نه روبروی مردی که سیلیش زدم / من قرار گذاشتم / جانمانم از قطار / این ها برای سری که کلاه نمی رود / نرخ گذاشته اند / مشتری به همین اندازه راضی است / که سری / به دیوار موزه ای بزند / مرد نقاشکه سیلیش زده بودم / قرض بالا می آورد / در چندین گالری تابلو هایش را حراج می کند / سری تکان می دهد که نه ! / حالا سرم دراین نقاشی روی شانه افتاده مشتری باند پیچی شده در می رود که : لعنت ! / مرد نقاش / به فکر فرو رفته کسی تکلیف مرا نمی کشد / مثل سوت قطاری که می گذرد
چرا که شوهانی برخلاف دیگر شاعران طنطنه دوست که شعر را
تنها در ایجاد کلکسیونی از واژه های مطنطن ونیز در ساختار وبافتاری
از پیش تعیین شده ویا بعضن در لفاف عناصر ومولفه های وارداتی
وعمومن در انباشت کلمات وچیدمان پر زرق وبرق می دانند با درک و
دریافت ضرورت نگرشی تازه درشعر با تعدیل عناصر مندرس ونیز با
برهم زدن دلالت ها وتعاریف نخ نماشده پیشین وسعی در گواریدن
داشته ها ویافته ها با متر ومعیار های فردی درتعامل وهم وندی
هرچه بیشتر ارکان وگزاره ها ضمن دست زدن به تکنیک های
مختلف هوشمندانه از کاربرد رایج ضرب المثل ها در معیت طنزی
که به چاشنی گرفته است آشنایی زدایی می کند و شعرهایی
پدید می آورد که مولد تکنیک وفردیتی خلاق است :
…. دراین عکس ، گوش ها را کنده ایم / گوش ها را چه بچرخانی همین است / کوتاه بیا / چیزی جلوه کنم که موش بترسد / پشت در گوش نگذارد / که چرا پشت به دیوار کرده ام … راستش را بخواهی / در عکس تازه هیچ جا نمی افتم / ایستاده ام سربه زیر تورا ببینم / ودر عکس / از صدای هیچ جا نمی افتم / ایستاده ام سربه زیر تورا ببینم / در عکس / از صدای هیچ جا نمی افتم / پس شما / دیوارها که به من پشت کرده اید ! / موشتان کر / همه جا روییده اید بی چشم ورو / دراین عکس بد .
ونیز با همین رویکرد می گوید :
…. من قرار گذاشته ام / جانمانم از قطار / این ها برای سری
که کلاه نمی رود / نرخ گذاشته اند
واز سویی دیگر جنسیت شاعر در تعاقب مفاهیم اجتماعی و
حواشی ملازم با آن رخ می نماید که تلقی این قلم از رویکرد
شاعر به این مقوله ضمن برخورداری از روحیه وذات نوشتاری
خالق خویش سعی در بازتولید ودست دادن گونه ای فرا جنسیتی
است چرا که بعضن در شعرهای این مجموعه نمونه هایی به
منصه ظهور می رسند که از دیدگاه فراجنسیتی نیز قابل پیگیریند :
دیگر نه این سنگ به پنجره برمی خورد / نه به تو / روی در هم کشیده / دست های ما را به هم نمی رساند / راحت نشسته کنار هرچیز / سنگ نیست انگار / وگرنه کنار تو آینه ! / کش وقوس نمی خواهد / تابخواهی نمی شنوم / به هرچیز می زنم / صدایش درنمی آورم / تابازهم باشد بین ما پنجره ای .
و علاوه تر شوهانی با عدول از زبان رسمی وحذف استبداد
آرکاییک زبان با اجتناب از فخامت ودرشت نمایی های مالوف وعبوراز
منازل ومفاهیم مرده با دقت در دقائق زبانی نیز در معیت هنجار
شکنی های نوعی وعنایت به مولفه های شعر گفتار به قصد آشتی
با مخاطب در استراتژی خاصی به استعمال وکاربست کلمات دم
دست خویش اهتمام می ورزد وشعرهایی بر می سازد که عمومن
از اکناف خویش مایه برداشته است :
من ازاین ها نمی ترسم / بچه های فلافل وترقه / که می گذرند
قطار قطار از قاب / من نمی ترسد از ریل ها سردر می آورد از مغازه /
که روشن از طرقه شماست / این من / ایستاده تا نگاه شما را
بشمارد / تلق تلق که می گذرید / با جیب سوراخ می خندید /
می دانم از چه در قاب / ریخته اید طعم هیچ دارد هرچه بود به علی
دادم / ترقه خرید / هرچه بود به اکبر دادم / فلافل خرید ؟ …
وانچه در نمونه های فوق نیز مبرهن است شاعر در جمیع تمهیداتش
در زبانی تروتازه بروز کرده واین خصوصیتی حیاتی است با این همه
گاهی این رویکرد زبانی در تاکید وتشدید شاعر به بازی های زبانی
بعضن مصروف دست اندازهای نه چندان لازمی گردیده که پیش
از آنکه موجد اعتلای سروده ها باشد به تصنع وتقلیل آن انجامیده که
نمونه ذیل خود شاهد بسنده ای براین مدعاست :
« تو » مرده به خواب دیدم که مرده بود / و من می گویم که این
نشانی که از « تو» دارید / صبر کنید / وگرنه می روید وبیراهه
برمی دارید / بگذارید چیزی از« تو» بگویم / به خواب دیدم که
مرده بود / می گفت راه به جایی نمی برد / هرچه می نویسدش
وارونه می خوانند / همان کونه که اکنون شما دارید ازاین کلمات
برمی دارید / به مردنم اطمینان کنید / پاورقی قرمز بنویسید / ونامش
را طنز پست مدرن بگذارید / مرده اید / وگرنه ازاین « تو » دست
برمی دارید / نشسته نقش « فوکو » یا « دریدا » بازی می کند /
« تو» اش درگذشته / مانده که امروز نمی رسد / اهمیتی ندارد
این مرده بر کاغذ / حرف می زند / هرکسی که باشد / فوکو یا «تو »
/ این نشانی که از « تو » دارید همین است / که به خواب من آمده بارها .
اما درمجموع آنچه در موفقیت شوهانی موثر واقع گردیده تلطیف وتنویر
تکنیک هاست چنانکه درکلیت مجموعه نیز اشکار است شاعر
بی که مرعوب نیرنگ های متنی ودرون متنی شود هوشیارانه به
درونی کردن تئوری ها ویافته های تازه اهتمام ورزیده که چنانکه
می بینیم به ندرت شعری گذارها را پس می زند واین خصوصیتی
خود ویژه است که شاعر هوشمندانه در احراز فردیت خویش
بکارزده است :
دو کله قرمز وسبز/ همین که دو کودک می کشم / گنجشک ها پراز
سنگ می شود / آن ها را پاک می کنم / درخت بگذار باشد / وچون
قطره ی باران / [ چترها را به هم می ریزند / قرمز وسبز قرار هفته بعد
را می گذارند پای درخت ] / قرار برقرار / اما درخت تنها افتاده / [ گم
شده اند آن قرمز وسبز / پای قرارشان نیامده اند ] / یکی به درخت
قسم می خورد دیگری : / به تو قسم می خورم / درخت باشم وچشم
به راه / تا قرار هفته ی بعد / رنگ ها را به هم ریخته / این دو کودک
پاک از قرمز وسبز .
شایان توجه اینکه شاعردر سیر دگردیسی خویش در تعدیل زوائد و
تلطیف وتنویر داشته ها ویافته ها درایجازی درخور تجلی می کند که
به باوراین قلم بسیار موفق بوده است :
چگونه بگویمت که دوری ! / وبرف بر راهی که لحظه پیش / حرفی
ازخویش ای کاش می توانستم بفرستم / سفید ها همه جا کاغذ /
کلاغ ها به کنار / جاده از راهی که لحظه ای پیش / بی ردی از
حرف ها / کاش می توانستم بنویسم / که درراه مانده کاغذ /
درمانده ام درراه که دوری …
ونیز با همین رویکرد می گوید :
صدای قطار که دور می شود / مرا می برد به رورخانه می ریزد /
ماهی سرخی می شوم / که سوال تو می آویزم / تا رود را به
خانه ها ببرد / برای رسیدن به خانه / قطاری باشی / که صدای آن
دور می شود .
تصاویر اما در تمهیدات شاعر یکسان بروز نمی کنند چنانکه می بینیم
تصاویر شاعر گاهی در شفافیت خویش شناورند و زمانی در در لفاف
اشکال وتصاویرگنگ وگیج مستتر ، اما آنچه در سروده های شوهانی
حائز اهمیت است بالا بردن باروبسامد تصویر ومتن است که به زعم این
قلم آشنایی زدایی وچند سویگی ودغدغه رقم زدن تاویل های متفاوت
برتافته تا شاعر در تکنیک های نوعیش به گونه ای رخنمون کند که
همزمان تاویل های متفاوتی برانگیزد :
این جا قرارمان بود [ زن با مرد همین گفت ] هنوز تا فردا راه داریم /
[ مرد چیزی به صدای دریا نیفزود ] وباز هم دریا بود / مرد ساعت ها
را به دریا فرستاد / زن در هرگردش / دانه ها ی شن را برای
ماهی ها ریخت / مرد قلاب ها را به دریا فرستاد / زن شیشه ها از
آب دریا پر کرد / مرد زن ها را به دریا بخشید / زن دریا بود / روهم
جفت شدند / مرد رفت وبا دریا آمیخت .
وجوه رمانتیک اما دراین مجموعه هوشمندانه پی ریزی
می شوند وشاعر بی که در مغاک ندبه ناله های مالوف
مستغرق گردد هوشمندانه در تزریق گذاره ها اهتمام می ورزد
و نمونه هایی دست می دهد که از حس وحرکتی خودویژه
نشان دارند :
من وتو اما / چیزی نمی دانست از هرچیزی می گذشت و /
خاکستر به جا می گذاشت کنار سایبان ها ی سوخته / من وتو /
اما مگر می شود / از قصه ما گذشت / از قصه ما گذشت / باد /
زیر پای تو افتاد / کنار پرچین / ایستاده بودی وهرچیز رام دستان تو /
ماه آرام آرام می رقصید / دشت که / کوپه / کوپه / با شب می رفت /
من وتو / اما / کنارایستگاه / می رفتی و / با من قطار می ریخت.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:42 توسط سعید نصاریوسفی
تاملی بر مجموعه شعر " برهوت کاهی رنگ " سروده مینو نصرت
خطی جداشده از ریل آدم ها

تشدید رویکرد زبانی شاعران از اواسط دهه هفتاد به بعد باعث غفلت
عده کثیری از انان از محتوا گردید چنانکه بداهه نویسی وحذف معنا
در ساختمان بندی های خاص محل توجه شاعران شد که تعدد
تولیدات از این دست وحتا تا کنون خود شاهد بسنده ای
بر این مدعاست حال اینکه استعمال مولفه های مشترک وشباهت
نوشتاری ومتعاقبن حذف فردیت ها در ملازمت فقدان معنا ، سلب
اعتماد مخاطبان را به همراه داشت با این همه عده ای از شاعران
نیز خویشتن داری کرده وبا عنایت واشراف بر حدود وثغور شعر
معاصر وبحران مخاطب ونیز درک ودریافت تمنیات مخاطب با کنکاش
در روزمرگی ومظاهر وجوانب اکناف خویش در تلفیق والتقاط تاریخ
واسطوره ونیز اشنایی زدایی ازمضامین مطرود و رفتار مالوف کلمات
به برساختن شعری تاویل مند اهتمام ورزیدند :
گیجم می کند /تردی موهایت / گاه یهودایم ، زمانی مریم / یوسف
پیراهنم را دریده اند/ برهنه پا وبرهنه جان / بوسه بر گونه های
افق می زنم / بغل سرزمین وامانده / وخود را می پوشانم / از
یاجوج های ایستاده بر شانه هایم / از بی پناههی / پناه به عمق
چشمان تو می برم / گیج می خورد چشمانم واز حال می رود /
زنی بر برهوت اندامم.
دیگراینکه شاعر برهوت کاهی رنگ در استراتژی پی جسته اش با
اشراف برحوصله مخاطب ونیز اجتناب از اطناب وعطف توجه به ایجازی
که در ذات ونفس سروده ها نهفته است به تواتر از آن در ایماژه ها
ومفاهیم وتصاویر بکر مدد می گیرد که تداوم رویکرد شاعر به
این صنعت ماهیت گزیده گوی خویش به نمایش می گذارد:
بزن رگ زلال لحظه را / شنا کنیم / خواب یک پیاله آب /
اکتفا نمی کنند
***
سراب را سر می زنم / رودخانه از گلویش می جوشد /
اندام کویری ام / غرق پونه های وحشی می شود.
واضافه براین رعایت آغازینگی وپایان بندی های خاص ، چنانکه
از کلیت مجموعه نیز مبرهن است شاعر با دقت خاصی به انجام
وفرجام سروده ها تاکید می ورزد وشعرهایی دست می دهد که به
باور این قلم از فردیتی بی شائبه برخوردارند :
پلک چشم افتاده / طرحی به جز کلاغ نمی روید / فصل /
فصل ناسپاسی چشم هاست.
ونیز با همین رویکرد می گوید :
صدایم درد می کند / رنگ موهایم پریده ودلم می خواهد /
شیب های عمرم را سربه هوا بروم/ کجاست
****
آن ماهی سرخ کوچکی که / برای رسیدن به دریا / قرار بود
نهنگی شود.
واز سویی دیگر شاعر با تزریق هرچه بیشتر احساس وتقویت بار
رمانتیک سروده ها با هرچه برجسته سازی وجه زنانگی وتقابل آن
با مفاهیم دیگر ممارستی مجدانه داردوبه تکرار در تلفیق زنانگی
با ایماژه های مختلف دست می زند وشعر هایی بر می سازد
که بی امضای شاعر نیز جنسیت خویش را گواهی می دهند :
سردم شده / کنار تلفن دراز می شوم / گوش ها زنگ می زنند /
گوشی را برمی دارم / خطوط منهنی / موازی اند / زنی از زمستان
اندامم بر می خیزد / وآهسته / گهواره ام را تکان می دهد.
***
چادر سیاه / مال مادرم بود / سفید وگلدار / مال تو / دلت که تنگ شد/
سرکن وبچرخ / بیاد باغچه ای که بی اختیار / خنده هایش بر
گونه ها می غلتد/ وچاک سینه را داغ می کند.
وعلاوه تر اینکه تنوع طیف مضمونی وترکیبات درهم تنیده وارکان و
گزاره ها به گونه ای است که نه شعریت گذاره ها را پس می زند
ونه تکنیک برشعر غالب می شود ونه شعریت حتا . بلکه مجموع
عناصر شعری درتوازی تکنیک ونیز در تعامل تعدد مفاهیم در وحدتی
یکپارچه ، نصرت را به شاعری معنا گرا بدل کرده است وهم از
این روست که دوست منتقدم بهمن ارجمند می گوید:
(( اراده ی مسئولانه شاعر در گزینش واژه ها وخلق انسجام
وترکیب سامان مند تصاویرقابل توجه است.به نظر می آید شاعر
متعهدی را که در هنگام سرودن بیان می کند در وجودش از
شفافیت ووضوح رسیده وانگاه سعی می کند سطحی از مفهوم
را که قابلیت ظهور دارد به مدد واژه ها بیان نماید . از این منظر
باید شاعر مجموعه (( برهوت کاهی رنگ )) را شاعری معناگرا
دانست که بداعت های نسبتا کاذب روزگار ما فاصله می گیرد و
همین امر باعث می شود که مخاطبین عام نیز بتوانند با شعرهای
این مجموعه با توجه به تلاش شاعر در خلق تعابیر و مساعی وی
در مضمون پردازی های نیکو ومستحسن ارتباط برقرار نمایند واین
امتیازی است برای این مجموعه .))
وباید اضافه شود که تمهیدات تحت تعقیب شاعر محدود ومنحصر
نمی شود وبه تکرار در کنش های زبانی خویش بی که مرعوب
دست انداز های اپیدمی شده ویا ورطه لفظ ولفاظی مستغرق
گردد در عامدیتی هدفمند به صراحت وسیالیت خویش مجال
ومیدان می دهد وبعضن شعرهای دست می دهد که از وجهی
اروتیک برخوردارند:
بیا برهنه شویم / ویک فصل تمام / خیره به چشمان هم /
به یاد بیاوریم / نسل منقرض شده امان را.
****
آهسته زشت می شویم / تا ماه نشنود شب چگونه روی
بدن های برهنه / تخم می گذارد.
از سویی دیگر شاعر با دقت وظرافت خاصی از مفاهیم اجتماعی
در معیت طنزی که به چاشنی گرفته است به نفع شعر خویش
سود می جوید که به باور این قلم این رویکرد که ماحصل ماهیت
فتوژنیک وممارست نوعی ودر عین حال درک ودریافت ذائقه مخاطب
واجتماع حول خویش است در شعرهای همه پسند رخنمون می کند:
آقا جانم وقتی دلتنگ می شود / قلبش از کار می افتد / مادرم وقتی
دلتنگ می شود / خونش شیرین تر می شود / من اما وقتی
دلتنگ می شوم / زندگی از دستانم می افتد/ برسنگفرش /
تا خم می شوم واژه ها را جمع کنم / باد زیر پیراهنم قایم می شود /
پارچه ای سفید برایم دست تکان می دهد/ و صدای خفیف
سرفه های زیگ زاگ / امانم را می برد.
وخود در رویکردش به شعر اجتماعی می گوید :
(( این که شعر رسالتی اجتماعی دارد و متعهد است وبا
حادثه ای دردرون . برمی گردد به شاعرواندیشه وافکار ونوعی
وجهان بینی اش به نظرمن شعر قبل از هرچیز یک اشتیاق وعشقی
عظیم است به انسان وجهان. شعر نتیجه ی معاشقه شاعر با کلمات
است ، حسی بالنده ومتعال و محال است حسی بالنده باشد ودر
اجتماع وفرهنگ جامعه تاثیر نداشته باشد .مثل عبادت است
ونمی تواند خلق وخوی فرد و رابطه اش با جهان بیرون موثر نباشد .))
ونکته اخر اینکه طبیعت گرایی شاعرنیز به تکرار در کلمات تسری
می یابد وبعضا در التقاط مفاهیم عاشقانه ورمانتیک موجد رهیافت
شاعر به شعرهایی درخشان می شوند :
همیشه جا می مانم / وسط مزرعه گندم / میان دایره
مترسک های همیشه جا می مانم / درحاشیه رودخانه ای خشک /
روی پشت بام کاه گلی / دراخرین چهارشنبه سوری سالی /
که هرگز/ سفره ای برایش پهن نکردیم / جا می مانم / در پیچ
کوچه های خاکی / وسیبی که افقش / دریایی شورتر از کویر است
/ می مانم / زیر گره بقچه مادرم / لای گلهای محمدی / گوجه های
سبز / وپنجه های مو/ من / جا می مانم /زیر کرسی / در اخرین
زمستان کودکی / ومرا برنمی گردند حتی / شیهه تنها اتوبوس
روستایمان / به جاده ای که / مشایعت کنندگانش ردیف درهم
درختان سوخته بادام است / وسنجد های واژگون / همیشه جا
می مانم / پشت دکمه های بسته پیراهن گل گلی ام .
****
لای تاک های مهربان / خوابیده خوشه ترد / پاییز / کنار می ایستد /
تاحادثه بوسه ای کوتاه / ان را شیرین کند/ زمستان / در راه است /
توشه ای ترانه ای / غزلی .
منابع:
ماهنامه مارال-گفت وشنودی با مینونصرت-علیرضا ذیحق
بهمن ارجمند -وبلاگ
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:49 توسط سعید نصاریوسفی
تاملی بر مجموعه شعر " پاریس در رنو " سروده علی عبد الرضایی
دو دستی دوستم بدار

شاکله کار علی عبدالرضایی به زعم من پرهیز از اطناب وشیفتگی خاصش
به عینیت بخشی به تصاویر چندبعدی وچند صدایی واصطلاحا پلی فونیک
در ایجازی منحصر به فرد در عین حال عنایت ویژه به نحوسروده ها در
ملازمت شکل شکنی وگسستگی های عامدانه جهت دست یابی به فرم
وفردیتی خود ویژه است که به تواتر آن با آشنایی زدایی از رفتار مالوف
کلمات وبا تکثر گرایی وثقل ساختاری وبه تاخیر انداختن معنا با درک
سلاست وسیالیت ونیز با نهادینه ساختن طنز به عنوان یک عنصر کاربر
در سروده هایش رخنمون می کند:
با دست هایی که روی سرم فکر می کند / روی دندان تازه ام ایستاده ام /
پارک بر نیمکت های خلوت چرت می زند / پسرم از سرسره می
ریزد / گردانک چند عقربه می چرخد بر پاشنه سالها پیش / می افتد / پارک
شلوغ
می شود / تاب ، تنها / بچه ها به دورم حلقه می زنند وآفتاب / در بی تابی
گردانک چرخانده می شود / پدر صدا می زند / ـــ هوا تاریک شد پسر ! /
نمی خواهی که بر گردیم !
ونیز با همین رویکرد می گوید :
چرا ! / از تو نگفتی شنیده بود / عصا از تن و نرفتن سوی اژده ها / وآتش در
تو نیاویخت که بسپاری پر / به سوالی که از طویله می آید / گاو نیستم
که پاسخ دهم / سواری که دو اسبه این همه راه را بماند / کاش پرواز آب
می کرد / گاو را کی می شود ؟ / من گاو را کی می شوم ؟ / که از تو
نگفتی شنیده ام در بادها چرا ! / و عصایم از کونرفتن سوی اژده ها / ........
واین متفاوت نویسی ها میان بحران مخاطب واذهان سنتی برخی منتقدان
بالیدن آغاز کرد و ستیز شاعران سالمند با این انقلاب به جایی رسید که
علنا در خطابه هایشان آنان را به بی سوادی متهم می ساختند ودر نفی
طرد این ((ملغمات ! )) مثلا دهه هفتادی سخن ها ایراد کردند تا جایی که
این موچ ، موج غالب وپیشرو شعری شاعران می شود وداروهای دکتران
نیز افاقه نمی کند و این اپیدمی تب رایج این دهه می شود و تراکم ترکیب
های تازه در تفردی بی شائبه در مجموعه شعر (پاریس در رنو ) با فرم
وساختاری بی سابقه در ساحت غریب وبی بدیلش دربفعل کردن پتانسیل
های زبانی در کارکرد ی بی نظیر اعجاز می کند چرا که دیده گاه شاعر نه
در باورمندی که مبتنی بر یافته های نو ست وازاینروست که عبدالرضایی با
شگردهای نوعی اش انشایی پدید می آورد که شاعران سالمند
وساختمند را بر می آشوبد وتئوری زدگی اتهامی است که از ذهن های
معیوب وسترون متبادر می شود چرا که مبتدیان آسان یاب را با عباراتی در
هم تنیده مواجه می سازد که به ناچار پس از کندوکاوی فراوان خسته
برمی گرداند واتهام و اتهام که چیزی جز لفاظی نیست ولاجرم به جرم عدم
تصنع وپرهیز از کرشمه های کلیشه ای ودرونی ساختن تئوری ها وتلطیف
داشته های ذهنی به ولنگاری نویسی وبداهه گویی متهم می سازند در
حالی که عبد الرضایی با اجتناب از فخامت ودرشت نمایی تنها با اشراف بر
قابلیت های ویژه زبان وسعی در تنویر آن با شاخص های فردی خویش به
شعری متشخص رسیده است که در برخورد با دفتر شعرهای بعدی تاسی
و تاثیر از این شاعر بر نسل خویش و بعدترش آشکارمی شود چرا که
عبدالرضایی در جای جای مجموعه اش با تزریق انرژی در کالبد اشعارش
منشوری پدید می آورد که هر مخاطب به فراخور ذائقه اش از آن لذت
می جوید واز این روست که در شعر اتاق فلسطینیش می گوید :
ـــ کسی که ازدیشب به گوشه امشب رسید / آخر چه می داند خدا
کجاست / به جمعه هرگز رسیده ای که میل نمازبرداری ؟ / پنجشنبه آنقدر
طولانی است که این گورهای جوان تمام ـــ/ نمی شود / مردم خطرهای از
سر گذشته را نمانده راهی به مقصد از یاد ـــ / می برند / آنکه در چهره ی
تو شخم زد / روزنامه اصلا نمی شود / ـــ در چشم هایم دریا نشسته
جوان ! / تنهائم را کجا بریزم که آینه اینجاست .....
ودر جایی دیگر چنانکه پیشتر نیز وصف آن رفت با عنایت به کارکرد زبان
شعری پدید می آورد که بی شک دشوار پسند ترین ذائقه ها را سر وجد
می آورد :
این دیوار به خشت اول هم قناعت می کرد / وهیچ گناهی مرا انجام نمی
داد / ((دودستی دوستم بدار)) را می خواست / که ناگهان از پنجره
بیرون رفت روزی / تا ادامه کشدار هر چه بند رخت ، این دست
لعنتی ! / وهمسرم که در اتاق مجاور گم شد / برای مردی که زیر باران
، آهن / برای دستی که روی آتش ، چوب / تمام آنروزها چند روزی
تخت می شد / وتنهایی سخت .........
نحو گریزی وشکل شکنی های آگاهانه چنانکه قبلا نیز اشاره شد در
برساختن سروده های عبدالرضایی نقش بسزایی دارند وشاعر مکررا از آن
به نفع شعر خویش سود می جوید ونیز با رویگردانی از قوالب وقیود دست و
پاگیر شعر ساختمند وبا شورش علیه اقدار نحوی زبان ونیز با گسستگی و
پراکندگی عناصر زبانی آزادانه به شکل بندی سروده هایش د ست می زند
که قلم شاعرنیز در همین جا به فردیت می رسد درست در زمانی که عصای
احتیاط را وامی نهد و به سیالیت خویش مجال ومیدان می نهد :
شما دارید شعری بنام دایره می خوانید / دست نگهدارید/ اصلا دست از
سرکتابخانه بردارید !/از پله ها بریزید پایین ! / درهمان پارک جدید پشت
شهرداری برهمان نیمکت که پدر را ادامه نداد بنشینید ! /به بچه های روی
توپ بازی تشر بزنید ! /حالا شما می توانید / شعری از علی عبدالرضایی
بخوانید / لطفا این دروازه را از آن طرف ورق بردارید / افسوس ! /شما
در انتهای شعری بنام دایره ایستاده اید0
و پر بیراه نیست وقتی سعید مهیمنی در (واکاوی لحظه ها )می نویسد :
((شاعر پاریس در رنو با قصد استمرار دادن به حرکت خویش در شعر
املا )) با نوعی در همریختگی ((بندی )) در شعر ، در واپسین بند شعر
سرکش وباز دارنده را به نمایش در می آورد از سویی قراردادها را به سخره
می گیرد و با بیانی طنز می گوید :
(( پسرم تو سعی کن بی دروغ بنویسی / تو اصلا سفید را بیا / خط خطی
نکنی / همیشه در همه جایی که بخواهی / پاک کن پارک نمی شود0 ))
ودر آخر با زیبایی شگرفی پرده از روی یک راز تاریخی برمی دارد :
((همیشه آن که شعری می نویسد / شعرهای دیکری را پاک می کند ))
دیگر اینکه شاعر با تعدیل زوائد وتلطیف عناصر زبان وگفتار همراه با ایماژهای
نو در توازی تصاویر بکر به شعریت شعر می رسد که گاه از سر حب وبغض
نواخته می شود که نه عجیب است حاسدان سترون را که عاجز ازخلق
تصاویر ومعانی تازه اند حال که همیان آنان خالی است انگ های نکوهیده
اشان نقل نشریات فرصت طلب است مرتد ادبی ـــ پاچه ورمالیده ـــ وهزار
حرف لغو دیگر شاعری است که دست به بدعت زده است خلاصه اینکه
خونش را مباح می شمارند و در انجمن های نه چندان ادبی اد ب می کنند !
بهزاد خواجات اما در کتاب منازعه در پیرهن می گوید :
(( در شعر عبدالرضایی ما شدیدا با شعر مواجه ایم واو به ناچار شاعر است
ودر آثار او من هوشمندی عجیبی می بینم که بیانگر کار مداوم اوست .))
ونکته آخر اینکه این عبدالرضایی است که با درک مولفه ها ی پست مدرن و
اجتناب از برخی مولفه های مدرن از قبیل مطلقیت با ورها وروایت خطی
به مولفه های نظیر چند آوایی وچند مرکزیتی وفضا وزبان پا را نویی
می رسد به اتفاق شعری از عبدالرضایی را با هم زمزمه می کنیم :
شعر می گفتم که ناگهان در زد / از روی کاناپه وگلدان کرانازی پریدم / ودر
سکوتی که روی آب ریخت / صدایی در قفل چرخید ودر پا پس کشید /
خودم را مثل روزی که در آینه بودم / پشت در دیدم / هنوز زنگ می زد /
بی آنکه چیزی گفته باشم / مثل روزی که در آینه بودم /به خانه آمد وبا من
دست داد / دستی که دروازه را بست واز خانه بیرونم کرد / من این شعر
بلند را نیامده ام که برگردم / پشت در ایستاده ام وهی زنگ می زنم /
می دانم بیت آخر در همین کوچه است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:28 توسط سعید نصاریوسفی
تاملی بر مجموعه شعر با " خودم حرف می زنم " سروده روجا جمنکار
وارونه در عکسی سیاه و سفید

پس از انتشار مجموعه شعر سنگ های نه ماهه ، " با خودم
حرف می زنم "تازه ترین مجموعه شعر روجا چمنکارتوسط
نشر ثالث به بازار کتاب عرضه گردیده که شاعر در این
مجموعه با کسر حجم و ابهامات مالوف خویش و نیز با
تقویت وجه زنانگی و همچنین بار رمانتیک سروده ها در
ملازمت آشکارگی و عینیت گرایی های خود آگاه و افراطی به
انحطاط تکنیکی گرفتار می آید :
عصبی نشو/ اصلا زنگ در ، تلفن ، خواب ، خیال ، خلوت
مرا نزن / اینقدر نمک روی زخم من نپاش / اصلا نباش ! /
با این همه روزی اگر کنار بیراهه ای عجیب حتی / پیدایم
کردی چیزی نگو تعجب نکن / حتما به دنبال تو آمده بودم /
که به نظر می رسد شاعردر پی دگردیسی خویش به تمهیداتی
حسی و عاطفی رسیده که با تزریق هر چه بیشتر
احساس در کالبد اشعارش سعی در بیرون رفت از ورطه تکرار
نموده که به زعم نگارنده این دگرگونی که ماحصل رهیافت
شاعر به چنین فضا و زبانی بوده کمتر مصروف اعتلای
سروده ها گشته که در واقع سهم شعرهای خوب این مجموعه
را نیز به حداقل رسانده است چرا که باید درمی یافت تعدیل
سویه های درونی شده گاهی به تنزل کیفی آثار می انجامد
که شاعر این مجموعه با انکار من اثبات شده خویش به گونه ای
خود سانسوری دست زده است و اصرار دارد که مخاطب من
فعلی اش را بپذیرد که بلاشک مخاطبی که شعرهای درخشانی
از این شاعر سراغ کرده کمتر رغبتی به مطالعه شعرهای از
این دست نشان می دهد که غالبا با یک بار خواندن به
ندرت به رجوع دوباره اش احساس می گردد چرا که شاعر بی
که به تقویت بنیه و بسامد سروده ها اندیشیده باشد با آه و
فغان و الصاق من شاعر به سروده ها به هر چه برجسته
سازی رمانتیکش در نوستالوژی عاطفه و اندوه اهتمام
ورزیده که شاعر در لحظات عاشقانه اش در ارجاع مخاطب
به من عاشق و یا بعضن با لحن تخاطبی به واگویه
دلواپسی های خویش دست زده است :
حالا با این همه تمام آن قدر منتظر مرده ام / تو کابوی
تمام قصه های من بودی / من ، معجونی از خواب های
آشفته ی تو / دورترین ستاره ی آسمان / که دستت
به دردش نمی رسید / این شهر پشت رفتن تو / توی
چشم من / ضد نور می شود / کنار تمام قصه ها / آن
قدر منتظر مرده ام / تا دوباره هفت تیرت را در مشت
بچرخانی / دوئل کنی / و من چشم بر ندارم /از این همه
زیبای ات .
و هم این که دغدغه همه فهم بودن زبان شعر باعث شده
تا شاعر با تقلیل حجم و بسامد آثارش مودبانه به رعایت
نحو سروده ها اهتمام ورزد و با بستن تصاویر زائد به ناف
سروده ها من اثبات شده خویش را نیز انکار سازد :
شب که می شود از نیامدنت / سری روی شانه من خم
می شود / که بگوید دوستت دارم / که رگی توی صدایش
بالا بیاید و / نفس هایم را به خون / از دست هایم / از
مژه هایم / شب ها صدای دریا می آید / من شبیه
شکستنم بی صدا عاشق می شوم / وبعد / تنها تو
می دانی که ماهی ها / دریای مرا با خود به جنوب
دیگری برده اند .
چرا که دغدغه شاعر بیشتر مصروف معیارهای برون متنی
شده که چمنکار با عطف توجه به کارکرد اجتماعی شعر و
نیز عنایت ویژه به عنصر مخاطب و اینکه طیف آسان یاب
نیز از سروده هایش طرفی بسته باشند با تعدیل ذائقه
و رویه سابقش با کسر ابهامات مالوف ، شعر خویش را
به مثابه کالایی مشتری پسند تنزل می دهد و مناسب
پسند متساهلان سروده هایش را سمت و سو می بخشد :
پاییز وحشی من ! / باز با سپاهیان زرد خود حمله کرده ای /
پس قرارداد صلحی / که با باغچه کوچکم بسته بودی ؟ /
حال این که آفاق فکری و بار و بسامد سروده های پیشین
چمنکار مخاطب مستاصل را به صرافت پی جستن سروده های
دیگر شاعر می اندازد و این در حالی است که تکرار ملال آور
سوز و گدازهای نخ نما شده ی این مجموعه مخاطب نوجو
را واپس می زند :
می خواستم پرنده باشی / پر بکشی و / هرگز بر نگردی /
حالا / سال هاست که در من لانه کرده ای /
شاخه هایم را شکسته ای / هر شب / خواب هایم را ریخت
و پاش می کنی و / هر روز / نوک می زنی به زندگی ام
که جا دارد در تکمیل بحث زنانگی شاعر اضافه کنم که همین
زنانگی در جای جایی نیز در معیت تب و جنوب به نفع شعر
چمنکار ر خنمون گردیده که به زعم این قلم موفق نیز بوده
است :
اردیبهشت امسال / کف دست هایت را می خواستم /
با نشانه دریا / که کافه طوفانی شد و فنجان پهلو گرفت
و من غرق خون ریزی ام / شدید / از دهانم حباب در آمد و
/ کف دست های تو آبی / برای نفس کشیدن نداشت /
کافی است خوابم ببرد / فردا / دلفین های آبی / از شلال
موهایم برای خودشان دریا ساخته اند / ولی / پایه های
من درد می کند / هنوز
و هم از اینروست که محمود معتقدی ضمن بر شمردن
وجوه شعرهای چمنکار همین وجه را برجسته دانسته و
می گوید: ( در مجموعه (( با خودم
حرف می زنم )) ضرباهنگ زبان در همنشینی با فرصتی تصویر
گرایانه ، در رسیدن شاعر به فضاهای سیال عاطفه و اندوه
و در ایجاد (( پازل )) های سعی دارد به دنیای شعله ور
آدم های بیقرار نزدیک و نزدیک تر شود . شاید گفت که نقطه
عزیمت شاعر به دنیای درون با تجربه های حسی لغزنده ای
است که با نگاهی بومی به بوی عشق آغشته می گردد .
گام های نا تمامی که می خواهد مخاطب را به فراسوی
همدلی با دلواپسی های شاعر بکشاند ) که البته
خوانش های متفاوت این مجموعه شاعر را بر خواهد
تافت تا مجدانه در پی کشف و راهیابی به فضا و زبان
ایده ال اهتمام ورزد به اتفاق شعری از این مجموعه را با
هم زمزمه می کنیم :
با بوی شعر من / بنشین کنار دریای من و / قلاب بیندازی /
توی رگ های من / گریه کنم با شانه های تو / بلرزی با
چشم های من / همین که لب من پناه بیاورند به قلاب تو /
زمستان بریزد توی رگ های من و / اولین برف /
ببارد / آرام / از سرانگشتان تو/ برجنوب کوچک من .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:27 توسط سعید نصاریوسفی





