تبليغاتX
تـــــــــــــــــــرتیــــــــــــــزک
تـــــــــــــــــــرتیــــــــــــــزک
نقد شعر زنان معاصر - saeed.yosfi@yahoo.com - tartezak81@yahoo.com
تـــــــــــــــــــرتیــــــــــــــزک
خانه | آرشيو | ايميل



اینکه من خرده منتقد از شعری خوشم آمده باشد و در حاشیه اش جنجال کرده و در بوق و کرنا و یا در لفاف نقد و تاویل های تمجیدی چاق کرده باشم ! یا اینکه به سیاق منتقدان سترونی که خود عاجز از خلق لحظه ایی هستند ـ در قهر و غضبی که منبعث از عجز و استیصال است ، مغرضانه برسردار نقد آونگ کرده و سلاخ وار از اندامش لایه بردارم و ابدن به فوران خونش اعتنا نکرده باشم و حتا لاشه اش را پیف پیف پس و زمین زده باشم ، " فصل الخطاب " تلقی نمی گردد ! که انطباق اثر با ذات شعر و درک ودریافت نوعی سراینده ازساحت آن و دغدغه های فردی و اندیشگی در امتزاج انتزاع با مصادیق عینی و برتافتن فضاها و معانی تازه با عنایت به مابه ازای بیرونی آن ، نیز برخورداری از زبان تُرد و تازه و ساختمان بندی خاص ، عمده دلیل اقبال عمومی اثر است ! و پتانسیل موجود در هر متن خود حوزه استحفاظی خویش را رقم می زند و قلم خرده منتقدی چون من چیزی براقبال عمومیش نمی افزاید !


___________





کتاب ها :


1ـ من المثنای منم / نشر الطیار 86


2ـ من و کلماتم در ارتفاع/ نشر فرهنگ ایلیا 87


3ـ گیج خودکارهای انسولین دار/ نشر فرهنگ ایلیا 87


4_ نت های افلیج / در دست انتشار نشر شاملو


5ـ بامبول / مجموعه شعر آماده چاپ


6ـ چند اپیزود از روزانه های یک فلامینگو / مجموعه شعر آماده چاپ


7ـ از فقرات این آفتابگردان / گزیده پنج کتاب آماده چاپ

8 ـ ترتیزک / مجموعه نقد آماده چاپ


آدرس شاعر :

بوشهر - بندر دیر - خیابان انقلاب کد پستی 75541






آدرس شاعر :

بوشهر - بندر دیر - خیابان انقلاب کد پستی 75541




امکانات و ابزارها
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
نقد


تاملی بر مجموعه شعر " سیزیف پرت خنده های آدم " سروده ی افسانه نجومی


منجنیق زلف های بدون نئون !


 

 

                                                                        

اینکه من خرده منتقد از شعری خوشم آمده باشد و در حاشیه اش جنجال کرده و در بوق و کرنا و یا در لفاف نقد و تاویل های تمجیدی چاق کرده باشم ! یا اینکه به سیاق منتقدان سترونی که خود عاجز از خلق لحظه ایی هستند ـ در قهر و غضبی که منبعث از عجز و استیصال است ، مغرضانه برسردار نقد آونگ کرده و سلاخ وار از اندامش لایه بردارم و ابدن به فوران خونش اعتنا نکرده باشم  و حتا لاشه اش را پیف پیف  پس  و زمین زده باشم  ، " فصل الخطاب "  تلقی نمی گردد ! که انطباق اثر با ذات شعر و درک ودریافت نوعی سراینده ازساحت آن  و  دغدغه های فردی و اندیشگی در امتزاج انتزاع با مصادیق عینی   و برتافتن فضاها و معانی تازه با عنایت به مابه ازای بیرونی آن ، نیز برخورداری از زبان تُرد  و تازه و ساختمان بندی خاص ، عمده دلیل اقبال عمومی اثر است ! و پتانسیل موجود در هر متن خود حوزه استحفاظی خویش را رقم می زند و قلم خرده منتقدی چون من چیزی براقبال عمومیش نمی افزاید !     " سیزیف پرت خنده ی آدم " دومین مجموعه شعر شاعر خوزستانی "  افسانه نجومی "  است که پس تجارب نخستین و بسیار درخور توجه اش در مجموعه ی خواندنی "  فینیقیه زنی بود  با کلاه مدرج  "  به منصه ی ظهور می رسد ،  " سیزیف پرت خنده ی آدم " با مشخصه های زبانی و تکنیکی ناظر بر موجودیتی آوانگارد است  ،  با پیش آگاهی از وضعیت ذهنی شاعر در کتاب " فینیقیه زنی بود با کلاه مدرج " و جنسیت نگاه  و بدعت گزاری هایی که عمومن در ریزش عوامل و ادله های سنتی شعر و عادت زدایی همه جانبه از رفتار مالوف کلمات موکد می گردید  ، " سیزیف پرت خنده ی آدم " در  ادامه و اعتلای وضعیت ماخوذه افق های تازه ای فراچنگ  می کشد  .

شعر، محصول دیده های نافذ است ! ، منضج از آنات زیست شده ا یی  که خلجانی  شاعرانه دارند  ، شاعر در کتاب مورد بحث  ، تم های مختلف اجتماعی و عوالم شخصی ، محسوسات  و  ابژه های عینی   را  بر مدار زبان  ورز می دهد تا با همنوایی ارکان و گزاره ها  و البته با ارجاع مخاطب به زوایای مشترک و همه شمول ، دامنه سروده ها را به سرحدات مطلوب برساند :

ص45

با این دود لعنتی گلوی همه گیر است / حتا همین پیاله که آب قند سفالی اش از بندر رخت تا سر کوچه واین بار / توی حیاط مجری فقط سکوی خیابان بود / فردا با شال آخری که ببافم / و این کلاف که پیچ می خورد و هی لعنتی میل کج شده ... انگار / وسرفه ورپریده که هی پا برهنه می پرد وسط بحث / شیخ ما گفت از آبله مرغان کسی نمرده هنوز / جهاز هاضمه ی صنعت و تکنولوژی این است / یک استکان ِ کمرباریک گل گاوزبان که بنوشی / وشربت بهار نارنج [ البته افاقه نمی کند / دیر وقت است / ناخن خفقانش گرفته بریده بریده / کسی ندیده بدون النگو چه شد که کجا رفت ....

 

در واقع " نجومی"  روایتگر زیرکی  است که عوالم و آنات همه شمول را به نفع خویش مصادره  و با چسب و بست لابیرنت های ذهنی تصاویری   منتزع  دست می دهد :

ص81

... دختری تصنف های گراماونی ساز می زند / شرط سوم اصل براب رونوشت / مهر با ضریب روزنامه برابر نیست / حشره ای روی سه شنبه چاپ می شود / پلی کپی اش را تنها رگ های هرس / [ شده می چینند / حالا انگشتت را بکش / بخار روی شیشه محو مانده است / تا از پیشانی مردی عبور کند که یک نفس ندویده / شرط چهارم  نیمکت سراسیمه  کنار ظهر اُریب / کاغذ های مچاله را باد برده است / زن با سفره های پر از لکنت / انگشتانه ای که در یقه ات زل زده بود چنگ / [ میزند / و هیچ فکر نمی کند سبابه ای که روی ابر پریده / ممکن است پیش تر ها عکسش را آب رفته است / شرط ... آتلیه تعطیل است / لطفا از این سیاهه عقب تر در عکس خانوادگی هیچ کس دیده [ نمی شود / تنها کوچه و بعد ... / دوربین روی سه شنبه م شود .

 

 

 

نجومی شاعری اندیشمند است و بصیرت متفکرانه اش در نهاد گزاره ها نمودی فطری دارد  و ابدن در القای مفاهیم مداخله ی  تزاحمی ندارد ! بلکه عناصر و گزاره ها در استراتژی شاعر به گونه رخنمون می کند  که مخاطب مدام به خود برمی گردد که مثلن مراد شاعر چیست ؟ ، کدام موضوع و معنا از این سطر و بند استنباط می شود ؟  و ناخواسته مخاطب را به تدقیق در پس و پشت شعر ها معطوف می سازد و جالب تر اینکه شاعر ضمن اینکه از حقنه کردن معنا و مفهومی خاص اجتناب می ورزد با قابلیت های نهفته در سروده ها  و زایشی  که منبعث از مداقه خواننده در متن است ، زیرکانه مخاطب را در زایش معانی متعدد  و متکثر مشارکت می دهد :

 

ص72

 

آموخته بود از خیلی وقت پیش / که روی نقشه جغرافیا / کمانچه بود و جوز هندی / که زیر رادیکال دو نفره دو نفره تکنولوژی قورت داده بود / اما تو آدمش نبودی مستر / وفیلم یعنی که مرد کلاهش را برداشته بود / برای وقت های متوازی الا ضلاع / که هی مرثیه دود کند به نفع مدینه ی [ فاضله / این بار تاویل نه با مولف / که با شخص مخاطب شاکی است / و کارگردان فقط توانست مختصری قرص های ضد استفراغ را زیر پنجه / [بنوازد / با لب های کج شده / وعکس یادگاری با چنار هگمتانه و موصل / گوش تو را ورز دهد / که آدامس جویدن تنها یک سوال اضافه بود / برای شرح ماضی مطلق .

 

 

اینکه وضعیت زبانی هر شاعر طیف مخاطبی خویش را رقم میزند حرفی به جا است !  چنانکه همین مجموعه مورد بحث با مشخصه های زبانی و تکنیکی مجموعه شعری حرفه ای است و به نظر می رسد بیشتر ازآنکه به مخاطب عام نظر داشته باشد برای مخاطب خاص تولید شده است اما فراست نوعی شاعر در بسط ظرفیت های زبانی و استفاده از زبان زنده و روزمره و آشنایی زدایی مستمر از رفتار مالوف کلمات  و پیوند و التقاط مفاهیم روزمره  با تاریخ و اسطوره و البته  طنزی که به چاشنی می گیرد ، شعرهای برمی تابد که در مخاطب  مختلف ایجاد لذت می کند :

 

سیندرلا / با موهای تابه تا / لنگه به لنگه    خط لبش کشاله فرزداست / برای گوشواره ی کاغذی / چند پله شمردید ؟ / یعنی که ... / آقا این زلزله که محض پاشنه ی آفرودیت / اصلا میخچه روی تراخم پلک چشم / شماره که دارد ؟ از دکمه ای که میکس می شود روی گردن دریا / که من اینجایم / با تو از کجا که بیایم / که از تو از من / که حالا / آویزان درختی ام که ارتعاش های خیابان / رگ به رگ شناسنامه ی لاش را / کوچه دوید و رفت از چهارراهی که هو هوی باد / یعنی که ... / آفرودیت موهای قارچیش /به چشم زخم عطار پیر پنجه نمی زند که / [بماند / واین کمانچه که هرگز / کوتاه  کوتاه / ازدستی که می گیرند و ناگهان روی نیمکت سیندرلا با کلاه حصیری / لطفا مانتوی تان / حالا / روبروی دوربین / اَه    نشد که ازاول ...

 

 

 

شاعر مجموعه شعر " سیزیف پرت خنده ی آدم " شدیدن در پی ایجاد شگفتی است ، چنانکه می بینیم تعامل غیرمتعارف کلمات نامتجانس  و بی تقارب در دستگاه شعری او در فرایندی خودویژه رخنمون کرده و بعضن تصاویری را موجد می گردند که ضمن اینکه از خلاقیت و روحیه متفاوت و در واقع شگردهای فردی او در کاربست کلمات  و  تسلطش بر دنیای واژگانی گسترده نشان دارند ، بر دانش تئوریک و در واقع وضعیت و کیفیت فهم مولفه ها و بروز ضمنی آموزه ها در برساختن تصاویری اینچنین نیز دلالت دارند  :

 

 

ص 57

صفر علامت اول / با سیصد و شصت و پنج قدم تفوت سایه / مزایده در خمیر دندانی معجزه شد که طعم کاهگلیش را کلاه منگوله دار خاقان / در جدول پنج حرفی پریده بود/ سایه /  سایه /  برف /  و تیک تاک مارپیچ خیابان / لطفا ورق بزنید     هفت    شش  پنج /این بطری بدون آکاردئون در فیلم کارتونی حذف می شود  / سیندرلای بدون کفش / ازپیشانی آینه ها بیرون زده بود / ازقابی که خردلیش میهمان چند شنبه ی من بود / اما این زن / که در پوشه بنفش خلاصه شد / این را تنها تو گفتی و من / روی میز سیاه و سفید ورق ها چیده نمی شود / سطر بعد بدون فنجان نسکافه / برای دندانی که سایه زده زیر نعل های پر/[ از خار / تا شربت پرتقالش را ساده بنوشد / ورق های نچیده را باد می برد /  تا در قهوه خانه ی پیچ بعد / از عکسی سایه بگیرد / که ازتاک تیک گلوله ی مشقی خار می فروخت / کنار در / از انگشتی که ازمواجه ی ناخن سکه می خراشد و ابرو / زوم می شود به پلک علف ها / تا از فنجانی که روی میز ستاره کم آورد پنجه بگیرد / وصدای تو   از ته راهرو / مانده ام و من که هنوز نمی داند / انتهای دقیقه شوری لیوان بود    یا جلبک های نچشیده .

 

 

شاعر زبان ورز است و در اجراهای زبانی خویش طرح و ترفندهای فراوان رو می کند ، ترکیب های محورانه و آشنایی زدایی های منحصر به فرد در این مجموعه نمود مکرر و هوشمندانه ای دارد ! اما گاهی این پشت هم اندازی ها ضمن اینکه از قدرت بداهه شاعر نشان دارند ظن بی برنامگی و دیمی نویسی را در دل مخاطب زنده می کنند :

 

ص 82

وعقربه تاب خورد روی ناخن جذام گرفته و / انگشت بدر سال کبیسه / دقیقه ی آخر/ بی خواب ماندنش که پرید    نمی ماند / تنها چند حاشیه ازشلوغی شن روی انگشتم / به سند باد همین فعل بی قرینه نمی رسی ؟ / وخطی که می کشد ازعبارت دیگر / عطر ملایم جیب های تو میشود این / [ سطر شهرزاد / از خواب یک شب بی مد / دقیقه   سال   سال  / لبخند کرت بسته ی بلوار و می پرد این سکوی زبر جد / از چاهی که ماه را به نخشب این سطل واژگونه سپرده است / زلیخای رویای تو نمی شود ازقبل / وگندمی / که چتر مرا باد برده است .

 

 

 

بی انصافی است اگر از ترکیب های زیبای " نجومی " حرفی به میان نیاورم ، وفور کلمه در دستگاه شعری شاعر و اشراف نوعیش به جهان پیرامون و عناصر دنیای هست ، افسانه ها و تاریخ ملل مختلف ، بعضن موجد برتافتن مفاهیم متنوع در زنجیره ایی از کلمات و ترکیب های بدیع و درخشان گردیده که این مشخصه

در ملازم ابتکارات فنی شاعر در ساختمان بندی خاص تجلی می کنند که انصافن زیباست :

 

ص 43

… یحیا در رقص باژگونه اشباح / هبوط می شود از چنگی که انگشتان مرا زبانه کشید / و رقص پاپ / کسی [ ندید / تا من  بال هایم را به کویری وصله کنم که به پیشانی تو شانه نمی زند را تا / [ بزند / کنار خیابان سرفه دوزخی / ختم می شود به ناخنی که در آستین عقربه کم دارد / ومن که با سکه ی دقیانوسی  / خواب کهف را ادامه از شبی که صاعقه در چال گونه های تو سر [ خورد / آمده بود تا بگذرد از دیداری که به تکرار تو سر کشند / مزین شده ام به دست هایی که به شش ضلعی ترانه مدورند / شمارش معکوس  دیر وقت است با تو / فعل آمدنش را به سطر بعد گفت  / خاک  در ضلع سالنامه ی چندم پژواک فرض منفردش ماند ؟

 

 

 

تصویر و فضا های درهم تنیده روایی در بافت  و ساختی خاص جهت استیلای معانی غیر قراردادی در نوشتاری به شدت هنجار گریز ، شاکله کلی شعرهای نجومی است ، تصویر پردازی های متفاوت که بعضن  در وضعیتی اسکیزوفرنیک رخنمون می کنند :

 

ص34

ویک فلش تا یاد گیسوان تو در باد   lazarus    / از نقطه ی تا شده و من که بیایم / جدول از سیم پیچ بال های پریروز پرت می شود به متن قبلی واژه / خطوط خمیده ی فنجان به ح جامد عقربه ها / وبادکنک از شرق استوای مدور بازی باز / مرا به سمت تو می برد و کوچه از دقیقه ی دیگر / حتا عذرای ضمایر ماضی جبریل خطابه ی مرده / و تابلو الواح کور سنگ نوشته های دیروز است / روی صحنه ی دیگر آشویتس / در ازدحام نارس حذف فعل / با کفش هایی که به سیاهی یک کلاف ناخن های برآمده می بافد/ پاراگراف زاویه از پنج / گونه هایم خط می خورد به عینک رنگ پریده ی کاغذی / موهایم کشیده می شوند به تبادل شانه / تا برج بابلی و سمت الفبا / من تکه  تکه   من  / به مساحت یک خضاب کهنه نشسته ام / و حدس تو را از دور  نیل می پرد  به خط کج .

 

 

تنوع واژگانی مبرهن  اشراف و دستیابی شاعر به خزائن کلمات است اما گاهی  تراکم عامدانه کلمات و ازدحام مولفه  ها و بدایع تکنیکی   در وضعیتی اسکیزوفرنیک رخنمون می کنند  ،  فضاهای متکثر و گسست های عامدانه در موازات حذف مکرر فعل ها ، در رفتامد زبانی که مدام از نحو مالوف سرباز می زند ، ایجاد بحران می کنند :

 

با چشمانی که نگاه تو افتاد / واین یعنی سفارش بزاق خیابان روی کج ترین مقوای نچسبیده / برای کولاژ تنها یک بلیط یکسره کافی ست / و کارت پستال که از شمارش سمفونی  / روی کلید سُل اما / نخاع تراژدی گیج می زند / واین قرینه بی لچک / که گفته اند در السنه ی ماضی / وزل بسته ایم به تاری با عطر زیر چشمی / [موهات از علامت اختصاری شکل پنج / که طنز هلاهل بود وُ  در اعتراف کوچه ورق می خورد / تا مانکن ناخن هر روزه ی مرا با ابروهای پر کرشمه / وسمه بیندازد / از چرکی که می مکد سانتی متر سانتی متر / سورپریز کفش های ورنی بدون شماره / ولای لای عقربه ها که روز را سیاه  سرفه گرفته اند ...

 

 

 

همانطور نیز باید اضافه کنم در والزاریات تولید محصولات سست و مشمئز کننده ظهور  یک وضعیت زبانی و سبکی جدید به غایت خوشایند وگوشنواز است حتا اگر  شاعرانگی در لفافی از جنون و شیطنت رفرم یافته باشد .... ، چنانکه در سطرهای نخستین این نوشتار نیز موکد گردید  دریافت های این قلم هرچه که باشد لزومن امتیاز و یا ضعف تالیف بحساب نمی آید ! حتا اگر فی المثل راقم سطور از همین جنون تنیده در تارپود متن  به غایت لذت برده باشد :

 

ص 52

 

... پایانه مدرن موریانه  واین رومانس  / سایه یادم نبود و تقویم   و سیاحت نامه که یعنی / نگفتی سایه همیشه همان بود که از مدار زمین ساعت زنگوله دار کوک / [نمی بست ؟ / و سیاحت نامه که یعنی قطره گریخته بود وقتی انگشتم را به کوچه نمی برد / زن  ایستاده با  شالی که به صورتی نمی زند از رو / ساعت از بیست و پنج دقیقه دیروز / جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی ... / گم شدم روی چقدرهایی که به دقیقه نیامدند / و عقربه تاک     تاک     و تو ی جیب ها ی قد خودم نیست .

 

 

همانطور که گفته شد ـ وجه ممیزه ی  این کتاب که در واقع شیرازه و بنیان  این اثر نیز برآن استوار است " تفاوت "  است  ، وجه غلظت یافته ای که  در نگاه کنکاش گر شاعر" سیزیف پرت خنده آدم " در آنات روزمره ، اکناف و حواشی جنسیتی  و حتا اشیا  پیرامون ، نمودی هوشیارانه و هدفمند دارد ...


[ ]
+
نقد
 

 

        این هم وبلاگ داستان نویس خردسال غزل شهبازی http://ghaza1377.blogfa.com/

 

 

    تاملی بر مجموعه شعر   " رگ هایم از روی بلوزم می گذرند "    سروده ی رویا تفتی      

 

 

                                        

 

 

 

شعر را در تعاریف و نکته نظرات فراوان پی جسته اییم ، تعاریف موجود وبازتعریف آن در سویه های مختلف مبرهن تنوع و تلون آرا و وجه اندیشگی والبته افتراق نظر در ارتکاب به شعر بوده است چنانکه موتیف ها و شناسه های فردی و فرمی و ادراکات حسی و انتزاعی درتوافق  و یا تضاد یکدیگر رخنمون کرده اند که ازدیاد  ژانرهای  شعری و تنوع طیف مضمونی موید تنوع سلیقه ها و تمنیات و نهایتن پسندهای مختلف جامعه مخاطبان است نیز بیفزایم که  عقاید و آرا اندیشمندان و فلاسفه شرق و غرب واستعمال مولفه های نو پدید در پیدایش گونه های مختلف شعری تاثیر بسزایی داشته است و خلاقیت های تکنیکی و فرمی و تلطیف مولفه های پیشنهادی با مترو معیارهای فردی موجد ایجاد تشخص و فردیت بلامنازع تنی چند از شاعران دهه هفتاد گردید و جسارت خلاقه برخی شاعران زن در سرپیچی از قواعد نحوی و عدول از وجوه رمانتیک غلظت یافته در ساختار جنسیتی شاعران زن ،   با اجتناب از آه و فغان های کلیشه ای ، فلک کجمدار ومراد سنگدل و گریزپای  لابد بی وفای مذکر ! ، در ترک این عادت ریشه دار و باز تعریف گزاره های رمانتیک اهتمام تامی نمودند ،  "رویا تفتی " شاعر مورد بحث از اوایل دهه هفتاد با حضور مستمر در مجامع و نشریات ادبی  پا به منصه ظهور می گذارد ودر استراتژی پی جسته اش در چسب و بست عناصر و چینش واژگانی انحصاری و وسعت بخشیدن به زاویه دید و تقویت هرچه بیشتر وجه انتزاعی سروده ها نیز عطف توجه به مولفه های شعر پیشرو کلمات را بربستر خیال جاری و در فیلتر نوعیش تلطیف می نماید تا ضمن عنایت ویژه به صناعات جدید اندیشه را در فرم وساختاری تازه پیشنهاد دهد:

 

دختر رمانتیک شهرستانی حالا  ُو از نزدیک واهمه دارد / برنامه هایی داشت / اول برانداز را توی کفششان می کرد / ( تا موی ابرو ) / زود به آن که رسیده بود گفت : به ماه رفته اند غریبه ها ، ما ازدواج می کنیم / به آخری پیشنهاد داد بیا دیدنی کنیم / ترس بزرگتری گرفته سراغش / و بی آن که ابرو وارسی کند / گاهی ساختگی است تشنگی / وعلامت ندارد / بیا دیدنی کنیم / در پایتخت زن شد / دارد گیج با استفراغ می خورد / راحتش خالی کن / به خطر کردنش می ارزد / ملافه ای برداشت / برود روی کشیک داز بشود دکتر پیر / - اهل بخیه ای آیا ؟ / خیر نبینند ، هیچکی همت نکرد / دختر تا پایتخت کشیده / نه ، خبری نیست / جز موش ها که علاوه ترند و جانانه می جوند / علیرغم شلوغی ، آدم ها اگر به هم برسند دیر /  آکواریوم زود قرمزش را می پراند رنگ /  ( پرستاری که گوشه مقنعه اش سمت دکتر کشیده تر می شد گفت ) / او نمی دانست این پلنگی تا توله اش بزرگ نشود جفت گیری نمی کند / به ماه چنگ نمی زند / می خواند / حالایی شده واسم کوچک ماهی ها را یاد گرفته / دیده حتی دُم طلایی با خودش تخم ریزی می کند حرفه ای / تخت خالی نداری پایتخت خالی  ؟! /  باران زده است و رفتگرها نمی دانند چه را جارو کنند / - اهل بخیه ای ؟ / چه دلش می خواست شهردار شود

 

اشتیاق و دلبستگی شاعر به روز مره گی و حواشی اجتماعی توام با تدقیق و کنکاش هوشیارانه اش در خزائن کلمات و برتافتن زنجیره ی تُرد وتازه از  کلمات جدید و تعدد و تنوع هرچه بیشتر موتیف های اجتماعی و روزمره گی و عطف توجه به حوائج جمعی انسان امروز موجد ایجاد ارتباط  والبته همزاد پنداریٍِِِِ گسترده و  رهیافت او به جهان وسیع مخاطب گردیده است :

 

هرروز مثل یک کپسول / سر ساعت / وآب ، رویش / کی فکر می کرد / هشت پایی شده ام چسبنده / وزمان این جوری از من می کند عبور ( قُلُب )  /  نباید بمیرم / احساسم به سنگ تو حتما نیاز دارد  / شقه کند وبشکند و بشکن بزند / که تا آرزوی سقف بلند زیادی ست  / واپسم ولی انگار / در سمت دیگری گرفتاری هایم مرتب بود...                 

 

نقد ونظر و گمانه زنی های که پیرامون شعر امروز پدید آمده لزومن بر منظر آکادمیک ویا متکی بر آرا و نظریه های ادبی منتقدان و فلاسفه نبوده و نیست که عنایت به مخاطب عام وخاص ودریافت فردی شاعر از ساحت شعر و مخاطب، و البته کاربست  تمهیدات فردی و فرمی  و دقت در دقائق شعری و جهان پیرامون چقدر می تواند درایجاد ارتباط و التذاذ  و سیطره بر جهان مخاطب مثمروثمر باشد:

 

در یخچال می چپانم خاطره ها را / این کاره نیستم / نگاه ! / پوسته پوسته می آیند اضافه ، دست هایم / تا با کنار لوازمی که برق را بروز می دهند / دنبال شعر بگردم / بوی سوختن بلندتر شود / می گویی مقصر گوشت های منجمدند / من مطمئنم شک به پیازهای بی سمت دارم /نگاه ! / پوست جای دیگر می اندازند !

 

سبک و سویه های مختلف خوانده و سراغ کرده اییم ، ابهامات تصنعی وتعقیدات فرمالیستی وگسست های مفرطی  که صرفن جهت ایجاد فرم و دستیابی به سبک وسویه ای فردی تعبیه شده ومعمولن  به جنون شعری  انجامیده و بجز ایجاد غرابت وتحیر در مخاطب دشتی نکرده اند " سرگیجه " اما در شعر تفتی بسامد ویژه ای دارد شاعر بی که مخاطب را به زحمت اندازد در رفتامد زبان و جنون تنیده در تاروپود متن ، بازی های دلچسبی ارائه می کند  :

 

کاشکی مرخصی بگیرد سرم / نچرخد / زمین بچسبد خیس به گودی کمرم / نچرخد / / زمین بچسبد خیس به گودی کمرم نچرخد / و رنگ های مرتکب ، جاهایشان عوض نشود / خناق بگیرند / مثل همین چند دقیقه ی پیش / بخندم / اریب بخندم / بخندم / در رفت و برگشت های بین من و خودم

 

واین به منزله مبرا شمردن شاعراز افراط های تکنیکی و خطرات نواوری های لجام گسیخته نیست همانگونه که مثلن عدم مرزبندی و حدود قائل شدن به حوزه  نوآوری ها گاهی مسئله ساز می شود ، اندیشه مدام زاویه برمی دارد و عرایض در لفاف تکنیک های گنگ وگیج  سترون می مانند :

 

حسی بغلم / فشارم لرزم بیشتر تر / لرزه ام / همه اش همین / هرچه فشارم لرزم بیشتر تر / لرزه ام محدود / همین / بقیه ی عمرکفم  کفترم /  شبیه زلزله / با تو کجا ؟ / این که مهم / این که دیوانه / با آن که زجرم / و خطوطم خودت / خودی ات / تا زیر میز هم فایده ندارد / وجدان کلمه ی بی معرفتی شد / خرده نان های من شکل تو خرده نان شما شاهد / خدا با من وسط دوخط / توقع خواب ؟ / هیچ وقت نبوده خمیر نان را آدمکی / شاهد من / با سیاه دانه جای قلبش شبیه شما محدود . / خویشیدنم می آید ؟

 

طنز تفتی نیز در ملازمت گزاره ها و تم های مختلف اجتماعی رخنمون می کند شاعر با ظرافت خاص زبانی در ارائه اشکال مختلف روزمره گی و حواشی جنسیت غلظت یافته جامعه اناث ،طنزدرونمند شده اش را بکار می زند :

 

بال هایت را دوست دارم ،لذیذ است / و می دانم تا دیروز نپخته بود نگاهت / شکارت کرده اند چکنم ؟ / گردنت را گاز که می زنم / دندان هایم صدا می دهند / تو شاعری مثلا ؟ / روی سفره با تو تا هند بپرم / وهضم در آشفتگی زمان / کدامش می پسندی /مردها روزی دوبار در گرگ ومیش شکارت کرده اند /...

 

دغدغه دیگرگونگی و اشتیاق هرچه بیشتر شاعر به برهم زدن دلالت ها و مفروضات پیش اندیشی شده نیزبا به چالش کشیدن قداست و فخامت زبانی و اجتناب از کلی گرایی ها و مفاهیم دستمالی شده و اشتیاق به استعمال فراگیر کلمات و مفاهیم روزمره ، برتافته تا شاعر در استراتژی نوعیش با بسط دنیای واژگانی وازدیاد هرچه بیشتر کلمات و تصاویر اکناف خویش در عامدیتی خاص پیش تازد که این رویکرد در تاکید و تشدید شاعر موجد برساختن شعرهایی شده که عمومن بر حذف هنجارهای ساکن واستبداد نحوی زبان دلالت دارند:

 

پای زودتر از معمولتان شدم / پای بازی / گفتیم مرده باد زنده زنده / وپیشروی / چشم ها یکی به یکی متداول شد به تاریکی / زنده باد ! / با بعداً رسید سرهایشان و گفتند بی وقفگی بشود / شده فرض شد / حتی را که پس زدید / دعا کردم خدا را / شده فرض شد / دعا ! شده

 

رویا تفتی هوشیارانه از قرداد های معین عدول کرده وبی که در ورطه لفظ ولفاظی  مستغرق گردد در صورتی خود ویژه که به زعم این قلم عمومن بر آشنایی زدایی درونمند شده ای رفرم یافته ، در  توازی تمهیدات فردی و التقاط عناصر وموتیف های اجتماعی  شعری تُرد و تازه دست می دهد :

 

جنب جنوب / جنب غروب / واتاق جنب خواب / حتی برق از ریش تراش ها گریخته / ماشینی با نمره ی موقت خود را به خواب زده / همه چیز تو هم ریخته / تو لخت جلوی چشمم ایستاده ای / به دقت مرده ای چون تکان نخورده ای / ومن با موچینی که دارم همان جوش چرکی ات را مثل اول آن روز تازه و است و مراحل آدم را وسوسه می کند / تخلیه می کنم / سال هاست فشار می دهم که برقصم چه جور

 

البته مراد از صورت رفرم یافته شاعر الزامن نه ترتیب و انتظام مالوف نئوسنتی های دو اتیشه که نظم ستیزی و حتا گسستگی های عامدانه ای ایست که شاعر در تنوع فرمی و زبانی واشتیاق فزاینده اش به برساختن تصاویر تعقیدی و رازمند جهت تعمیق  وافزودن  غنای مفهومی  سروده های خویش به کار زده است :

 

در لحظه ای عجیب رسیدم به قطع امید / شدم زنده با خودم / کلی معاشرت کردم / لطیفی دست هایم را که حین برگشتن / به رو نیاوردید /از کناره گیریتان / به شکل دستپاچه ای / فهمیدم عیب بزرگی دارم / با نمونه های سبک / حتما به نتایج می رسیدم / پایین تر آمده ام / اعتراف کنم / من به طرز فجیعی جلفم و گاهی آخ می گویم

 

البته جمیع تمهیدات شاعر این نیست که گاهی شاعر بی که در سویه های عینیت مبنا فرو غلطتد در سادگی خاصی رخنمون می کند که مخصوص خود اوست و مخاطب شعررا دربازی های دلچسبی تعقیب می کند که در سادگی و آشنایی زدایی مخصوصی تجلی یافته است :

  

درد دارد سمت دست چپم / می گویی از قلبت که ناشی است می شود / وچه دلیلی واضح تر که / یک شب بارانی  با او که می رفت که هیچ وقت جراتش را نداشتم / نه نمی گویم / الان فکر می کنم کلمات را واردترم / نبودنت وادارم کرد ادامه اش دهم / پس که می کشم زودتر آمده ای / با خنده نگاهم کرده ای / وهمین کافی ست تا راحت تر بپذیرم /  (( صحبت الان نیست )) / دوست دارم خودم را هی گول بزنم  / وسرصحبت را باز کنم / با مردمی که هنوز عصب هاشان تحریک می شود / برای همین است سنم را همیشه کمتر می گویم .

 

تفتی اما به اقتصاد واختصار واژگانی توجه چندانی ندارد البته من اطناب خودخواسته ای در اثارش نجسته ام اما در ارتکاب این مجموعه خوش تر داشتم شاعر در ایجاز سروده ها دقت بیشتری مصروف می داشت همانطوریکه مثلن دو و سه چند  شعر  مجموعه در اعجاز ایجاز قدم ها ی موفقی برداشته است اما آنچه حائز اهمیت است شاعر نه به کسوت مالوف که در وضعیتی مغایر با شاعران همجنس خویش رخ می نماید ونمونه های دست می دهد که ضمن اینکه از خصوصیات جنسیتی شاعر نشان دارند الزامن مقید به رعایت مواضع جنسیتی نیستند که درک و دغدغه های نوعی شاعر در ارجاعات و تمنیات جمعی همزاد پنداری های رقم زده که لزومن خاص جنسیت شاعر نیست :

 

رمقت کو / روی هوا بوده ام و نبوده ام / بازی مزه داشت / تا پای بوسه می رفتم ومرتب برمی گشتم ، توباید بار بیایی مثل توی دامن اولین  کوه ، می فهمی ؟ / ای گمشده آواز ! به کسی  که بشناسد ،می رسم که ببینم یک دستی مغلطه ها را - / جابجا می کند ؟ / ای فرو رفته در غاری که نقاشی های رویش مفهومی ست / فلاسفه که حرف هایتان دست شما را می کند دور ....

 

ضمن اینکه شعرهای جنسیتی شاعر نیز از ابعاد مختلف قابل پیگیری اند ، تعدد اشیا و عناصر جنسیتی وحس های غلظت یافته که عمومن در اشنایی زدایی های شگرفی پی گرفته می شوند نیز بسیار در خور توجه است :

 

دیدی پیرزنی حامله است زودتر از من تعجب نکن / قول داده بود باردار بماند / شاید عادت شود / به تبی که می رود /  و هرچه که نیست / دیوارها به خنده هم می افتند / وکوچه که گمرگاهش از سیم های برق تیر می کشد به / پیچ / برسد / برسد / خدا کند بیفتد ،  پابگیرد لای زمان / و هرچه که نیست / این بار را مطمئنم در بیراهه ای بر زمین خواهم گذاشت !

 

" رگ هایم از روی بلوزم می گذرند " به لحاظ ساختارنحوی و زبانی متفاوت نیز همنشینی اندیشه وانتزاع و عطف توجه به مسائل و مصائب انسان امروز قابل تامل است ، البته که تکنیک ها ومولفه های استعمال شده  لزومن در  ید و انحصارشاعر نبوده ونیست اما سمپاتی خاص او در التقاط آموخته ها ویافته های تکنیکی ودرک انتزاعیش  از ساحت کلمه و رهانیدن واژها از معانی قراردادی با بدعت گزاری های لفظی و پیوند وترکیبی که در بافت وساخت شعرها ایجاد می کند توانسته هوشیارانه از وادی تکرار بجهد :

 

من از  جسی  سگ بی جفت که قاعده گیش را می خورد و می رفت که هار شود / ترم / اقل کم به تماشای قصه ها بروم / اقل کم یک روز فاصله را میان قابلمه های سیاه بگذارم و سرم / زمانه ی بی حسی بود / زن های دود گرفته که صورتک هایشان جز اشک نمی دید خواهرم بودند / مثال باد به هرچه که می آمدند بخندند ریسه می رفتند / مثال باد

 

 

اینکه تلقیات این قلم لزومن با مافی الضمیر شاعرمنطبق باشد ، نیست ! ودقت نظر نگارنده  در انتخاب وتشریح آثار ابدن بر مبنای نام وآوازه صاحب اثر نبوده ونیست وعمومن تدقیق در تالیف و نه مولف سرلوحه قرار گرفته است واین لزومن به معنای قبول بی چون وچرای " مرگ مولف " نیست همانطور نیز اذعان دارم شناخت فردی منتقد از ساحت شعر و مترومعیارهای روز آمد واشراف بر خصوصیات فردی و اند یشگی مولف وپیش آگاهی از تجربیات وگذشته شعری وسیر دگردیسی شاعر چقدر می تواند در رهیافت منتقد ومخاطب به جهان شاعر و تبیین وتحلیل اثر مثمرثمر باشد نیز اذعان دارم هر اثر، متنی خود بسنده است و خوانش آن  مبتنی بر نگرشی دموکراتیک ، همانگونه که فی المثل دریافت  اروتیک  این قلم از شعر ذیل ، سایر دریافت ها را ابطال نمی کند :

 

نکن / : نکن / (نکن ) / من نباید دختر می شدم ؟ / (نکن ) / : نکن / - نکن / من نباید زن می شدم ؟ / [ نکن ] / من چرا مادر شدم  ؟ / استخوان های به تیر می شود کشیده / تیر از استخوان هایم کشیده تر / تیر ، تیرتمام شده

 

که جرات نوعی شاعر در  آغازینگی " نکن / : نکن / (نکن ) "  ونیز پایان بندی شعر در  ترکیب تاویلمند " استخوان هایم به تیر می شود کشیده " ضمن بازی زبانی موفق سعی در افزودن غنای مفهومی اثر داشته است که انصافن موفق نیز بوده است  نیز علاوه کنم یکی دیگر از ویژگی های برجسته شعر تفتی در کتاب مورد بحث ایجاد تعامل وهموندی هرچه بیشتر میان محتوا وفرم است و شاعردرموازات معانی مورد نظر بخصوص  جهان پیرامون ودردها و رنج های نهفته در ضمیر خویش ، تمهیدات فرمی وفکریش را نیزبکار می زند :

 

 

که این زندگی خیلی هم مشترک نیست / پس دیگر راحتم نمی توانی بکشی کنار / غده شوم و سلول به سلول / تا وقتی که با شمام ! / هرچند دست وپا بزنید / یعنی اینکه عجالتا خیس کرده ایید / از طرفی کوتاهست دست من / و معشوق از دور می زند در استخوان / ( نی را حراج نمی بینی ؟) / با این همه چه می دانم چه کردم / که ندادم / ( دست خوش !) مثل چسبکی با ریش هایش / راحتم نمی توانی بکشی کنار /از پل چوبی ، پل رومی ، تازیر آنها قرارها داشتیم یادت هست ؟ / می گفتی با اخلاقی که داری حکومت هم به تو نمی رسد / کمی نگاه تر کنی کشک می بینی گفتم یادت هست ؟ / جدول خیابان حل کند دل / به قرار نیامده خوش دل / عوضی آمدم / دوستان اتفاقی دارند می نویسند وبرای هم تحویل می گیرند ! / خوب که نکردم خراب پشت سرت را/ واین خیلی (( ان الانسان لفی خسر )) است / کنار آب و پای بید و... روی پل

 

 

 

 


[ ]
+
نقد
نقد  

 

 

 مطلب را دروبلاگ رزا جمالی  http://www.rosajamali.com/article.aspx?id=159  نیز می توانید بخوانید.

 

 

  تاملی برمجموعه شعر "این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی "سروده ی رزا جمالی

 

                            والس پنجره ای شکسته وکمی فندق

 

                                                      

                                             

 

 

اینکه شاعر در پی چیست و شعر در کدام سبک و سویه ای جهت می یابد

در حوصله این مقال نیست اما انچه مهم است  سهم بردن از لذت متن و

تدقیق و تفکر در لحظات ومفاهیم و تصاویر دست داده شده است ، غوطه

خوردن در لایه های شعری جهت کشف ودستیابی به اندیشه وعصاره شعر

ونهایتن دریافت سهم التذاذ از چنبر  ابهامات و تعقیدات مالوف و بعضن

آموخته ساختن ذهن جهت تامل وتفکر در لایه های شعری است چنانکه

 برهم زدن دلالت ها و بازتعریف شعر در حرکت هدفمند برخی شاعران در

ترک اعتیاد مخاطب اسان یاب ازاوایل دهه هفتاد در حرکتی هدفمند

آغاز شد و تعقیب تازه گی به هرشکل وشیوه ورویکرد عامدانه شاعران

 در هنجار شکنی ودستور گریزی در آشنایی زدایی های توامان جهت

ایجاد نحو جدید در کشف وباز کشف و طرح نو در افکندن به هروجه و

بهایی برتافت تا شاعرانی چند با تعدیل سویه های سنگ شده و

اشتیاق هرچه بیشتر به برساختن شعر با مولفه های نو ودر استعمال

 فراگیر کلمات اکناف خویش جانب دیگری بردارند ، رزا جمالی شاعری

با پیشینه قابل توجه با اتکا به مولفه های پیش گفته ودرک ودریافت

فردی در بسط دنیای واژگانی وعنایت وعطف توجه به مولفه های  تازه

و تلطیف ودرونی ساختن آن در توازی چینش وبینش خاص در کاربست

 کلمات بی تقارب و نامتجانس جهت دستیابی به سویه ای خودویژه به

 تواتر رخنمون می کند :

 

دریا دریا / گزارش گربه های وحشی / وغرقابهای خلاصه / این تنور از

اجاق گاز پیتزای منجمد یا پنیر شلکی / خلاصه دریا دریا / برکاغذ

 سقفهای شکسته / پس کوچه های بسته / استکانهای سرکشیده /

 تیک تاک های بطن یخ کرده خسته پاشیده / اجازه بده : !/ این آخری

 لمس می کند اقیانوس دهانم را در لثه های هسته هسته .

 

 

وضعیت وکیفیت کاربست کلمات مبرهن احاطه و درک ودریافت

عمیق شاعر از ساحت شعراست گاهی اما رویکرد شاعردر

ترکیب سازی های محورانه وبستن کلمات روزمره به ناف متن و

 تن دادن به آنیت های لجام گسیخته موجد بداهه  نویسی های

گردیده که اگرچه از حیث چسب وبست واژگانی واهنگ وهارمونی

وضعیتی تامل برانگیز دارند اما کمتر می شود از ترکیبات وارجاعات

نوعی وعامدانه اش معنای واحدی مراد کرد :

 

دریا گفت : بمیرید ساقهایی که ازاین به بعد خواب فندق می بیند بر /

سفره های عروسک کمی خواب ببینید وقتی که می مکید ساقه های

 سبز را از دهان آینه ها می میرند وقتی کمی می مکید ..../ - (( ماه

 لای موهای کی ؟ ( چه کسی ) خونی شده است ؟ )) / 85 دقیقه

تا صلیبی که گریه نمی کند و زنی که مورچه می پرستد و پاهایش را

در همراه سیب زمینی در 89 درجه فارنهایت برای سوپی کلاسیک

سرخ می کند ../ این والس صبحانه نمی خواهد به کمی فندق خواهد

 خواست / درشنل سرخ تمام خیابان را خفه کردی / انگشت مارنگ

 سیمان شد / فریاد زدیم : /  نخیر ! /  ....

 

والبته این نکات نفی طراوت وتازگی نوشتارش شاعر نیست که سطر

بندهای موثر ومطبوع شاعر در ترکیب والتقاط کلمات نامتجانس در

مواردی مصروف بدعت گذاری های شگرفی گردیده که به زعم این

قلم بسیار موفق بوده است :

 

آینه ای که خودت را روبروی من منعکس می کنی / تو از اعداد وام

می گیری  می گریزی   می افزایی  / شبیه چپ دست چپ من /

وهی دوباره دوباره دنبالت می کنم که شبیه راست من شوی / تو

که عکس مرا روبروی آب / در آینه پارو زدی / پرتم می کنی تا خوابت

که بگویم به درازای شب های مساوی هستی / - من جابجا شده ام

در آب شبیه سوسکی به پشت / دست وپا می زنم در آب شبیه

مارمولکی دراز / تمام می شوم در نک بینی ات در عطسه ای که

نمی آید / از حالا که پشت ورو شوم زبان درازی می کنی تفم می کنی

 هی ! / اگر تورا ادامه دهم آنقدر عاشق نمی شوم که اضلاعم پاره

خواهد شد / خط کشی ات هم که می کنم / هشت پرنده که شکل

 هفت بودند و احتمالا کبوتر بودند / از این به تا ! / - بی نورم وتاریک /

 مردمک های تو / بزرگ می شود . / - آخ !

 

 

تمدید وتجویز این رویکرد در عامدیت شاعر در عادت شکنی و تقدس زدایی

 از کلمات فخیفه وحذف اقتدار نحوی در ریشخند شاعر به کلمات آرکاییک

 و شیطنت در متن وترکیب سازی های نوعیش در استعمال واستمداد

کلمات حول خویش  فخامت چند هزار ساله را به سخره می گیرد:

 

هوا را در لیوان نفس می کشی بهم می زنی وبا شکر هورت می کشی /

 - حالا هزار دقیقه تا هوا فاصله داری / شکل قایقی هستی وبوته های

رز وحشی گرد پارو می زنند / (( چند دقیقه پیش نمرده بودی ؟ / شبیه

ابرها هستی وبوسه های نیامده / چشم هایت به لوبیا می ماند / ای

 گربه ! / من دلم می خواهد تورا به گلابی تشبیه کنم / از حالا تا هوا

وهماغوشی وبوسیدن مولکولهای وروجک از حالا تا آیینه که درست

 روبروی شیشه را ذوب کنی / خودکار آب ها ! / هشت دقیقه فرصت

داری / در هوا منبسط شو و آرام آرام خفه خون بگیر / آن انگشت های

تو که در آب حل شد شبیه مرثیه ای بود برای امیری فیروزکوهی /

(( بازهم بمیر بازهم بمیر / تاگربه بمیرد ای دماوند ))!

 

 

 انتزاع وجه غالب سروده های جمالی است و برخی منتقدان تشدید

رویکرد انتزاعی وتجریدی را افت شعر جمالی دانسته اند اما به باور نگارنده

 در جاهایی ازاین  مجموعه شاعر با تقویت وجه انتزاعی ونیز دقت در

دقائق زبانی وترکیب سازی های منحصر به فردش شعرهای شگرفی

آفریده که به بسیار موفق بوده است :

 

ولم کرد در اول سطر شبیه نقطه / پرسیدم : وقتی سقوط می کنی از

هیچ / اضافه می کند به پنجره برشته زیادی رگهایت انگشتان امتدادم /

لکه ای قرمز از من پرسید : / مدام ارجاع می شوم به سطرهای اول

بعد از است جا می افتم توسط ویرگول [جا می اندازی مرا وجا می

افتم حیف !] / ای مکرر مرکب ممتد ! / برتنم وول مورمور تو اتفاق

می افتد / تکه ای از نان تو برش آخر من / وقتی می افتی از شکلت

/ عقب می افتی از عقربه هایت / ناخن می زنم به رنگت به خاطر

 یکبار ! / ......

 

از سویی دیگر اشتیاق هرچه بیشتر شاعر به عناصر ومولفه های

 شعرگفتار در روزمرگی وارائه ریزمترهای نامکشوف ، کلمه سازی

و دست دادن تصاویر ناگفته موجد برساختن شعری می شود که

ضمن اینکه از عناصر واشیاء حول خویش و مولفه های شعر گفتار

  نشان دارد از صورت های رایج ومالوف نیز آشنایی زدایی می کند

 که به باوراین قلم بسیار درخور توجه است :

 

برای کبوترهایی که اول مردند فاتحه بگویید / روی خنده راه بروید /

وکمی بمیرید / تا صدایتان از دیوار بالا بکشد شبیه پیچکی از فاصله ای

 دور سوت بزنید / و آسمان را مچاله کنید و ماه را پاک کنید / ستاره ها

را جارو بزنید / وبا انگشت وسرنیزه های مرداب را ناخن بخراشید /

اگر سیل براه بیفتد / زیر پایتان قایق بکارید / پارو بزنید با پرنده های

سیاه / و هورت بکشید / جرعه ای شیر را / در هوای بخاری . / سه

چاهار بار در روز سربکشید دوغ را در هر دروغ ! / گریه را پهن کنید

 وسط سرتان سرریز ! / سربزنید به سرفه های نیامده ! / من چرا

فکر می کنم این خودکارهای آبی آبزیند / از پله ها که سرازیر شوم

 دست هایم را لنگه به لنگه می پوشم و دست کلید آبزی می شود ....

 

 

استراتزی شاعر در کنش های زبانی واستعمال غرائب واژگانی در توازی

تصاویر تعقیدی ورازمند در وضعیتی شیزوفرنیک جهت دست یابی به سبک

 وسویه ای فردی به تکرار در عامدیت شاعر رخنمون می کند :

 

تا صبح ساعت بیست و سی دقیقه / مورب که می شود برف موهات

ناشتایی سنجابهاست / هرروز فندق و صبحانه – پنجره های شکسته –

 سفره های عروسک / به چپ به راست   شمال   شرق  / پنجره های

نشکسته  / که کمی یا مقداری کمی از فندق / در 11 غربی 35

مورچه برای گاز گرفتن پاهات منتظرند / هشت پا به سمت پای دیگرت

/ شبهای از دریا غرق می شویم در شبها دریا را می بوسیم خواب

می بینیم موجها را کمی فندق لای مردمک ها می شیم / می کنیم

 / می پرتابیم / می ازادیم / می خفه می شویم ...

 

 

انرژی شاعر اما بیش از انکه مصروف و معطوف ثبت نحله  ماخوزه باشد

 مصروف کشف کرد فضا وتصاویر تازه است واین رویکرد در اشتیاق زایدالوصف

 شاعر در نحوشکنی واستعمال غرائب واژگانی واشیاءحول خویش نه در

 وضعیت مالوف که در شکل شگردهای غریب رخنمون می کند که این تکرار

 پی در پی در چسب وبست واژگانی واشیاء حول خویش و بازی های

 محورانه ودغدغه چند صدایی کردن وافزودن حجم وبسامد متن با

 تعقیدات زبانی وقلع وقمع زبان  جانب افراط پیش می رود و بعضن

در تمهیدات و بازی های نوعیش مغلوب ترکیب سازی های می گردد

 که به جز کرشمه ایی سطحی توفیق عمده نمی یابند :

 

تکه ای از مرا کش رفته اند و پخش کرده می کنند توی هوا / از

مثلث های اضافی بیزارم / منتشرم کنید در خطوط نیامده . /

خواهش می کنم به اظلاعی که افتادند / نردبانی که انداخت ونیمی

 از فردا / دست تکان بده ! / شعر کوچک من پاهای کوتاهی دارد /

به شکل لجبازی چتری در می آیی روی ابرها جفتک می زنی وسط

 / خوابهای مچاله می شوی با انگشتان من هماغوش می شوی ؟

/ این آخرین بعد از ظهری است که در چای می پزد !.....

 

ابهامات غالبن تعمدی جهت افزایش غنای مفهومی وچندصدایی کردن

شعر وبعضن به تاخیرانداختن معنا با تعقیدات لفظی ومحتوایی در نحو

شکنی های توامان و  کاربست واژه های پیش گفته لزومن نه در آگاهی 

 که گاهی ناشی از بی برنامه گی واتفاقی نویسی است چنانکه تصاویر

دست داده شده در بداهت نوشتاری  ومجاور سازی ارکان وگزاره ها و

 چینش کلمات نامتجانس ، شعرهای رخنمون می کند که در خاروخس

اشکال گنگ وگیج مستغرق اند :

 

دهان تلخم تا فردا بخارهای قرص خورشید /« من اینجوری ام ، با آب دهان

شما می پزم » / تفم می کنید وغوطه می خورم در اشیاء / شبیه بیضی ام

یا چاهار ضلعی های محتوم /شبیه دهان تو بی شکل / پس فردا آب

می آید / باران /تلخی دهان تو صدای هزار طبل بر دایره / - هل هل هل

/ هلهله ای که نمی اید / صدای تو تمام می شود / در هیچی از ابعاد

 

 

ضمن اینکه شاخص های مستقل شاعر در برخورد با روزمره گی در

توازی زناگی غلظت یافته اش  در صورت ها وتصاویر غیر متعارف  نیز  

در کشف کرد فضا وزبان خودویژه برتافته تا شاعر به جرح وتعدیل

هنجارهای ساکن ومنفعلانه بپردازد وبا عنایت به عنصر طنز  نمونه های

دست دهد که از ذکاوت و قدرت خلاقه بسیار بالایی برخوردار است :

 

... شب این چیزها را تعریف می کند : ماه گرد تنگ ماهیها را گردگیری

 کرد / ماه هلال شکلک درآورد به ماه گرد / ماه گرد خندید زبان درازی کرد

 هزیان گفت : / - « مورچه ای چاار چشمش را در آورد چید روی چاهار پایه

 چرا چمن ها را چلانده ای در جیب چپم ؟ چپانده ای چرا ؟ /ای چاله ؟ ای

 چاه ؟ تا که چراغ بیاورم وچماق که نزند / کسی مرا وببینم درون ترا .» /

 زن موهایش را می چیند روی میز به تعداد موهایش آش می پزد / در

خواب هایش عنکبوتهای هزارپاوول می خورند / کلاغهای چاهار چشم

/ جغدهای بدون چشم / قاب گرفته بود آرزوهایش را اقیانوس ماهی

وبوسه هایش را ریته است در قایقی پارویی که دریا توفانی نشود ......

 


[ ]
+
 

اخیرن شخصی به نام این قلم اقدام به درج کامنت هایی سخیف نموده

که از همین جا ضمن پوزش از همه عزیزان اعلام می نمایم که نگارنده

هیچ مطلبی را بجز معدودی کامنت دعوت از اخرین پست وبلاگ مورد

دیگری کامنت گذاری ننموده و به ناچار تا قرار بعدی هیچ کامنتی را نه

درج ونه پاسخ خواهم گفت ....

 

 مطلب را درسایت مهرنوش قربانعلی  http://www.tabsareh.com/article.aspx?id=116 نیز می توانید بخوانید.

 

تاملی بر مجموعه شعر " به وقت البرز " سروده ی مهرنوش قربانعلی

 

                           ادامه نیم بند آزمایشی ….

 

                                    

 

نیک می دانیم رسالت شاعر امروز کلیشه زدایی از رفتار مالوف ونیز قداست زدایی

وحذف گذاره های سنگ شده از جداره متن است چنانکه می بینیم آشنایی زدایی وباز

تولید عناصر نخ نماشده معاصر در تلفیق وهمنوایی ارکان وگذاره ها ودر واقع ایجاد قرابت

میان کلمات وحذف قداست و  فخامت   زبانی است تا شاعران با دست زدن به شکل و

شیوه های مختلف اندیشه را در فرم وساختاری تازه ومتفاوت پی ریزند و علاقه وتشدید

رویکرد شاعران به این نحله ناگهانی ونو ظهور باعث واپس نشستن طیفی از مخاطبان

گردید واین دستاورد در توالی ونوسان مخاطب به تردید و تشکیک  انجامید تا جاییکه که

عده ای از شاعران واپس خزیدندو برخی به تقابل وتلفیق نحله های مختلف شعری پرداختند

وچند نفری از شاعران اصیل این  گونه شعری کماکان به حیات ادبی خویش ادمه می دهند

چنانکه که مهرنوش قربانعلی با کارنامه ای تامل برانگیز در وانفسای دهه هشتاد با عنایت

به تمنیات طیف مختلف مخاطب هوشمندانه در بافتار سروده ها موازنه ایجاد می کند نیزبا

استعمال واژه های مکروهه وممنوعه ومثلن ناشاعرانه عامدیت می ورزدتا در کنش های

 زبانی خویش ضمن عنایت به مولفه های شعر پیشرو و عطف توجه به سلائق  وپسند های

 مختلف مخاطب  به گونه ای رخنمون کند که کلمات خشک وبیقواره بروز کرده وعصمت یابند :

 

باور پذیرباشد ، لطفا / که میکروفن جلوی جلوی دهانش را نگرفته وهرچه را که نباید در

گوش بلند گوگفته است : / (( با وکالت این ویزا / از خطوط این شناسنامه طلاق می گیرم و /

خلاص )) / شهروند افتخاری جهانم / کابوی که فیلم های وسترن را به پایان می برد / لطفا /

باورپذیر باشد / که تصادفی پخش می شود / می دانم که بازی نمی خورد ، قطعا / با خود لج

کرده ام فقط …

تلقی این قلم اما از رویکرد شاعر صرفن اتخاذ یک استراتژی ادبی نیست که در واقع

تمهید ولمی ایست که شاعر در جذب وجلد مخاطب دارد چنانکه می بینیم تقلیل بارو

بسامد وحذف ابهامات منطقی گاهی چندان مجاب کننده نیست  اینکه صرفن با دانه

پاشی وباج دادن وتمهیداتی از این دست سعی در آشتی با مخاطب گریز پای معاصرکند

 ودر ایجاد لذت وتطمیع مخاطب آسان یاب شعر خویش را به زبانی کم افت وخیز تنزل دهد

 جزاینکه فرض بردارم سامان بخشیدن مجموعه در سه دفتر مختلف  طبقه بندی پسندهای

 مختلف باشد واینکه هرمخاطب به فراخور حال خویش از این خوان اطعام کند :

 

دفتر یکم :

 

… در توالی کوه ها تکراری می شوم / دیوارمی چینم ، دیوار می چینم ، دیوار / وچین در

 چین دامنم از خذر می گذرد / رگی از من به دعا همراه تو بود / و آبراهه ای از چشم هایم /

 که صورت نیل را از دریای سرخ گذر دادی / من اولین سکه ام که انگشتان تو را ضرب

می گیرد / وسوئز روی کانالی خصوصی اتفاق می افتد …

 

دفتر دوم :

 

تا از دامنم نینوا را برداری / برنگشتی / وبرگشت یونس/ تا عذاب را ببیند /

 که از رندی مردم روی بر گرداند / دریا تاخیر نداشت وموج  می زد قرعه به

نامت / از زنگ ساعتم گوش دنیا کر شد وتقویم ، بیدار / برنگشتی / تا

کدوبنی شوم وکنارسایه ات اتفاق بیفتم / یونس نبودی / تا معجزه ای بیاید

 وپادرمیانی کند / از چشم هایی تر می گذارم وبزرگراهی بی طرف /

ودعاهایی ابتر / روسری ام با آرواره ی نهنگ به صلح می رسد .

 

دفتر سوم :

 

تا حتا جاذبه ام را کشف کنی /  سیبی نیست که برسرت بخورد / یا

دستی که در قاچی از بهشت سهیمت کند / بر سر دوراهی /

چند مرده حلاجی ؟

 

نمونه های دست داده شده خود موید نکات پیش گفته اند واضافه کنم شاهد نخست

که نگارنده نقطه عطفی در کارنامه قربانعلی به شمار می آورد ونمونه های بعد که از لحاظ

معنایی و زبانی وحتا کیفی در نوسانند والبته مناسب پسندهای مختلف اجتماع ، شاعر را در

مطلوب نمی نشاند  چرا که دانسته اییم حذف حجم و ابهامات منطقی سروده ها ورویکرد

رئال عاقبت میمونی پی نخواهد داشت چراکه غرق شدن در سویه های عینیت مبنا شعر را از

عنصر اقناعی تهی می کند وکمتر ذهن چالش گر مخاطب را درگیر کرده وجایی برای غور

وتدقیق در لحظات شاعرانه نمی گذارد ومعمولن با یک بار مطالعه سترون روی دست

 

مشتری می مانند :

 

آیه ای که دوستش داشتم / به چشمانم بازگشته / هوا بیش از نفس کشیدن است /

 

اما آنچه در سطور نخستین این نوشتار نیز آمد دغدغه ترکیب وتلفیق مفاهیم و  نحله های

مختلف ادبی است چنانکه می بینیم تاریخ واسطوره در ملازمت اجتماع ونیز موازات عناصر

وارکان ومولفه های ضمنی شاعر در فرایندی خودویژه رخنمون می کند وشعرهای بر

 می سازند که به زعم این قلم بسیار موفق بوده اند :

 

این لبخند حرفه ای / شگرد دوربین های دیجیتال نیست / انعکاس ((حرا )) چشم فلاش را

 می زند / پشه هم که باشم / بلدم موی دماغ نمرود شوم !

 

ودقت نظر در ملازمت وممارستی اینچنین در مجموعه " به وقت البرز " موجد رهیافت

شاعر گونه ای تاویلمند شده است که نگارنده بسیار در شعف وضعفش قدم زده ام و

برداشته ام انچه می باید ونیز بیفزایم که اشتیاق به درونی کردن مفاهیمی از این

دست برتافته تا شاعر ضمن عنایت به تاریخ ومتون کلاسیک ونیز روزمرگی نمه و

نمکی از عشوه های زبانی براندمواره ی شعرها بریزد :

 

اشکال ندارد / تکان های دستم گهواره ی نوح را به یاد می آورد / این آپارتمان ها بر آب خواهد

رفت / بی گدار به زلزله نزنید / از گسل های مغز من این گسست آغاز خواهد شد / یک تخته

 کم آورده ای / شاید دنده ی چپی باشد که نخواستی من باشم/ میخ می زنم / در اخبار اعلام

خواهد شد شکستگی من وسرشکستگی تو /در حاشیه ی خبرها / اصلی است که نخواستی به

یاد بیاوری / میخ می زنم / دراین سرزمین کویری نشانی دریا منم / وچشم هایم برای وقوع

توفان زیاد است / ....

 

لحظات ودقائق شاعراما  دراین مجموعه گاهن به ایجازی درخور معطوف می شوند و

شاعر درتزریق مضامین وایماژه ها در اندامواره ای موجز نمونه های شگرفی دست

می دهد که که هر ذائقه ای را سروجد می آورد :

 

قفسم را خورده ام / باد افتاده توی یال هایم / روزی که دندان هایم برق می زند ، سربه زیر

 نیست/ قرار چه بود : رام ، دام ، آرام ؟ / پنجه ام سرازیر می شود ، بی قرار !

 

اگرچه ایجاز قربانعلی گاهی سهل الوصول وفاقد عمق وحجم لازم است اما تقابل

مفاهیم  وترکیب کلمات نامتجانس در بدعتی شگرف پی گزارده می شود که بسیار در

خور توجه است :

 

بادی به غبغب انداخته ونشان می کشد ، پیست مسابقه : / خط های هوایی تعطیل !/ اگزوزها

حلقه حلقه هورا می کشند / چشم به صف صندلی ها دارد / اتوبوس ومسئول کنترل به آخر خط /

نقصی به خطوط وارد نیست / جز من که ماشین رالی ام / وکورس گذاشته ام با ثانیه شمار !

 

افزون براین قربانعلی جهت بازتولید عناصر سنگ شده به تکراربا آشنایی زدایی وتغییر

کلیشه های نحوی شعرهای برمی سازد که از طراوتی فوق العاده برخوردارند :

 

پس تخت سرانجام به بهبودی من رضایت داد / وهمدستی سرم ها به نفعم تمام شد / حالا

درخت های بی پلنگ دوباره خواب گل هایی را می بینند که برهیچ پرده ای ظاهر نمی شود

 باد می وزد / دراین بازی ، دشمنان ناپدید می شوند الکی / مونیتور از خنده برخود می پیچد

/ باور نمی کنی ؟ دست من نیست ! / از مسلسلی خالی ، افتاده ترم / باد ورق می خورد /

آن که برگ برنده را با دست هایم آشتی داد / نام کوچکش اسم اعظم بود / فکر می کنم /

خودمانی تراست / خودش را کنار می کشد دریا ولی بی تورد نمی شوم / افعی ها ، زیادی

 مار خورده اند / گلو خشک اند ومن کشتی ترم / گفتی کدام دکمه را باید زد ؟ بی حضور

 پلنگ غرور زمین جریحه دار شده بود / رام است وتمام گل های تن اش را به من

می بخشد سرم ها می توانند به خواب بروند / آرام ترم

 

از سویی دیگر قربانعلی با ارجاعات وتمهیدات نوعیش به گونه ای رخنمون می کند

که زبان زیر پوست شعر در حرکت است وبی که عناصر وگزاره ها مداخله کنند ویا درالقای

مفهوم مطبوع خویش تصاویر زاید بیفزاید شعریت رسالت خویش را زمین می گزارد :

 

....| اورده اند که استخوان ترکانده و / سری در آورده میان سرها / با چشمان باز از البرز

 مراقبت می کند ونام کوچک اش بزرگ تر شده است | / دریا را به هم می کوبم / سکسه

کوه هایی که مرا ادامه می دهند / در تسخیر بابل به یاریت می آیند / جنگل با وسعت

شمالیش شکسته نفسی می کند / که کوچک خان را به رخ نمی کشد ...

 

توفیق عمده قربانعلی اما در دفتر سوم بروز وجلوه می یابد چنانکه می بینیم شاعر با

دقت در دقائق و واکاوی محیط اکناف خویش ووسعت بخشیدن به تخیل ونیز رصد

لحظه های ناب در معیت طنزی که در بطن ومتن سروده ها در حرکت است شعرهای

 شگرفی پی میریزد :

 

از همان لبخند شروع شد ، اشتباه / از قلم موهای خم شده روی بوم / از همان اشتباه ،

حلقه ی موهایم را کشیده صاف / سه بعدی بودم / رودخانه ای که برمن گذشت / تصادفی

 نبود / دیداری که قابل تشریح باشد / دلخورم کمی از تابلو / کمی از شاهزاده های روسی

 که دامنشان پیچ وتاب می خورد / از اسکارلت کمی / که پیچ وتاب موهایش پنهان نیست /

 وبیش تر از این نمایشگاه که لبخندم را حراج کرده است می گویند : / شکلی از صورت

تورا دارم / خصوصی ام ! / با دیوار های تک بعدی کنار نمی آیم / اگر کایتی که

 می خواستی تکمیل شده بود / برگ هایم برمی گشتم / کمی دلخورم / از جنون خم شده

 بربوم / برقلم مو / لطفا صورتی سه بعدی بکش / بیرون قاب قدم بزنیم ، کمی .....

 

خصایص جنسیتی شاعر اما صورتی مجزا ومنحصر دارد چنانکه زنانگی وحواشی

ملازم با آن درالتقاط طبیعت وعناصر جانبی به گونه ای رخنمون می کند که عناصر وگزاره ها

زنانگی را بسط می دهند وبا افزودن بسامد سروده ها در وضعیتی فراجنسیتی قرار می دهند

 که بسیار درخور توجه است وبیفزایم که راقم سطور " به وقت البرز " را تمام قدرت خلاقه

قربانعلی نمی دانم و با پتانسیل خاصی که در آثار این شاعر سراغ کرده ام اذعان دارم که در

 دفاتر بعدی شاهد حضور درخشان این شاعر خواهیم بود ...

 


[ ]
+
 

 

        تاملی بر مجموعه شعر  "دراین نه در سیزده  "  سروده آفاق شوهانی

                         

                         

           یــــــــــــــــــــک خــــــط پـــــــــــــــــنجـــــــــــــره  

 

                                         

 

پس از مجموعه شعر " تنها تر از آغاز " ،  " دراین نه در سیزده دومین مجموعه

شعر آفاق شوهانی است که شاعر در  این مجموعه با دستور گریزی وعدول

از نرم ونحو زبان به قصد ایجاد انرژی ودست زدن به سویه ای تاویلمند برتافته

تا شاعر در عامدیتی هدفمند به جرح وتعدیل هنجارهای ساکن ومنفعلانه

زبانی بپردازد وبه تواتر در فرایند ی از نحو مالوف اقدار زدایی کند و با شکل

وشگرد های آگاهانه اش شعرهایی بنیان نهد که عمده بر فراخ نگری

   و " آفاق "  فکری  شاعر دلالت دارد :

 

دست بردم که سیلیش بزنم / نیم تنه ام را سیاه زد / حالا من در

 این تابلو نقاشی به هیچ کس نمی مانم / نه پیش مشتری / نه

روبروی مردی که سیلیش زدم /  من قرار گذاشتم / جانمانم از قطار /

این ها برای سری که کلاه نمی رود / نرخ گذاشته اند / مشتری به

 همین اندازه راضی است /  که سری / به دیوار موزه ای بزند /  مرد

 نقاشکه سیلیش زده بودم / قرض بالا می آورد / در چندین گالری

تابلو هایش را حراج می کند / سری تکان می دهد که نه ! /  حالا

 سرم دراین نقاشی روی شانه افتاده مشتری باند پیچی شده در

 می رود که : لعنت ! / مرد نقاش / به فکر فرو رفته کسی تکلیف

 مرا نمی کشد / مثل سوت قطاری که می گذرد

 

چرا که شوهانی برخلاف دیگر شاعران طنطنه دوست که شعر را تنها در ایجاد

کلکسیونی از واژه های مطنطن ونیز در ساختار وبافتاری از پیش تعیین شده

 ویا بعضن در لفاف عناصر ومولفه های وارداتی وعمومن در انباشت کلمات و

چیدمان پر زرق وبرق می دانند با درک ودریافت ضرورت نگرشی تازه درشعر

با تعدیل عناصر مندرس ونیز با برهم زدن دلالت ها وتعاریف نخ نماشده پیشین

وسعی در گواریدن داشته ها ویافته ها با متر ومعیار های فردی درتعامل وهم

 وندی هرچه بیشتر ارکان وگزاره ها ضمن دست زدن به تکنیک های مختلف

هوشمندانه از کاربرد رایج ضرب المثل ها در معیت طنزی که به چاشنی گرفته

است آشنایی زدایی می کند و شعرهایی پدید می آورد که مولد تکنیک

 

وفردیتی خلاق است  :

 

…. دراین عکس ، گوش ها را کنده ایم / گوش ها را چه بچرخانی همین

 است / کوتاه بیا / چیزی جلوه کنم که موش بترسد / پشت در گوش

نگذارد / که چرا پشت به دیوار کرده ام … راستش را بخواهی / در عکس

 تازه هیچ جا نمی افتم / ایستاده ام سربه زیر تورا ببینم /  ودر عکس /

از صدای هیچ جا نمی افتم / ایستاده ام سربه زیر تورا ببینم /  در عکس

  / از صدای هیچ جا نمی افتم / پس شما / دیوارها که به من پشت

کرده اید ! / موشتان کر / همه جا روییده اید بی چشم و رو /

دراین عکس بد .

 

ونیز با همین رویکرد می گوید :

 

…. من قرار گذاشته ام  /  جانمانم از قطار / این ها برای سری

که کلاه نمی رود / نرخ گذاشته اند

 

واز سویی دیگر جنسیت شاعر در تعاقب مفاهیم اجتماعی وحواشی ملازم

با آن رخ می نماید که تلقی این قلم از رویکرد شاعر به این مقوله ضمن

برخورداری از روحیه وذات نوشتاری خالق خویش سعی در بازتولید ودست

 دادن گونه ای فرا جنسیتی است چرا که بعضن در شعرهای این مجموعه

نمونه هایی به منصه ظهور می رسند که از دیدگاه فراجنسیتی نیز قابل

پیگیریند  :  

 

دیگر نه این سنگ به پنجره برمی خورد / نه به تو / روی در هم کشیده /

دست های ما را به هم نمی رساند /  راحت نشسته کنار هرچیز /

سنگ نیست انگار / وگرنه کنار تو آینه ! / کش وقوس نمی خواهد /

تابخواهی نمی شنوم / به هرچیز می زنم / صدایش درنمی آورم  /

تابازهم باشد بین ما پنجره ای .

 

و علاوه تر شوهانی با عدول از زبان رسمی وحذف استبداد آرکاییک زبان با

اجتناب از فخامت ودرشت نمایی های مالوف وعبورازمنازل ومفاهیم مرده با

دقت در دقائق زبانی  نیز در معیت هنجارشکنی های نوعی وعنایت به

مولفه های شعر گفتار به قصد آشتی با مخاطب در استراتژی خاصی به

استعمال وکاربست کلمات دم دست خویش اهتمام می ورزد وشعرهایی

بر می سازد که عمومن از اکناف خویش مایه برداشته است : 

 

من ازاین ها  نمی ترسم / بچه های فلافل وترقه / که می گذرند

قطار قطار از قاب / من نمی ترسد از ریل ها سردر می آورد از مغازه /

 که روشن از طرقه شماست / این من / ایستاده تا نگاه شما را

بشمارد / تلق تلق که می گذرید / با جیب سوراخ می خندید /

می دانم از چه در قاب / ریخته اید طعم هیچ دارد هرچه بود به علی

دادم / ترقه خرید / هرچه بود به اکبر دادم / فلافل خرید ؟ …

 

وانچه در نمونه های فوق نیز مبرهن است شاعر در جمیع تمهیداتش

 در زبانی تروتازه بروز کرده واین خصوصیتی حیاتی است با این همه

گاهی این رویکرد زبانی در تاکید وتشدید شاعر به بازی های زبانی

بعضن مصروف دست اندازهای نه چندان لازمی گردیده که پیش

از آنکه موجد اعتلای سروده ها باشد به تصنع وتقلیل آن انجامیده که

 نمونه ذیل خود شاهد بسنده ای براین مدعاست : 

 

« تو » مرده به خواب دیدم که مرده بود / و من می گویم که این

نشانی که از « تو»  دارید / صبر کنید / وگرنه می روید وبیراهه

برمی دارید / بگذارید چیزی از« تو»  بگویم / به خواب دیدم که

مرده بود / می گفت راه به جایی نمی برد / هرچه می نویسدش

وارونه می خوانند / همان کونه که اکنون شما دارید ازاین کلمات

برمی دارید / به مردنم اطمینان کنید / پاورقی قرمز بنویسید / ونامش

 را طنز پست مدرن بگذارید / مرده اید / وگرنه ازاین  « تو » دست

برمی دارید / نشسته نقش « فوکو » یا « دریدا » بازی می کند /

« تو» اش  درگذشته / مانده که امروز نمی رسد / اهمیتی ندارد

 این مرده بر کاغذ / حرف می زند / هرکسی که باشد / فوکو یا «تو »

/ این نشانی که از « تو » دارید همین است / که به خواب من آمده بارها .

 

اما درمجموع آنچه در موفقیت شوهانی موثر واقع گردیده تلطیف وتنویر

 تکنیک هاست چنانکه درکلیت مجموعه نیز اشکار است شاعر

بی که مرعوب نیرنگ های متنی ودرون متنی شود هوشیارانه به

درونی کردن تئوری ها ویافته های تازه اهتمام ورزیده که چنانکه

می بینیم به ندرت شعری گذارها را پس می زند واین خصوصیتی

 خود ویژه است که شاعر هوشمندانه در احراز فردیت خویش

 

بکارزده است :

 

دو کله قرمز وسبز/  همین که دو کودک می کشم / گنجشک ها پراز

 سنگ می شود / آن ها را پاک می کنم /  درخت بگذار باشد /  وچون

 قطره ی باران / [ چترها را به هم می ریزند / قرمز وسبز قرار هفته بعد

را می گذارند پای درخت ] / قرار برقرار / اما درخت تنها افتاده / [ گم

شده اند آن قرمز وسبز / پای قرارشان نیامده اند ] / یکی به درخت

قسم می خورد دیگری : / به تو قسم می خورم / درخت باشم وچشم

 به راه / تا قرار هفته ی بعد / رنگ ها را به هم ریخته / این دو کودک

پاک از قرمز وسبز .

 

شایان توجه اینکه شاعردر سیر دگردیسی خویش در تعدیل زوائد و

تلطیف وتنویر داشته ها ویافته ها درایجازی درخور تجلی می کند که

 به باوراین قلم بسیار موفق بوده است :

 

چگونه بگویمت که دوری ! / وبرف بر راهی که لحظه پیش / حرفی

ازخویش ای کاش می توانستم بفرستم / سفید ها همه جا کاغذ /

کلاغ ها به کنار / جاده از راهی که لحظه ای پیش / بی ردی از

حرف ها / کاش می توانستم بنویسم / که درراه مانده کاغذ /

 درمانده ام درراه که دوری …

 

ونیز با همین رویکرد می گوید :

 

صدای قطار که دور می شود / مرا می برد به رورخانه می ریزد /

ماهی سرخی می شوم / که سوال تو می آویزم / تا رود را به

خانه ها ببرد / برای رسیدن به خانه / قطاری باشی / که صدای آن

دور می شود .

 

تصاویر اما در تمهیدات شاعر یکسان بروز نمی کنند چنانکه می بینیم

 تصاویر شاعر گاهی در شفافیت خویش شناورند و زمانی در در لفاف

اشکال وتصاویرگنگ وگیج  مستتر ، اما آنچه در سروده های شوهانی

حائز اهمیت است بالا بردن باروبسامد تصویر ومتن است که به زعم این

 قلم آشنایی زدایی وچند سویگی ودغدغه رقم زدن تاویل های متفاوت

برتافته تا شاعر در تکنیک های نوعیش به گونه ای رخنمون کند که

 همزمان تاویل های متفاوتی برانگیزد :

 

 

این جا قرارمان بود [ زن با مرد همین گفت ] هنوز تا فردا راه داریم /

 [ مرد چیزی به صدای دریا نیفزود ] وباز هم دریا بود / مرد ساعت ها

 را به دریا فرستاد / زن در هرگردش / دانه ها ی شن  را برای

ماهی ها ریخت / مرد قلاب ها را به دریا فرستاد / زن  شیشه ها از

 آب دریا پر کرد / مرد زن ها را به دریا بخشید / زن دریا بود / روهم

جفت شدند / مرد رفت وبا دریا آمیخت .

 

وجوه رمانتیک اما دراین مجموعه هوشمندانه پی ریزی می شوند وشاعر

بی که در مغاک ندبه ناله های مالوف مستغرق گردد هوشمندانه در تزریق

گذاره ها اهتمام می ورزد و نمونه هایی دست می دهد که از حس و

حرکتی خودویژه نشان دارند :

 

من وتو اما / چیزی نمی دانست از هرچیزی می گذشت و /

 خاکستر به جا می گذاشت کنار سایبان ها ی سوخته / من وتو /

اما مگر می شود / از قصه ما گذشت / از قصه ما گذشت / باد /

 زیر پای تو افتاد / کنار پرچین / ایستاده بودی وهرچیز رام دستان تو /

 ماه آرام آرام می رقصید / دشت که / کوپه / کوپه / با شب می رفت /

من وتو / اما / کنارایستگاه / می رفتی و / با من قطار می ریخت.

 


[ ]
+
 

    تاملی بر مجموعه شعر " برهوت کاهی رنگ "  سروده مینو نصرت

          

                            خطی جداشده از ریل آدم ها

                                                         

 

تشدید رویکرد زبانی شاعران از اواسط دهه هفتاد به بعد باعث غفلت

 عده کثیری از انان از محتوا گردید چنانکه بداهه نویسی وحذف معنا

 در ساختمان بندی های خاص محل توجه شاعران شد که تعدد تولیدات

از این دست وحتا تا کنون  خود شاهد بسنده ای بر این مدعاست حال اینکه

استعمال مولفه های مشترک وشباهت نوشتاری ومتعاقبن حذف فردیت ها

در ملازمت فقدان معنا ، سلب اعتماد مخاطبان را به همراه داشت با این همه

عده ای از شاعران نیز خویشتن داری کرده وبا عنایت واشراف بر حدود وثغور

 شعر معاصر وبحران مخاطب ونیز درک ودریافت تمنیات مخاطب با کنکاش

در روزمرگی ومظاهر وجوانب اکناف خویش در تلفیق والتقاط تاریخ

واسطوره ونیز اشنایی زدایی ازمضامین مطرود و  رفتار مالوف کلمات

به برساختن شعری تاویل مند اهتمام ورزیدند : 

 

گیجم می کند /تردی موهایت / گاه یهودایم ، زمانی مریم / یوسف

پیراهنم را دریده اند/ برهنه پا وبرهنه جان / بوسه بر گونه های

افق می زنم / بغل سرزمین وامانده / وخود را می پوشانم / از

یاجوج های ایستاده بر شانه  هایم / از بی پناههی / پناه به عمق

چشمان تو می برم /  گیج می خورد چشمانم واز حال می رود /

زنی بر برهوت اندامم.

 دیگراینکه شاعر برهوت کاهی رنگ در استراتژی پی جسته اش با

اشراف برحوصله مخاطب ونیز اجتناب از اطناب وعطف توجه به ایجازی

که در ذات ونفس سروده ها نهفته است به تواتر از آن در ایماژه ها

ومفاهیم وتصاویر بکر مدد می گیرد که تداوم رویکرد شاعر به

این صنعت ماهیت گزیده گوی خویش به نمایش می گذارد:

 

 بزن رگ زلال لحظه را / شنا کنیم / خواب یک پیاله آب / 

 اکتفا نمی کنند

 

***

 

سراب را سر می زنم  / رودخانه از گلویش می جوشد /

اندام کویری ام / غرق پونه های وحشی می شود.

 

 واضافه براین رعایت آغازینگی وپایان بندی های خاص ،  چنانکه

 از کلیت مجموعه نیز مبرهن است شاعر با دقت خاصی به انجام

وفرجام سروده ها تاکید می ورزد وشعرهایی دست می دهد که به

باور این قلم از فردیتی بی شائبه برخوردارند :

 

پلک چشم افتاده / طرحی به جز کلاغ نمی روید /  فصل /

فصل ناسپاسی چشم هاست.

 

ونیز با همین رویکرد می گوید : 

 

 صدایم درد می کند /  رنگ موهایم پریده ودلم می خواهد /

 شیب های عمرم را سربه هوا بروم/ کجاست

**** 

آن ماهی سرخ کوچکی که / برای رسیدن به دریا / قرار بود

نهنگی شود.

 

واز سویی دیگر شاعر با تزریق هرچه بیشتر احساس وتقویت بار

رمانتیک سروده ها با هرچه برجسته سازی وجه زنانگی وتقابل آن

با مفاهیم دیگر ممارستی مجدانه داردوبه تکرار در تلفیق زنانگی

با ایماژه های مختلف دست می زند  وشعر هایی بر می سازد

که بی امضای شاعر نیز جنسیت خویش را گواهی می دهند : 

 

 سردم شده / کنار تلفن دراز می شوم  / گوش ها زنگ می زنند /

گوشی را برمی دارم / خطوط منهنی / موازی اند / زنی از زمستان

اندامم بر می خیزد / وآهسته / گهواره ام را تکان می دهد.

 

***

 

چادر سیاه / مال مادرم بود / سفید وگلدار / مال تو / دلت که تنگ شد/

سرکن وبچرخ / بیاد باغچه ای که بی اختیار / خنده هایش بر

گونه ها می غلتد/ وچاک سینه را داغ می کند.

 

 

وعلاوه تر اینکه تنوع طیف مضمونی وترکیبات درهم تنیده وارکان و

 گزاره ها به گونه ای است که نه شعریت گذاره ها را پس می زند

ونه تکنیک برشعر غالب می شود ونه شعریت حتا . بلکه مجموع

عناصر شعری درتوازی تکنیک ونیز در تعامل تعدد مفاهیم در وحدتی

 یکپارچه ، نصرت را به شاعری معنا گرا بدل کرده است وهم از

این روست که دوست منتقدم بهمن ارجمند می گوید:

 

 (( اراده ی مسئولانه شاعر در گزینش واژه ها وخلق انسجام

وترکیب سامان مند تصاویرقابل توجه است.به نظر می آید شاعر

 متعهدی را که در هنگام سرودن بیان می کند در وجودش از

شفافیت ووضوح رسیده وانگاه سعی می کند سطحی از مفهوم

را که قابلیت ظهور دارد به مدد واژه ها بیان نماید . از این منظر

باید شاعر مجموعه (( برهوت کاهی رنگ )) را شاعری معناگرا

دانست که بداعت های نسبتا کاذب روزگار ما فاصله می گیرد و

همین امر باعث می شود که مخاطبین عام نیز بتوانند با شعرهای

 این مجموعه با توجه به تلاش شاعر در خلق تعابیر و مساعی وی

در مضمون پردازی های نیکو ومستحسن ارتباط برقرار نمایند واین

 امتیازی است برای این مجموعه .))

 

وباید اضافه شود که تمهیدات تحت تعقیب شاعر محدود ومنحصر

نمی شود وبه تکرار در کنش های زبانی خویش بی که مرعوب

دست انداز های اپیدمی شده ویا ورطه لفظ ولفاظی مستغرق

گردد در عامدیتی هدفمند به صراحت وسیالیت خویش مجال

ومیدان می دهد وبعضن شعرهای دست می دهد که از وجهی

اروتیک برخوردارند:

 

بیا برهنه شویم /  ویک فصل تمام  /  خیره به چشمان هم / 

به یاد بیاوریم / نسل منقرض شده امان را.

 

 

****

 

آهسته زشت می شویم / تا ماه نشنود شب چگونه روی

بدن های برهنه /  تخم می گذارد.

 

 

از سویی دیگر شاعر با دقت وظرافت خاصی از مفاهیم اجتماعی

در معیت طنزی که به چاشنی گرفته است به نفع شعر خویش

سود می جوید که به باور این قلم این رویکرد که ماحصل ماهیت

فتوژنیک وممارست نوعی ودر عین حال درک ودریافت ذائقه مخاطب

واجتماع حول خویش است در شعرهای همه پسند رخنمون می کند:

 

 آقا جانم وقتی دلتنگ می شود / قلبش از کار می افتد / مادرم وقتی

دلتنگ می شود / خونش شیرین تر می شود / من اما وقتی

دلتنگ می شوم / زندگی از دستانم می افتد/ برسنگفرش /

تا خم می شوم واژه ها را جمع کنم / باد زیر پیراهنم قایم می شود /

 پارچه ای سفید برایم دست تکان می دهد/ و صدای خفیف

سرفه های زیگ زاگ / امانم را می برد.

 

 وخود در رویکردش به شعر اجتماعی می گوید :

 

  (( این که شعر رسالتی اجتماعی دارد و متعهد است وبا

حادثه ای دردرون . برمی گردد به شاعرواندیشه وافکار ونوعی

 وجهان بینی اش به نظرمن شعر قبل از هرچیز یک اشتیاق وعشقی

 عظیم است به انسان وجهان. شعر نتیجه ی معاشقه شاعر با کلمات

است ، حسی بالنده ومتعال و محال است حسی بالنده باشد ودر

اجتماع وفرهنگ جامعه تاثیر نداشته باشد .مثل عبادت است

ونمی تواند خلق وخوی فرد و رابطه اش با جهان بیرون موثر نباشد .))

 

ونکته اخر اینکه طبیعت گرایی شاعرنیز به تکرار در کلمات تسری

می یابد وبعضا در التقاط مفاهیم عاشقانه ورمانتیک موجد رهیافت

شاعر به شعرهایی درخشان می شوند :

 

 همیشه جا می مانم / وسط مزرعه گندم / میان دایره

مترسک های همیشه جا می مانم / درحاشیه رودخانه ای خشک /

روی پشت بام کاه گلی / دراخرین چهارشنبه سوری سالی /

که هرگز/ سفره ای برایش پهن نکردیم / جا می مانم / در پیچ

کوچه های خاکی / وسیبی که افقش / دریایی شورتر از کویر است

/ می مانم / زیر گره بقچه مادرم / لای گلهای محمدی / گوجه های

 سبز / وپنجه های مو/ من / جا می مانم /زیر کرسی / در اخرین

 زمستان کودکی / ومرا  برنمی گردند حتی / شیهه تنها اتوبوس

روستایمان / به جاده ای که / مشایعت کنندگانش ردیف درهم

درختان سوخته بادام است / وسنجد های واژگون / همیشه جا

می مانم / پشت دکمه های بسته پیراهن گل گلی ام .

 

****

 

لای تاک های مهربان / خوابیده خوشه ترد / پاییز / کنار می ایستد /

 تاحادثه بوسه ای کوتاه / ان را شیرین کند/ زمستان / در راه است /

 توشه ای ترانه ای / غزلی .

 

منابع:

ماهنامه مارال-گفت وشنودی با مینونصرت-علیرضا ذیحق

بهمن ارجمند -وبلاگ 


[ ]
+

          

 

      تاملی بر مجموعه شعر" با خــودم حــرف می زنــم "  سروده روجا جمنکار

 

                                وارونـــــــه در عـــــــکسی ســــیاه و سفـید

 

                                   

                                                                            

 

پس از انتشار مجموعه شعر سنگ  نه ماهه ،  " با خودم حرف می زنم "

تازه ترین مجموعه شعر روجا چمنکارتوسط نشر ثالث به بازار کتاب عرضه

گردیده که شاعر دراین مجموعه با کسر حجم و ابهامات مالوف خویش  و نیز

 با تقویت وجه زنانگی و همچنین بار رمانتیک  سروده ها درملازمت آشکارگی

 و عینیت گرایی های خود آگاه و افراطی به انحطاط تکنیکی گرفتار می آید :

 

عصبی نشو/ اصلا زنگ در ، تلفن ، خواب ، خیال ، خلوت مرا نزن / اینقدر

نمک روی زخم من نپاش / اصلا نباش ! / با این همه روزی اگر کنار

بیراهه ای عجیب حتی / پیدایم کردی چیزی نگو تعجب نکن / حتما به

دنبال تو آمده بودم / 

 

که به نظر می رسد شاعردر پی دگردیسی خویش به تمهیداتی حسی

 و عاطفی رسیده که با تزریق هر چه بیشتر احساس در کالبد اشعارش

سعی در بیرون رفت از ورطه تکرار نموده که به زعم نگارنده این دگرگونی

 که ماحصل  رهیافت شاعر به چنین فضا و زبانی بوده کمتر مصروف اعتلای

سروده ها گشته که در واقع سهم شعرهای خوب این مجموعه را نیز به

حداقل رسانده است چرا که باید درمی یافت  تعدیلسویه های درونی شده

گاهی به تنزل کیفی آثار می انجامد  که شاعر این مجموعه با انکار من

اثبات شده خویش به گونه ای خود سانسوری دست زده است و اصرار دارد

 که مخاطب من فعلی اش را بپذیرد که بلاشک مخاطبی که شعرهای

درخشانی از این شاعر سراغ کرده کمتر رغبتی به مطالعه شعرهای از

 این دست نشان می دهد که غالبا با یک بار خواندن به ندرت به رجوع 

دوباره اش احساس می گردد چرا که شاعر بی که به تقویت بنیه و بسامد

 سروده ها اندیشیده باشد با آه و فغان و الصاق من شاعر به سروده ها

به هر چه برجسته سازی رمانتیکش در نوستالوژی عاطفه و اندوه اهتمام

ورزیده که شاعر در لحظات عاشقانه اش در ارجاع مخاطب به من عاشق و یا

بعضن با لحن تخاطبی به واگویه دلواپسی های خویش  دست زده است :

 

حالا با این همه تمام آن قدر منتظر مرده ام / تو کابوی تمام قصه های

من بودی / من ، معجونی از خواب های آشفته ی تو / دورترین ستاره ی

آسمان / که دستت به دردش نمی رسید / این شهر پشت رفتن تو / توی

 چشم من / ضد نور می شود / کنار تمام قصه ها / آن قدر منتظر مرده ام

/ تا دوباره هفت تیرت را در مشت بچرخانی/ دوئل کنی / ومن چشم بر ندارم

/از این همه زیبای ات .

 

 و هم این  که دغدغه همه فهم بودن زبان شعر باعث شده تا شاعر با تقلیل

حجم و بسامد آثارش مودبانه به رعایت نحو سروده ها اهتمام ورزد و با بستن

 تصاویر زائد به ناف سروده ها من اثبات شده خویش را نیز انکار سازد :

 

شب که می شود از نیامدنت / سری روی شانه من خم می شود / که بگوید

 دوستت دارم / که رگی توی صدایش بالا بیاید و / نفس هایم را به خون /

 از دست هایم / از مژه هایم / شب ها صدای دریا می آید / من شبیه

شکستنم بی صدا عاشق می شوم / وبعد / تنها تو می دانی که ماهی ها /

 دریای مرا با خود به جنوب دیگری برده اند .چرا که دغدغه شاعر بیشتر

 مصروف معیارهای برون متنی شده که چمنکار با عطف توجه به کارکرد

اجتماعی شعر و نیز عنایت ویژه به عنصر مخاطب و اینکه طیف آسان یاب نیز

از سروده هایش طرفی بسته باشند با تعدیل ذائقه و رویه سابقش با کسر

 ابهامات مالوف ، شعر خویش را به مثابه کالایی مشتری پسند تنزل می دهد

 و مناسب پسند متساهلان سروده هایش را سمت و سو می بخشد :

 

پاییز وحشی من ! / باز با سپاهیان زرد خود حمله کرده ای / پس قرارداد

صلحی / که با باغچه کوچکم بسته بودی ؟ /

 

حال این که آفاق فکری و بار و بسامد سروده های پیشین چمنکار مخاطب

مستاصل را به صرافت پی جستن سروده های دیگر شاعر می اندازد و این

 در حالی است که تکرار ملال آور سوز و گدازهای نخ نما شده ی این مجموعه

 مخاطب نوجو را واپس می زند :

 

می خواستم پرنده باشی / پر بکشی و / هرگز بر نگردی /حالا / سال هاست

 که در من لانه کرده ای / شاخه هایم را شکسته ای / هر شب / خواب هایم

 را ریخت و پاش می کنی و / هر روز / نوک می زنی به زندگی ام که جا دارد

در تکمیل بحث زنانگی شاعر اضافه کنم که همینزنانگی در جای جایی

نیز در معیت تب و جنوب به نفع شعرچمنکار ر خنمون گردیده که به زعم این

قلم موفق نیز بوده است :

 

اردیبهشت امسال / کف دست هایت را می خواستم / با نشانه دریا /

که کافه طوفانی شد و فنجان پهلو گرفت و من غرق خون ریزی ام / شدید /

از دهانم حباب در آمد و / کف دست های تو آبی / برای نفس کشیدن نداشت

 /کافی است خوابم ببرد / فردا / دلفین های آبی / از شلال موهایم برای

خودشان دریا ساخته اند / ولی / پایه های من درد می کند / هنوز

 

و هم از اینروست که محمود معتقدی ضمن بر شمردن وجوه شعرهای

چمنکار همین وجه را برجسته دانسته و می گوید: ( در مجموعه (( با خودم

حرف می زنم )) ضرباهنگ زبان در همنشینی با فرصتی تصویرگرایانه ،

در رسیدن شاعر به فضاهای سیال عاطفه و اندوه و در ایجاد (( پازل )) ها

 سعی دارد به دنیای شعله ور آدم های بیقرار نزدیک و نزدیک تر شود .

 شاید گفت که نقطهعزیمت شاعر به دنیای درون با تجربه های حسی

 لغزنده ای است که با نگاهی بومی به بوی عشق آغشته می گردد .

گام های نا تمامی که می خواهد مخاطب را به فراسوی همدلی با

دلواپسی های شاعر بکشاند ) که البته خوانش های متفاوت این مجموعه

شاعر را بر خواهد تافت تا مجدانه در پی کشف و راهیابی به فضا و زبان

ایده ال اهتمام ورزد به اتفاق شعری از این مجموعه را با هم

زمزمه می کنیم :

 

با بوی شعر من / بنشین کنار دریای من و / قلاب بیندازی / توی

رگ های من / گریه کنم با شانه های تو / بلرزی با چشم های من /

همین که لب من پناه بیاورند به قلاب تو / زمستان بریزد توی رگ های

من و / اولین برف / ببارد / آرام / از سرانگشتان  تو/ برجنوب کوچک من .


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!