X
تبلیغات
خانه ی نقـد تـرتیزک
خانه ی نقـد تـرتیزک
نقد شعر زنان معاصر - saeed.yosfi@yahoo.com - tartezak81@yahoo.com
خانه ی نقـد تـرتیزک
خانه | آرشيو | ايميل



اینکه من خرده منتقد از شعری خوشم آمده باشد و در حاشیه اش جنجال کرده و در بوق و کرنا و یا در لفاف نقد و تاویل های تمجیدی چاق کرده باشم ! یا اینکه به سیاق منتقدان سترونی که خود عاجز از خلق لحظه ایی هستند ـ در قهر و غضبی که منبعث از عجز و استیصال است ، مغرضانه برسردار نقد آونگ کرده و سلاخ وار از اندامش لایه بردارم و ابدن به فوران خونش اعتنا نکرده باشم و حتا لاشه اش را پیف پیف پس و زمین زده باشم ، " فصل الخطاب " تلقی نمی گردد ! که انطباق اثر با ذات شعر و درک ودریافت نوعی سراینده ازساحت آن و دغدغه های فردی و اندیشگی در امتزاج انتزاع با مصادیق عینی و برتافتن فضاها و معانی تازه با عنایت به مابه ازای بیرونی آن ، نیز برخورداری از زبان تُرد و تازه و ساختمان بندی خاص ، عمده دلیل اقبال عمومی اثر است ! و پتانسیل موجود در هر متن خود حوزه استحفاظی خویش را رقم می زند و قلم خرده منتقدی چون من چیزی براقبال عمومیش نمی افزاید !


___________





کتاب ها :


1ـ من المثنای منم / نشر الطیار 86


2ـ من و کلماتم در ارتفاع/ نشر فرهنگ ایلیا 87


3ـ گیج خودکارهای انسولین دار/ نشر فرهنگ ایلیا 87


4_ نت های افلیج / در دست انتشار نشر شاملو


5ـ بامبول / مجموعه شعر آماده چاپ


6ـ چند اپیزود از روزانه های یک فلامینگو / مجموعه شعر آماده چاپ


7ـ از فقرات این آفتابگردان / گزیده پنج کتاب آماده چاپ

8 ـ ترتیزک / مجموعه نقد آماده چاپ


آدرس منتقد :

بوشهر - بندر دیر - خیابان انقلاب ، کد پستی 63491 ـ 75541




امکانات و ابزارها
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
لیلی گله داران



    تاملی بر مجموعه شعر « سینیور » سروده ی لیلی گله داران

    

                جنسیتی که جلو تر از شاعرش راه می رود !

                              
       

صرف نظر از بار عمیقن مرد سالارانه و غلط اندازِ عنوان کتاب ، که مخاطب را در بدو رویت ، به استیلای فرهنگی « نرینه محور » معطوف می سازد ، ـ جنسیتِ غلظت یافته یِ شاعر در زوایای زن ، تن و عموم دغدغه های جامعه ی  اُناث ـ در عصیانی ستیهنده ـ ، نمودی هویت خواهانه می یابد ، تا از کنار دغدغه های همه شمول ، سر برآورده و اعلام هویت کند :

 

                                                                                                                                             روکردم به شکمم / به تاریک و باریکی که دختر می آورد / چه سیاه / سفید برفی را سبزه می کنم / دستی که انگشت های مرا دارد و تو را بیرون بکشد می کشد / لالایی های و قصه ها که وقت نمی کنم شاهزاده هایشان را برایت جای خالی یا سوال بگذارم / مانده اند روی دستم / کدام را می خواهی اول بگویم / یکی نبود و کوتوله ها که چشم های لوچ شان با الله بزرگ افتاده روی سینه ام برق می زند / یا تا هفت ساله که مجال شدنت را نمی دهم از کتاب دوم ات بخوانم // روباه بالاتر از سیاهی ندید ...

ص 11/10

 

                                                         

تحصیل و ادراک آکادمیک شاعر از هنرهای بصری ، مشخصن تئاتر و هنرهای نمایشی و اشتیاق فراگیر ش  به درهمکرد فضا و لوکیشن های خاص و البته پازل های مختلف معنایی در بستری منتزع ، و بعضن سوررئال ، شاعر را به شیوه ایی خاص از روایت نائل آورده ـ که به باور نگارنده : ضمن به چالش کشیدن منطق مالوفِ روایت ، توانسته ، در بستری هم عرض  بُرشی بدیع از مونث مغلوب ، فرارو گذارد :

 

گفتم به بخار قهوه فنجان روبرو / تو هم دیدی / ابرها به شکل جن درآمدند و از زیر زمین گذشتند / چسبیده بودم به زمین اما ترسم به اشکال مختلف و معلق در هوا / در حوالی نیمه شب دیگر از کابوس زلزله ی پیشگو مرده بودم / پیش لرزه و دهان من همزاد شده بودند / ابرها و کِرم ها و / زیر زمین قنات می زدند / دستی که همیشه می خواست مرا به جای مرغ بگیرد / از مرغدانی ام بیرونم می کشد / مرا در عرق و نمک خواباندند / از دیشب مانده تر ترقوه ام / تزئین شده ام با زیتون سبز و برگش در دهانم بر میز شام / کوتوله ای دور سرش حلقه ی سیاه با کوتوله ی دور سرش سفید / شرط بر سر حلقه چاهی می بندد و چناغ مرا شکستند.

 

ص 27/26

 

 فردیت طلبی ، رویکرد هویت خواهانه ی شاعر و همانطور دغدغه ی اقناع آوری و میل به بسط و ثبت تجارب نوعی ، گزاره ها و عناصر فرمال و فردی  و مضافن ، درک تمنیات جامعه ی مخاطب ، زوایای زیست شده و غالبن زنانه ، منشور متلونی از هستیِ جنسیتِ غلظت یافته یِ  زن ، به عنوان یک کاراکتر ، در بافتی تراژیک به نمود در می آورد ـ که به زعم این قلم ، آنجاهایی که شاعر فصل های مشترک انسان امروز ، رنج ها ، شادی ها و معضلات همه شمول را به دید آورده ، توانسته  همذات پنداریِ وسیعی رقم زند  که به باور نگارنده ، در جذب و جلد مخاطب ، بسیار مثمر الثمر واقع گردیده است :

 

فلفل سیاه کوبیدم و خاکستری از زغال هایی که شکستم / مشتی اهلوک تلخ و لخته خونی از خودم و چشم زاغی اضافه کردم / سینیور مورفینتان را می زنید ؟ / و قسم خوردم به اسب هایی که از نفس افتاده اند و تا آخر ادامه دادم / پس کی اسب خاکستری رو به سیاه ... صدایم می زند / چشم ، سرخ یا سفید ؟ / وَرم کرد دست های من و رم کرد کره اسب / در آغاز فقط حرفش بود " با خودم حرف می زنم"  / باد هوایی که دهان به دهان یک کلاغ چهل کلاغ شد و ... صدایم می زند / سرخ بریزم یا سفید ؟ / ترو خشکش به کنار هر شب باید مواظب لحافش باشم پس نرود / کلافه ام از بهانه های بنی اسرائیلی اش / و شاهکارهای عهد عتیق و جدیدش که هیچ کدام نوبل نگرفتند ...

 

ص 77/76

 

مونولوگ های حزن آلود و پُر تپش در مجاورتِ عناصر بدنی ، تن و تنانگی ، زوایای اروتیکِ زندگی زن امروز و در واقع تعریف و تصویر متواتر زن ، به عنوان آلت تلعب و تلذذِ جنس مذکر ؛  بر حاکمیت مرد و سلطه ی عتیق و دیرسالش ، شوریده و با به چالش کشیدن رسوم سنگ شده و جزمیت حاکم بر نگاه و نگرش تاریخ به هستی زن  و تلاش های خلاقه درجهت دادن عدسی به سمت موجودیت مستقل ، در هرچه برجسته سازی شعر و جنسیت شاعر ، بروز کرده و هویت می یابد :

 

...  تجاوزی که بر زبام افتاده بود پرده از من برداشته بود / اما زبان مادری ام عینِ عین زخم زبان کشیده بود / سرش را که می کشم به گردنش هم می رسی / غازهای گردن دراز تخم های خود را می خورند یا می گذارند و می پرند ؟ / بله نمی دانم نه و همه / همین اینجا درست من افتاده ام به مِن مِن و / بالا آورده ام یا / بالا آورده ام شکمم نمی دانم / رحمم پدربزرگ را به جنینی اش فلاشبگ زده بود / حالا که در منی / منم و کائوس / هیچ شبی را به یاد ندارم و آدمی / حرامزاده ایی / .... / بار زبانم سنگین شده و شکم می دهد / ویارم سرکه بود و نمک / اما به همین نمک / که زابه راه شدم و هرچه می آمد از جنس من نبود شبیهم هم نبود / می خواستم / فقط می خواستم بی پرده بگویم / تا قبل از دوباره و این بار بر فکم / بر زبانم زبان مادری زبان بسته بچرخد / شنیدی ؟ / / / در صدایم / و صدایم گرفته بود . manاما من چیزی نگفته بودم /  

ص 13/12/11

 

تناوب عناصر بدنی ، اروتیسم و حتا عصیان در شعر ، عمومن موید دغدغه ی نوعی و تلاش جهت  بیرون رفت از ورطه انفعال و در واقع عبور و عدول از تعریف کلاسیک و کلیشه ی زن ، مشخصن جهان سومی آن است.  

از سوی دیگر ، تکنیک های کارآمد و گاه تصنعی و لو رفته ، کلیت مجموعه را فرا گرفته است ، ساختار گرایی و دغدغه ی برتافتِ مناظر معنایی بر بستر زبانی که مدام از نحو مالوف سر باز می زند ، ضمن اینکه توانسته در مواردی ـ بخصوص سیزده شعر نخست ، بُرش های بدیعی از اجراهای زبانی و حرکت های فرمال ، فرا رو گذارد ، همانطور نیز دغدغه ی تطمیعِ مخاطب آسان یاب  و تساهلِ ناشی از تلقیات  مخاطب مدار ، بعضن موجد مسامحه کاری در زبان ، و فرو غلطیدن در سویه های « عینیت مبنا » گردد :  

 

 

میدان محل کاسبکاران است / لب هایی که در خیابان داد و ستد می شوند / معامله های ارزانی هستنند / که گران تمام می شوند .

ص 54

 

 

 

 

غربت تنیده در گزاره ها ، بُرش های حسب حال گونه و موتیف های غیر وطنی ؛  شعرِ گله داران را به شعر مهاجرت گره زده است ، انبوه دلوایه ها ، غرابت فرهنگِ سلطه گر ، دوری  و دلتنگی ، تنهایی رخنمون در متن ، سرخوردگی ، حسرت و حتا فوبیای منبعث از غربت را به خوبی به مخاطب تسری می دهد :  

 

 

در رم ،  /  شهر بي دفاع منم

 چشم هاي  بی آبِ رومی ها رويم و در مردمك های اورينتالم چاه می زنند

  با پترول سياه مردم اورينتالت چكار كنم

 کبریتی بکشم به چشم هایت و خلاص

 یا بنشينم و چند بار بار بار  بزنم

 ضربه هاي ناقوسي دور دۥورِ رودِ روبه روم

 ترانه اي كه فراموش بايد

  هميشه به ياد خواهد آورد

  شیراز زير شيرواني و

 آتش كوچكي كه یه کم  گرم یه کم نور

  و دودي كه دور

خفه

 كاري بكن

چشم هایت نفتی تر شده اند.

 

 

باید اضافه کنم که مجاورت و همنشینی دو فرهنگِ شرق و غرب در دستگاه شعری گله داران ، در بستری هم عرض ، تولید فضای خاص و تاویلمند نموده است ، فلاشبگ های  مکرر شاعر به بومیت خویش ، انفکاک و به تعلیق کشیدن زمان ، در محور زبانی که مکررن  ایتالیا را تا بوشهر و شیراز در رفته آمد است   ، ضمن اینکه توانسته در مجاورسازی دو فرهنگ ، منشا بروزِ بُرش های مخیل و بدیعی از همنشینی ، مناظر ، موتیف های مختلف فرهنگی و منطقه ایی  ، و البته تصویر ِجلوه های جمیلی از مجاورت فرهنگ شرقی و غربی باشد  اما : میکس ناهمگون ِ دو فرهنگِ تقریبن متضاد ، و در تقابل قراردادن برخی عناصر بی تقارب و همانطور  وفور عناوین ، المان های منطقه ایی ، در محوری یکتا ، غرابتی بازدارنده پی آورده است :

 

 

... چشم های بی آب رومی ها رویم و در مردمک های اورینتالم چاه می زنند / با پترول سیاه مرد اورینتالت چکار کنم / کبریتی بکشم و به چشم هایت و خلاص / یا بنشینم و چند بار بار بار بزنم / ضربه های ناقوسی دور دُور رود روبه روم / ترانه ایی که فراموش باید / همیشه به یاد خواهد آورد / شیراز زیر شیروانی و / آتش کوچکی که یکم گرم و یکم نور / و دودی که دور / خفه کاری بکن / چشم هایت نفتی تر شده اند / تصویر محدب من پیش از غرق شدن دارد خفه می شود در نفت / کاری بکن /  ... / هنوز رومی ها با کانال های برلوسکنی و شیراز سرگرم اند / زود بخواب آبی امشب کنار سه رخی که سرخ شده از / ولرز من آویخته به یه کم گرم و یکم نور / دارم خفه می شوم ...

 

ص 65/64

 

و هم او را باید نگران کند که افتراق سازه های  فرهنگی و قومی و عدم تقارب برخی گزاره ها ، اگرچه در وسعت جغرافیای ذهنی و ایجاد صورت بندی خاص زبانی و مفهومی ، نقشی خلاقانه دارد  اما عدم پیش آگاهی فرضی مخاطب ایرانی از برخی گزاره ها ، عناوین ، اسطوره ها و زیستِ دیگرگونه شاعر ، بدون وجه تشابه و اشتراک ، سیری فرسایشی به دنبال خواهد داشت .

شاعر زبان ورز است و روایت ساز ، و در اجرای شعر طرح و ترفنهای فراوانی رو می کند ، واژه سازی ، نحو گریزی و شکستِ هنجارهای مستبد و ساکن ذهنی و زبانی و البته شیوه گزاری خاص در روایت ، به پشتوانه ی حضورِ نقشمند و دینامیک  زبان ،  عینیت و ذهنیت ، در هم و باهم به استحاله می رساند :

 

دروغ های بی استخوان / بر لخم لب ها / فکر می کنم / و خرمگسی در کاسه کودن می چرخد / سفیدی ام را تار می کند بخار فنجان اش / در اولین جرعه هنوز / اتفاقی نیفتاده بودی / بر پوست و استخوانی که از من مانده / نقش اژدها در ماه گرفتگی / فکر سمجی را که بر شانه ام نشسته می بلعد /  ناگهان / همه چیز دود می شود / تو و خدا / قحوه / مردمک باز و / دَونگی تاریک و / من / زیر نور کم نوری قشنگ ترم.

 

در موازات بازی های مهورانه ی زبانی ، گاهی نیز شاعر از  آرایه های کلاسیک شعر ،  صنعت جانبخشی و تشخیص به نفع شعر خویش سود می جوید :

 

 

... شرشان را از سرم کم نمی کنند روژ لبی بیست و چهارساعته در خلقت لب هایم دست می برد / کفش نقره ای بلندم می کند و دامن تنگ آمده ام را آهسته آهسته / جن سایزش بزرگ تر است / یقه ام شکاف خورده و خزیده زیر جلدم از خانه های بد/ و اختیارم که دست خودم نبود دست اوست / جا می زنم / از فردا بندر نمان / می ترسم از نفتی که بیشتر شود چشم های آبی ات / جذاب تر شوی به چشم جنه که مدیوم روابط اش منم / چیزی که سمت تو می کشاند به زور هلم می دهد / سایه ام / بختکش / رویت / سنگین که می شود پاشنه ام می شکند / می پری و بسمه الله ات / ماده ی زیر پوستم را دود می کند / لب هایم خودش می شود و / لباسم از قواره می افتد .

 

ص /32/31

 

 

 

 

آشنایی زدایی ، تغییر کلیشه های نحوی ، کاربست ِصناعات و بدایع تکنیکی ، عمومن در جهت ارتقا وضعیت کیفی زبان و در واقع تقویت پتانسیل و وجه تاویلمندی زبان است ، دغدغه ی تعمیق بخشیدن و نیز برتافت ِ خوانش های چند بعدی و متکثر ، شاعر را به قلع وقمع برخی از عناصر جمله ، بخصوص فعل واداشته است ، که این حذفیات به جز در یکی دو مورد ، غالبن بر بستری  بی قرینه و فاقد توجیه و کاربرد خلاقه و زیباشناختی زبان اتفاق افتاده است :   

 

با چشم های آبی نفتی ات ثروت بودی / تو را باید بالا می کشیدم / خیانتی که مرتکب /

ص 67

نیز با همین رویکرد :

 

و سرم را پایین انداختم که به سقف شب گیر نکند / اما زئودیت / لیوان آب را توی صورتم می پاشد / دماسنج را زیر پایم فشار

ص 85

 

و نکته آخر اینکه : مجموعه مورد بحث در کلیت ساختاری ، مفهومی و اندیشگی ، بارتفاوتی عمیق درخود دارد که در وانفسای مشابه نویسی و رویکرد متساهلانه برخی شاعران معاصر به زبان ، می تواند نقطه عطفی باشد در کارنامه شاعر و ادبیات ایران زمین ، تردید نیست که این مصادیق ، در نیل شاعر به فردیتی خلاق و جهان وسیع مخاطب ، منشا تحولی سازنده خواهد بود .

  

سعید نصاریوسفی / شهریور 92


[ ]
+
نسرین جافری

 

 

     تاملي بر مجموعه شعر " به سمت هرگز به سوي هيچ " سروده ي نسرين جافري

     

 

شبیهِ چهار رنگِ چخماق

 

به سمت هرگز, به سوی هیچ


 

به اين اعتبار كه شعريت ، وجه فراشد و برون رفت از خمودي و نيل به مقبوليت و ماندگاري است ؛ برسي شعر معاصر قدري تسهيل مي يابد ! ، ـ نمود تخيل منضم به عناصر و گزاره هاي خلاقه و البته موتيف هاي مختلف اجتماعي كه كاركردي همه شمول دارد ، مي تواند در تطميع و همذات پنداري طيف وسيعي از جهان مخاطب ، منشا اقبالي درخور باشد ، شعر معاصر تنوع و تلون فراواني را برتافته كه عمومن مويد گستره ي گونه ها ، شاعران و آفرينه هاي مختلف ادبي است . با مداقه در شعر معاصر خصوصن برسي آنتولو‍ژي شعر دهه ي هفتاد و هشتاد ، با سويه هايي مختلف شعري مواجهه مي شويم كه بعضن از حيث زير ساخت ، اسلوب ، تمهيدات و فنون شعري شديدن در افتراق و يا در سويه ايي خاص از زبان ، وحدت و بسط يافته اند ، از همين رو متر و ميزان نمودن سويه ها شعري ـ شايد بي حب و بغض ممكن نباشد ! ، ادراك منتقد و تلقيات و گرایشات فردی به سبکی خاص و همانطور باورهاي برآمده از نگره هاي نوعي گاهي سويه ايي از ادبيات را ساپورت و همانطور ژانر و گونه ايي از شعر و زبان را بايكوت نموده اند ! ، جبهه گيري هاي متقدمين پدرسالار در طرد و حذف گونه ي ادبي موسوم به شعر دهه ی هفتاد  و منفور كردن آن در مجامع و متعاقبن بي اعتناي ناشر و طيفي از مخاطب ، موجد گرديد ، سويه ايي ، تحت تباني طيفي از شاعران ، منتقدين و ناشران نفوذ و رواجي اجتناب ناپذير يابد ! ، همانطور نيز سير قهقهرايي و انحطاط برخي نحله ها و بعضن التقاط گونه هاي ديگر شعري ناگزير نمايد ، اپيدمي شدن شعر " آسان " و بسط آن در دهه ي هشتاد و عدم قبول و سرمايه گذاري برخي ناشران بروي سويه موسوم به پيشرو در دهه ي هشتاد كه در واقع ادامه منطقي شعر دهه ی هفتاد نيز مي باشد ، خود شاهد بسنده ايي براين مدعاست ...

گوشه گيري برخي شاعران آوانگارد  دهه ي هفتاد و عدم انتشار آثارشان از وانفساي آن دهه تا كنون از پيامد همين مسئله باشد ... ، " نسرين جافري " شاعري است كه آثارش ، در وجه " شعريت و تفاوت " متمايز   مي شود !

 تجارب درخور و ستودني شاعر در كتاب " رمل هندسي آفتابگردان " و تعاريف و نقدهاي ستايش گونه منتقدين ، انتظارات فراواني را پي آورده تا مخاطبان چشم انتظار تراوشات تازه شاعر باشند ، مجموعه شعر ، " به سمت هرگز به سوي هيچ " ، چهارمين كتاب شاعر مورد بحث است كه در سال 1382 به شمارگان 1200 جلد توسط نشر دارينوش به طبع رسيده است ...

سلوك شاعرانه و بعثت گزاره های فلسفی  در رسالت شاعری که سعی دارد با تدقیق در جهان هست و ارجاع دمادم مخاطب به خود و عناصر پیرامونی و طبیعت  ، ماهیت وجودی و فلسفی عناصر را تبیین نماید ... ، گره خوردگی شعر با فلسفه و  انبوه سازي عناصر خلاقه ـ در بستري فرمال ، رويكرد غالبِ مجموعه ي مورد بحث است :

... تاریکم و در نفی خود همیشه / کنارِ چیزی ذوب می شوم / چیزی که با دوازده دانه یی که باز می آفریند خود را / پُل می زند. / تاریکم و در نیمی از تخیلِ تو / با نخستین آیین بیدار می شوم / همچون هندسه ی مقدس جنوب/ جنوبِ دانستگی / بازمانده از یک قبیله ی بدوی/ که در ته گلوی خورشید / هنوز می لرزند / و از زادگاه خدایان می گریزند . / تاریکم و از کنار ِ خود گذشته ام / تا در گواشِ چهره این فصل و آنی در نفسِ خیس ِ شب/ میان تخیلِ پرندگانِ غبار / که بر کوبیسم استخوان های خود نشستند / چیزی خواندند  و از خود دور شدند بچرخم / مثل شعله نارنجی مذهبی در افق کنایه ها . / چقدر تاریکم / در نشانه ای که نمی اندیشد / ترکیب نمی شودبا آبی زلال چشمه یی در / ـ جنوب سایه ها / و جهانی که میانِ شرک و تقدس / زیر بار سوالی از تجلی شکست/ و خوابش بُرد. / چقدر تاریکم !

 

ص15/14

 

 

وجه تمایز این مجموعه اما به باور نگارنده ؛ در دقت نظرشاعر در ایجاد  موازنه در ساختار و ظرافت دید و باریک بینی های نوعی در نخ نمودن مهره ها و همنوايي گزاره ها است ! ، مجاورت عينيت با ذهنيت و ايجاد تعادل در ساختار ، ضمن اينكه توانسته در هستي استراتژيك خويش ارجاعات متنوعي را نقب زند ، همانطور نيز عناصر رخنمون در ادراك نوعي مخاطب عام ، به مفهومي واحد از معنا و ساختار منتج مي گردند و همانطور نيز وجوه نامكشوف زبان ، برابر اصل تاویلمندی ،  می توانند  منشا زايش هاي متعدد و متنوعي باشند  :

 

چه آسان گذشتي / و نديدي نسيمي را كه با لباس مبدل / سر قرار ، پاي چپش را از دست داده بود/ تا با خطي خوانا / براي اين همه آفتاب شعار بنويسد. / چه آسان گذشتي / از تيوب خالي اين شب / تا ويزايت را از سفارت سوسن ها بگيري / و هرگز فكرش را نمي كردي / كه قلم موي هذيان / بمبي را روي خط ِ صفر تنظيم كرده اند . / چه آسان گذشتي از پارازيت قلبي كه / بخارِ قافيه خدايان را جابه جا مي كند تا از حافظه اين آدمك / كه مثل يك معلول فكري گپ مي زند با خودش / يك الكترون بردارد...

ص 27

 

اگرچه انتزاع رخنمون و تكثر تصاوير در شعر فوق قدري ايجاد گسست مي كند اما به گمان نگارنده ، هموندي عناصر در کلیت متن ، ضمن اينكه مويد فراست نوعي شاعر  در همنشين ساختن عناصر نامتجانس است ! ، همانطور نيز ناظر بر دقت و ظرافت نگاه و زبان  شاعري است كه ضمن اينكه دغدغه هاي فرمي و معنايي خويش را دخيل مي سازد ، شعر را نيز از " عنصر اقناعي " تهي نمي سازد ... !

 

 شعر برايند سلوك است ، منبعث از لحظاتي كه در اشراق شاعر ، خلجاني شاعرانه دارند ! ، ـ تامل در لحظات و تغییر زاویه دید و متعاقبن انکشاف آنات همه شمول جهت نیل به ساخت و ساحت ویژه ـ در دستگاه شعری "نسرین جافری " نمودی خلاقانه دارد ... ـ در موازات رفتارهاي نوعي     شاعر با زبان ، آنچه كه اما در اين دفتر محل تامل است ، عدم نمودِ دغدغه های جنسیت مدار است ! ، شاعر مجموعه مورد بحث  ، برخلاف همجنسان شاعرش كه معمولن بخش عمده ايي از دغدغه هايشان حول وجوه رمانتيك و عناصر جنسيتي چرخ می خورد  ،  با  قائل شدن وجه " تفاوت " در زبان و نگرش نوعیش به جهان پیرامون و دنیای هست ، توانسته ـ توامان نگاه و بینش نوعی مخاطب را نيز در فرایند زبانی که در دموکراسی  نوعیش جهان وسیعی از دغدغه ها و امیال فراجنسیتی در خود دارد ، تلطیف و همسو

گرداند :

 

پشتِ جهان يك جوانه ايستاده بود / و در پي دُكمه لباسش مي گشت / آهسته از كنارِ تراموايي كه موتورش / سوخته بود گُذشت / دست بر تناسخ خود كشيد / و براي فسيل هايي كه در خواب روييدنِ خود / ـ گمشده بودند / دست تكان داد.  

ص34

 

در واقع دغدغه ی برساختِ زبانی شخصی و پالوده برتافته تا شاعر با درهمکرد پاساژهای معنایی و استفاده خاص از ظرفیت های زبان آرکاییک و گفتار و التقاط توامان آن با مناظر معنایی دیگر ، به وضعیتی خاص از زبان دست یابد ، ـ که این وضعیت در شاکله و هستی استراتژیک خویش ضمن اینکه از دایره ی واژگانی و شمول خاص برخوردار است ، توانسته با مجاور سازی عناصر طبیعت و دنیای امروز ـ در پیوند سنت و مدرنیته و ایجاد  لحن و بُرش های خاص و خودویژه از زبان و گویش ، دست یابد ـ که این خصیصه به زعم نگارنده ؛ در وانفسای مشابه نویسی ، بسیار درخور توجه است :

 

به چیزی اضافه ام نکن / حتا به دورِ کُندِ میکروفُنی در گلوی این چکاوک / که خورشید بدون هیچ مبالغه ای  پای بیانش را امضا می کند / ـ برای حوفچینی دوباره / فقط بگذار در فضای درکِ این قوم / ساده تر بمیرم / مثل همین نهال / که خاک دلش زیر سایه صفر / شبیه چهار رنگ چخماق / می خندد و پیرتر می شود . / از بخشش و گناه چیزی نمی دانم / فقط بغلتانم میان رنگی که از تقدس و تقدیر / ـ گریزان است ...       

                                                                          ص 22

 

بصیرت متفکرانه ی شاعر در برخورد با مناظر مختلف به خوبی آشکار است ! ، دقت نظر شاعر در برساختِ فضاها و شکل بندی سروده ها و در واقع اتخاذ نوع زبان بسیار پُراهمیت است . دغدغه ي تطمیع طیف مختلف مخاطب بخصوص متقدمین پدرسالار که بعضن با بدعت های زبانی و تکنیکی و مفاهیم نوظهور عنادی دیرسال دارند ، مثال زدنی است ! ، دغدغه ی تعقیب و به منصه ی ظهور درآوردن تمهیدات زبانی ، فردی  و اندیشگی در شعر ، موجد گردیده شاعر با فراستی خاص به قداست زدایی از زبان فاخر ، تعدیل و تلطیف طنطنه های موجودِ زبان آرکاییک ،  و التقاط ضمنی آن با مناظر معنايي جدید و افزودن عناصر مورد نظر خويش ، شکلی خاص ، قاعده مند ، و  مخاطب پسند از زبان ، عرضه نماید  :

 

... و جهان گيتار سبزش را / به سايه ي استخوان هاي تصويري ببخشد / كه هيچگاه شبيه خود نبوده است . / براي من دير است ديگر / چه فرق مي كند كه پنجره اي از وراي جهان گشوده شود / و آن نسيم مظطرب جنوبي / خاكِ ساده تنش را بر اكسپرسيون ياس هايي بپاشد / كه تمثيل يك مجسمه ديوانه اشان مي كُند . / تند نمي نويسمت / تاكسي بيايد / و آن پرنده در كُما را / كه ميان افسون الكل تغيير جهت مي دهد / از اشرافيت شاد اين اندوه برهنه كُند.

 

ص40

 

تلاش عامدانه و خردورزانه ی شاعرمورد بحث در برتافتِ مفاهيم و مناظر طبيعت ، درآميخته با وجوه اندیشگی و ادراکات نوعی از ساحت شعر و جهان هست ، ملغم به عقايد و منضم به عوالم و علومي كه در زيست شاعر محوريت دارد ، موجد نمودِ منشور متنوع و متكثري از فضاها و المان ها ـ در بافت زباني كه ضمن اينكه دغدغه مندي شاعر را در مبحث زبان مسجل مي سازد ، همانطور نيز مخاطب را به مناظر مختلف جهان هست و بعضن پاسا‍ژهايي فلسفلي و متافيزيك ، رهنمون مي شوند  :

 

اين سايه سنگينم مي كند / كمي بچرخانم / به سمتِ ذهن ِ پيكره هايي كه از بُعد الهي خود سرباز زدند / وبا لباس رسمي يك بورژوا / از ماوراي دستي كه تكانشان مي داد / هيچ گاه / به ريتمِ رنگي در مدار چشمان خود / ـ نينديشيدند : / تا حس بوميِ پرنده اي را / كه شايد / ميانِ انتزاع خود كمي جابه جا شده بود / ـ ترميم كنند. / اين سايه سنگينم مي كند / كمي بچرخانم / به سمت كلوپ هاي شبانه شاتل هايي كه / با ايدز مجازي خورشيد/ به سوي امواج سبز گيرنده هايي مي روند / كه هنوز يك ابله / خواب مضحكِ تصويري را تعبير مي كند / كه حتا با خط ملايم يك نسيم / كوبيسم تنش مداوا نخواهد شد . / اين سايه سنگين مي كند / كمي بچرخانم / به سمتِ هرگز / به سوي هيچ.

 

ص 43/42

 

بی تردید هر شعر ضمن اينكه زاييده ي قريحه و نبوغ آفريننده است ، همانطور نيز از حوادث روز و روزگار شاعر ، تجارب زيست شده  و جهان ادبي پيشين خویش نيز آبشخور مي گيرد ! ، حتا اگر اجراهاي زباني و مفهومي در غرابت و افتراق هرچه تمام از سويه هاي پيشين و زمان آفرينش اتفاق افتاده باشند ! ، آنچه كه اما در اين ميانه برجستگي مي كند ، كاركرد زبان است و جهاني كه پشتِ چينش و بينش شاعر رخنمون مي شود ! ، عنايت شاعر مورد بحث به متون كلاسيك و ارجاعات خودخواسته و ناخواسته زبان و تلفيقات توامانش ، توانسته در تقويت بار و بسامد متن و حوزه شمول سروده ها و احراز فرديت و تشخص زباني ، منشا موفقيتي درخور باشد ... ، اجراهاي عامدانه زبان اما در برخي مناظر معنايي ـ بخصوص " طبيعت " ، علارغم تلاش شاعر در ايجاد وضعيتي خاص ، گاهي عناصر شاكله در ريزه هاي آركاييكش ، رو به پشت سر دارند ! و عناصر و گزاره ها در وضعيت رخنمون ، تكراري فاقد خلاقيت دارند و اين البته حجم قليلي از دفتر مورد بحث را در بر مي گيرد اما بايد هم او را هوشيار سازد ، كه مقاومت در عدم استفاده از زبان روز و همانطور عدم استعمال مفاهيم نوظهور ، به نفع شاعر نبوده است چنانكه مي بينيم بعضن ـ زبان در صورت بندي برخي سروده ها وضعيتي منفعل دارد :   

 

... نمي دانم كجا بودم / چرا بودم / كه با نخستين فلسفه / كه از يادم رفت / وبا وهمي كه در تركيبم بود / ـ خودم را كشتم / نمي دانم كجا بودم كه در جو مابعد الطبيعي لحظه اي / ـ در افق زيتون / مثل كتابي كه / بوي گندم مي داد / ودر صفحه ي اولش / سنجاقكي / فكر مي كرد و چيزي مي جويد / كه به علت پيچيدگي اش / اختلالي مي جويد / كه به علت پيچيدگي اش / اختلالي در عصب هايش پديد مي آورد / ـ خودم را كشتم./ نمي دانم كجا بودم / كه با عناصر تاريكي از مضامين واپسزده / دست در لفظ الهي شُستم / و ميان واضح ترين وا‍ژه اي كه / از كثرت خود / جدا افتاده بود / ـ خودم را كجا بودم/چرا بودم !

 

ص 17/16

 

و نيز اشارات غامض شاعر در ايستگاه هاي فلسفي و حفره هاي متني و مداخله تزاحمي در ساختار معنايي جهت نيل به مطلوب ، بعضن مناظري ناهمگون در استراتژي شاعر چسب مي خورند ، ـ فضاهايي متكثر و تعقيد مند و معطوف به مناظر متافيزيك و فلسفي كه ضمن اينكه وجه تاويلمندي شعر را تقويت مي كنند ، بعضن طيفي از جامعه ي مخاطب را دلزده در ايستگاه هاي فكري رها مي سازند :

 

 

يك مثلث باران / در كانال ماه / به آنسوي اصول وا‍ژه ها پرت مي شود / وسايه گنجشكي با سرعت نور / سُر مي خورد / به روي ويلچرِ عقربه هاي عصر / در آخرين پاركينگ پياده مي شود / وبراي آيفن همسايه مي خواند / تا تو منتظر بماني / در ترياي تاريك دو ساعت تاخير . / يك مثلث باد / در بك راند عام ترين تصوير / هندسه حضور خود را خط ميزند / تا در ايستگاه سفينه هاي بي سرنشين / از ريل خلقت نا آگاه خود خارج مي شود . / يك مثلث نور با هفت خط توازن ابهام / زير پلك يك ثانيه / هميشه پنهان مانده است / و تو خيره مي شوي به صفحه ي سفيد هيچ / و با شكافِ مقدس زمزمه اي / ـ زير پيشانيت / از لذت و رنج باز مي ايستي .

 

ص 25

 

 

و اما ببينيد جلوه هاي زيباشناسانه شاعر در درهمكرد تصاوير و فضا ها و موتيف هاي مختلف  و البته سود جستن از صناعات ادبي بخصوص صنعت تشخيص  :

 

... ديگر پيدايت نمي كنم / و نمي دانم چرا به تلسكوپي مي انديشم / كه ستارگانش / در كلاس هاي شبانه / درس گياه شناسي مي خوانند / و در سايه چشمانشان مسيحي سقوط كرده است / كه سيگار برگ مي كشد / و در برابر تابلوي ورود ممنوع / تغيير جنسيت مي دهد . / چه آسان / با هزار تار ثانيه / از كنار تكاملِ ساده خود گذشتي / و هرگز نپرسيدي / چرا در متروي شبانه اين كتاب ها / هيچ ترني قصد خروج ندارد.

 

ص 28

 

شاعر زباني توصيفي ـ روايي دارد ، اگرچه در استرات‍ژي پي جسته اش  ، نحو زبان ، بعضن ـ صورت معيار ندارد و در اشتياق نوعيش حتا به دراز گويي و اطناب غير لازم نيز دچارآمده اند ! ، اما جلوه هاي بديع شاعر در تصوير سازي و امتنزاج عناصر مختلف ، مثال زدني است ! ، همانطور نیز معطوف شدن شاعر به اعجازِ ايجاز در صفحات پاياني مجموعه ؛ صورت هاي دلكشي از زواياي زندگي انسان امروز ، ـ تنيده در طنزي ظريف ، فرا رو قرار

 مي دهد :

 

چقدر فيگور / چقدر فُرم / ـ  در حال ِ تخريب شدن است / و چقدر مجسمه / با قطره اي از  طنز يك دانه / بر كولا‍ سه پايه عصر / تب كرده است.

ص 30

 

نيز با همين رويكرد مي گويد :

 

يك كُد / چند شُماره / در حافظه موبايل / و زنگي تلخ / ـ در ارتعاش نوراني چشمانِ يك جمجمه / مي رقصاند تو را .

ص 31

 


[ ]
+
مهرنوش قربانعلی

      


          تاملی بر مجموعه شعر کوک تهران سروده ی مهرنوش قربانعلی

 

یاخته های شناور

 

 

 

تاریخ  و  روزمره گی  در ریتمی سکر آور در استراتژی شاعرِ  " کوک تهران " به هم گره می خورد  تا   با ضرباهنگ ترانه و تاریخ  ، تهران را   نقب زده باشد و گریزی البته ممتد و دردناک به ذهن و حواس من و مای پایتخت نشین ، تا ضمن برتافتن همزاد پنداری های فراگیر ـ در رفتامد زبانی که گذشته را زیرکانه در حال تنیده ـ  در محوری همنشین ـ ، گزاره های تاریخی  ،  المان های پیرامونی و روزمره گی  را مجاور کرده و بعضن با  زوایه دادن به نگاه و ذهن هوشیار مخاطب ، درد ها و رنگ های مختلفی از پایتخت هزار چهره روایت کرده باشد :

 

 

... بناها که نفس های رسمی شان آغاز می شود / ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند  / کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند  و شماره ی برج ها آن قدر بلندی می گیرد/که برابر سوره های قرآن می شود/ چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟/« در هر کاری که ورزی باید شرط آن کار به جای آری تا آن کار تو ، به رونق باشد و تو را نیکویی افزاید     » / تا بالای پل آسانسوری مشایعتم می کند/ واحدهایی را حذف و ادراکی را اضافه کرده ام/ به آزادی این دانشگاه که افزون می شود مدیونم/ پشت سرم چشم هایی است چشم هایی است که از شوق برق می زنند/ ترم های عجولی را قال گذاشتیم و/ رسیتال های موسیقی پناه مان دادند/ مهارت مان صحنه های تئاتر را مجاب کرد/ و شب ها و روزهای زیادی از شعر سر ریز شدند/ ترم های عجولی را قال گذاشتیم ، ولی .../ « سخن را بزرگ دان که از آسمان آمد و هرسخن که بدانی از جایگاه سخن دریغ مدار   » / واحد هایی را  حذف و ادراکی را اضافه کرده ام  تلخک : / قضییه ی گلد کوئیست البته است ، به ویژه وقتی قرار است هر جا هرمی است/  کولمان بگیریم/ و جنی که از خرافات گریخته است/ قوزبالای قوزی را برنمی دارد .... ص 14 و 15

 

شاعر از جوانب مختلف تهران ، حوادث تاریخی و حتا متون کلاسیک ( قابوسنامه ) به نفع شعر خویش سود می جوید ! و با  التقاط زمان های مختلف ، حواشی زندگی  گذشته و حال مردمِ پایتخت و تغییر زاویه در روایت ، کاراکتر و لوکیشن ، نماهایی متکثری فراچنگ می کشد تا ضمن تعمیق بخشیدن و افزایش غنای مفهومی ، تاریخی  و تصویری ـ  قابلیت های حسی و اندیشگی سروده  ها را جهت بازنمایی و تداعی آزاد از متن اعتلا بخشیده باشد :

 

 

... سرنخ ها را دوست دارند در دستم جمع شوند  دیرسالی یادگاریش را « چشمه علی »  ازیاد نبرده است ؟/ اینجا همان « ارشکیه »  است که نشانی کاخش را بر لب ها جا گذاشته است/ اجداد اعلای مان را آب های گوارا به شکار می برد  و سکونت های طولانی رغبت به نام این قریه را افزون می کند « چون جهان به حکمت آراسته شد، آراسته را از بَردادن و زینت لابد بُود  » / اینجا هرماجرایی ادامه اش تا زیارت می رسد

 رواق ، سر در و ایوان این بقعه را به یاد بیاورید  زانوهایم

از پله های برقی شتاب بیشتری دارند/ چشم ها برنمی دارم ولی/ شناسنامه ی کتیبه ها مجذوبم می کند/ تلخک : زنی که زیر سیاهی چادر می گذرد کیست ؟  دست های مچاله ای که اسکناس پرت می کنند ،/ نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟!/ صدایم را از اکوی برج  طغرل نشنیده ایید ؟! / آتشکده ی سنگی تولدم را گرم می کند/ ساسانیان کنار " تخت رستم " نامم را جشن می گیرند ؟/ ؟ و هوای کرج که به نامم سند زده اند/خلقی دارد که همیشه انتظار توفان می رود / « سخن از چهار نوع است : یکی نه دانستنی و نه نگفتنی ، و یکی [ هم ] دانستنی و هم گفتنی ، و یکی گفتنی و نادانستنی و یکی دانستنی و ناگفتنی »/ اکوی آوازی در برج طغرل را نشنیده ایید ؟

بنا ها که نفس های رسمیشان آغاز می شود / ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند / و شماره ی برج ها آنقدر بلندی می گیرد/ که برابر سوره های قرآن میشود/چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟

« در هرکاری که ورزی باید شرط آن کار به جای آری تا آن کار تو ، به رونق باشد و تو را نیکویی افزاید »

ص 13و12 و 14

 

 

جنسیت نگاه و نگرش شاعر حتا در ارائه ي برش های مختلف تاریخ  و روزمره گی گاهی به شدت زنانه می شود اگرچه این خط کشی و مرزبندی  و در واقع قید جنسیت در حوزه زبان و تکنیک های روایی  محل نزاع ، توارد و یا تداخل  آرا کثیری از منتقدان بوده و هست اما آنجا که انسان در ادوار و فصول  مختلف زمانی ، درد هایی مشترکی داشته  و دارند و آنات و دلمشغولیشان همه شمول می شود   شاعر " کوک تهران " حوائج و دغدغه های فردی و جمعی جامعه اُناث را  در کُنام سخن می گنجاند تا با در آمیختن تهران و تاریخ ـ روایتی دیگرگونه  از خرده ریزها و عموم دغدغه ها و همه ی آنچه در چنبر تاریخ  و در حدود ثغور ذهن انسان امروز می گنجد ، واگویه کند:

 

 

صدای دست ها هنوز می آید/

شمع های دویست سالگی اش را نسیمی از توچال فوت می کند/

که رفت و آمدی دائمی در شمال و جنوب را تجربه کرده است

 تندروی اتوبوس هایی که قرار است/

به سرعت فاصله ی شرق و غرب را طی کنند  سردردهایم را به سوی میگرن می برند/ « اگر زمین بَر ندهد تاوان بر زمین مَنه و اگر ستاره داد ندهد/ تاوان بَر ستاره مَنه ، ستاره از داد و بیداد همچنان بی آگاهی ست که زمین از بَردادن »  دیروز رگ هایش را تکذیب  نمی کند/نبضی که از خواب کسی نمی گذشت

 در چنین گستره ای موج بَردارد/وقتی در بستری استپی غلت می زد/ بی رودخانه ای که از کناره اش گذر کند/رویاهایی پیچیده در انارهایش موج می زد/چه حرفی را زنگ مدرسه می خواست محدود کند ؟ وقتی عقب تر از باغ مان به صدا در آمد/

و پرندگان ادامه ی رویاهایی بودند/که تا آسمان کشیده می شدند/سرنخ ها را دوست دارند در دستم جمع شوند/

 دیرسالی یادگاری اش را  « چشمه علی » از یاد نبرده است ؟ اینجا همان  « ارشکیه » است که نشانی کاخش را بر لب ها جا گذاشته است  اجداد اعلای مان را آب های گوارا به شکار می برد/و سکونت های طولانی رغبت به نام این قریه را افزون می کند /« چون جهان به حکمت آراسته شد ، آراسته را از بَردادن و زینت لابُد بُود » /این جا هر ماجرایی ادامه اش تا زیارت میرسد/ رواق ، سردر و ایوان این بقعه را از یاد بیاورید  زانوهایم ازپله های برقی شتاب بیشتری دارند/ چشم از تبلیغ ها بر نمی دارم ولی/شناسنامه ی کتیبه ها مجذوبم می کند/تلخک : زنی که زیر سیاهی چادرمی گذرد ،  کیست ؟ /دست های مچاله ای اسکناس پرت می کنند ، نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟! ...

 

  در واقع جوری فراخ نگری و توسع در روایت  جهت بازاندیشی  و آشتی انسان امروز با مفاخر و گذشته ملی ، گره خورده در عوالم و زیستگاه شاعر و البته  عصیانی دیرینه که باز ناشی از استیلای قراردادهای  عرف شده بر زنیت و زنانگی  و عموم عوامل و رسومی که جنسیت جامعه ی اُناث را مرعوب و منکوب اقداری پدرسالارانه نموده ، در متنی معترض ، به تکرار در تار پودِ شعر های این مجموعه  رخنمون می کند :

 

 

تلونی شگفت اگر نگاهت را نگرفته بود / پرتره هایت مجابم می کرد

نمی شود پدربزرگی صاحبقران نباشد؟ / قدم بردارد و از سایه چنارستان سان ببیند/ باد به هر سو دلش بخواهد، بوزد / و گلستان کاخ اش هوایی گرفته نداشته باشد/ حیف نمایش های میدان مشق بی قاعده پیش می رود  دروازه های شهر هنوز شهرتی را یدک می کشند /که در هزارتوی ذهن ات ترسیم شده بود /حافظه درازمدت ویترین ها بیشتر است /حق با صنایع دستی است /بخشی ازیادگارش را به نامت کرده است /« و حاصل همه ی کارهای جهان بر گذشتن دان » لب پر می زند دلوی که بر دوش گرفته ام و /هوای کرج که در آغوش کشیده ام بارانی است /چگونه امیر کبیر می تواند سدی باشد /که پر آب ترین رودخانه را وادار به درنگ کند ؟! /« فین » را اگر فراموش کرده بودم ...

 شاخه های آلبالو را در آغوش می کشم / فصل های رسیده در دست هایت میزان می شوند  شناسنامه ها اغلب به طرز عجیبی راست می گویند  ....ص 21 و 20

 

 

طنز ؛ عنصری است که در استراتژی  شاعر " کوک تهران " نمود مکرر و هوشمندانه ايی دارد و به عبارتی  در کوک شعر و تزریق انرژی در بافتار سروده ها نقشی حیاتی ايفا مي كند :

 

 

لیلا که باشی / یا نصیب مجنون می شوی / یا قسمتِ «صمد».

 

بهره کشی از پتانسیل های موجود در زبان بخصوص عنایت ویژه ی شاعر به کارکرد های زبان گفتار و تکنیک های روایی شعر در توالی زمان و مکان ، عمده تمهیدی است که کلیت ساختاری مجموعه شعر " کوک تهران " ، بر آن پی ریزی شده است ! وجهی که  در عامدیت خوداگاه شاعر در روایت و ارجاعات عامدانه و هوشمندانه اش تعبیه نموده ، چنانکه می بینیم گزاره ها در استراتژی شاعر به هم تعمیم داده می شوند  تا  بر نواری هوشمند در تغییر زمان و زبان  موازنه ایجاد کنند ـ اگرچه گاهی دغدغه های فرمی شاعر و اشتیاقش به بازتعریف و ارجاعات فراگیر به تاریخ و متون کلاسیک گنگ و کسل کننده می شود اما تزریق دمادم انرژی در خطابه ها و طنزی که در روایت شعر چاشنی می کند تا حدود زیادی انرژی متن و مخاطب  را تقویت می کند :

 

دیزاین شگفت آوری دارد / هفت میدانی که به  شلیک دارد

  از ملکه انتظار نمی رود / ششلول بند قابلی باشد / حقه ی بانک ها که دوره ام می کند /حسناتم فکر می کنند / آیا از پس اندازم پیشی خواهند گرفت / وقرعه ای تا نامم کِش می آید ؟ / از ملکه  ای انتظار نمی آورد / کمند موهایش کوتاهی کند / ارزان فروشی  cd  ها آن قدر جدی است  /که یادم نمی آید آخرین بار سینما را کی دیده ام / مانتو فروشی های این میدان هنوز نتوانسته اند /مانکن هایشان را قانع کنند

 قیامتی از قامتی بر نمی خیزد ...ص16 و 17

 

 

 

 در واقع  شاعر " کوک تهران " با  فراست و  زیرکی دغدغه ها ی همه شمول جامعه ی مخاطب ،  آنات و معضلات  همه گیر و نیز ترانه ها و تصانیف مورد قبول و آشنا جهت همزاد پنداری بهتر ، با متن ممزوج می سازد تا هر مخاطب به فراخور حال  ، دانش و درک و دریافت خویش از متن حذ و بهره ببرد :

 

« آن گل سرخی که دادی / در سکوت خانه پَژ...  مُرد »  / چه قدر خاطره ام را تصنیف ها می خواهند / بوته های قالی از سرخی گونه ام پژمرده نمی شوند  و تابلویی لکه های رنگ را وقت ملاقاتم / از انگشتش پاک نمی کند / فکر می کنی جهان آن قدر دیوار دارد /که دیدارهایمان را در آغوش بگیرد ؟ / « آن گل سرخی که دادی » / بالش ها چه خواب سنگینی دارند / از ضربان جاز نیز پلک باز نمی کنند/ « آن گل سرخی که دادی » / صفحه برگشته است / چای دیگری بریزم ؟

 

 

اگرچه برخی منتقدان عنایت فزاینده ی شاعر به تصانیف و ترانه های عامیانه یا آشنا ، صرفن تمهیدی " مذبوحانه "  جهت جذب و جلد مخاطب دانسته اند ! ، اما به باور نگارنده ، فراستِ نوعیِ شاعر" کوک تهران "  در التقاط موسیقی و طبیعت ـ گره خورده در نوستالوژی و آنات زیست شده  ایی که بر بستر آشنایی زدایی های هوشمندانه اش از عناصردنیای امروز و تصانیف و ترانه های آشنا رفرم یافته  ، موجد رهیافت او به وضعیتی تامل برانگیز گردیده  است :

 

« شکوفه می رقصد از باد بهاری » / پایکوبی زانوهایم توفق ندارند

« شده سرتاسر دشت سبزوُ گلناری » / های و هویم گوش کوه را قلقلک می دهد / بگو! در همه سوی صدایم را انعکاس دهند « شکوفه های بی قرار آفتابی » / دامنه هایم  ازشوق باور نمی کنند

 نظری سویم د ارد / بگو! بادبان برچیده ام ولنگر آویخته ام

 تا دریا هنوز فاصله ای بعید است ؟ /کنگر های کوهی عطری وحشی تر از این دارند / بگو ! در همه سوی انعکاس دهند :

« شکوفه میرقصد از باد بهاری »

 

نیز با عنایت به روابط دیالکتیک عناصر زندگی انسان امروز و در تقابل قرار دادن بعضی گزاره ها و عناصری که در روزمره گی حضور مستمر و نهادینه شده ایی دارند در سطرهایی پرسشگونه  جهت ارائه تعارضات انسان امروز ، با طرح متصل سوال هایی ، ایجاد پاساژ فکری می کند ـ تا ضمن گسترش وجه عمقی متن و البته معطوف ساختن مخاطب به خود ، خواننده را به تاملاتی ناگزیر کند که نقطه عزیمت خود و مخاطب است  :

 

چه حرفی را زنگ مدرسه می خواست محدود کند ؟ ص12

 

تلخک : زنی که زیر سیاهی چادر می گذرد ، کیست ؟  دست های مچاله ای که اسکناس پرت می کنند ، / نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟ ! / صدایم را با اکوی برج نشنیده اید ؟!  / آتشکده سنگی تولدم را گرم می کند / ساسانیان کنار " تخت رستم گ نامم را جشن می گیرند ؟ ص 13

 

چرا هرنگینی را حلقه ای در برمی کشند ؟ ص 14

 

 سر به سر است /  یا همسر؟!

 

 

همانطور نیز در بسط دایره شمول و حوزه استحفاظی سروده ها ، شاعر با استفاده وسیع از شخصیت های تاریخی ، علمی ، ورزشی ، فرهنگی و عشاق تاریخی و داستانی و نیز از براهین و آیات قرانی چنانکه در مجموعه ی " به وقت البرز " نیز از شاخص های مفهومی و تکنیکی کتاب محسوب     می شد ، در کتاب " کوک تهران " نیز جهت گسترش حوزه مفهومی و ایجاد ارتباط و همزاد پنداری مناسب و فراگیر از آن سود می جوید :

 

 

 

ص 14

اکوی آوازی در برج طغرل را نشنیده ایید ؟ /بنا ها که نفس های رسمیشان آغاز می شود /ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند /کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند  و شماره ی برج ها آنقدر بلندی می گیرد /که برابر سوره های قرآن میشود

 چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟

 

***

 

ص 16

سر به آرنج هایم گذاشته ام / وقتی دماوند خمیازه می کشد

 خیال برتان ندارد که خواب رفته ام / هیچ آتشفشانی شعبده اش را از یاد نمی برد / این را « فردوسی » که در آغوش سیمرغانم د

 پرورش " زال " را حدس زده است / با تولد " رستم " تایید می کند

 

 

***

 

ص 66

زمین دل قرصی « احمد رضا » را می خواهد / دروازه روی انگشتش تاب بخورد/وبیشتر از آقای گلی /خوشحالی اش معلق زده باشد !

 

 

***

 

ص 42

هدهدی آیا هنوز مانده است ؟ /

 تابلقیسی آواره را به کوی سلیمان راهی کند / فرض هایم را سریع جمع می کنم /فقط آمده ام ایمان بیاورم /این عاشقانه آن قدر آرام است / اقیانوسی در بَرم می کشد وُ آرام می شوم .

 

 

باید اضافه کنم توجه به عنصر "  روایت "  به عنوان یک پارامتر خاص ، پیوسته شاعر را به وسوسه ایی  سکر آور گرفتار می سازد ! ـ دست زدن به بدایع تکنیکی جهت تطمیع سلائق مختلف ،  نیز تمهیدات فردی  در نظام روایتی که سعی دارد با  التقاط زمان ها  و ارجاعات دمادم به مشاهیر و تاریخ  و بازگشتی ضمنی به امروز ـ ملغم به حوائج و منضم به حواشی تهران بزرگ  ـ  به سبک و سویه ایی خاص در روایت دست یابد  و این البته بر لبه تیغ راه رفتن است و هرلحظه امکان سرنگونی و شکست استراتژی دارد اما به زعم این قلم آنچه که در موفقیت " کوک تهران " تاثیر بسزایی داشته  ممارستی است که شاعر در کتاب پیشینش در حوزه روایت دارد ،  ممارستی که ماحصلِ دقت نوعی سراینده در ثبت وضعیت ماخوذه بوده ، به واقع  شاعر ِ"  کوک تهران " با دقت در دقائق زبانی  و  تلطیف پیش گمان های موجود با  تعدیل و افزودن عناصر  و گزاره هایی که در همنشینی  و کنش هایی که   در بستر زبان  و لابیرنت های ذهن اتفاق  می افتد  ، در تولید و تکثیر حسیتی متوسع و بدیع  در نظام روایتی خاص  ،  به وضعیتی جدید در حوزه روایت نائل آمده است ...



[ ]
+
افسانه نجومی


تاملی بر مجموعه شعر " سیزیف پرت خنده های آدم " سروده ی افسانه نجومی


منجنیق زلف های بدون نئون !


 

 

                                                                        

اینکه من خرده منتقد از شعری خوشم آمده باشد و در حاشیه اش جنجال کرده و در بوق و کرنا و یا در لفاف نقد و تاویل های تمجیدی چاق کرده باشم ! یا اینکه به سیاق منتقدان سترونی که خود عاجز از خلق لحظه ایی هستند ـ در قهر و غضبی که منبعث از عجز و استیصال است ، مغرضانه برسردار نقد آونگ کرده و سلاخ وار از اندامش لایه بردارم و ابدن به فوران خونش اعتنا نکرده باشم  و حتا لاشه اش را پیف پیف  پس  و زمین زده باشم  ، " فصل الخطاب "  تلقی نمی گردد ! که انطباق اثر با ذات شعر و درک ودریافت نوعی سراینده ازساحت آن  و  دغدغه های فردی و اندیشگی در امتزاج انتزاع با مصادیق عینی   و برتافتن فضاها و معانی تازه با عنایت به مابه ازای بیرونی آن ، نیز برخورداری از زبان تُرد  و تازه و ساختمان بندی خاص ، عمده دلیل اقبال عمومی اثر است ! و پتانسیل موجود در هر متن خود حوزه استحفاظی خویش را رقم می زند و قلم خرده منتقدی چون من چیزی براقبال عمومیش نمی افزاید !     " سیزیف پرت خنده ی آدم " دومین مجموعه شعر شاعر خوزستانی "  افسانه نجومی "  است که پس تجارب نخستین و بسیار درخور توجه اش در مجموعه ی خواندنی "  فینیقیه زنی بود  با کلاه مدرج  "  به منصه ی ظهور می رسد ،  " سیزیف پرت خنده ی آدم " با مشخصه های زبانی و تکنیکی ناظر بر موجودیتی آوانگارد است  ،  با پیش آگاهی از وضعیت ذهنی شاعر در کتاب " فینیقیه زنی بود با کلاه مدرج " و جنسیت نگاه  و بدعت گزاری هایی که عمومن در ریزش عوامل و ادله های سنتی شعر و عادت زدایی همه جانبه از رفتار مالوف کلمات موکد می گردید  ، " سیزیف پرت خنده ی آدم " در  ادامه و اعتلای وضعیت ماخوذه افق های تازه ای فراچنگ  می کشد  .

شعر، محصول دیده های نافذ است ! ، منضج از آنات زیست شده ا یی  که خلجانی  شاعرانه دارند  ، شاعر در کتاب مورد بحث  ، تم های مختلف اجتماعی و عوالم شخصی ، محسوسات  و  ابژه های عینی   را  بر مدار زبان  ورز می دهد تا با همنوایی ارکان و گزاره ها  و البته با ارجاع مخاطب به زوایای مشترک و همه شمول ، دامنه سروده ها را به سرحدات مطلوب برساند :

ص45

با این دود لعنتی گلوی همه گیر است / حتا همین پیاله که آب قند سفالی اش از بندر رخت تا سر کوچه واین بار / توی حیاط مجری فقط سکوی خیابان بود / فردا با شال آخری که ببافم / و این کلاف که پیچ می خورد و هی لعنتی میل کج شده ... انگار / وسرفه ورپریده که هی پا برهنه می پرد وسط بحث / شیخ ما گفت از آبله مرغان کسی نمرده هنوز / جهاز هاضمه ی صنعت و تکنولوژی این است / یک استکان ِ کمرباریک گل گاوزبان که بنوشی / وشربت بهار نارنج [ البته افاقه نمی کند / دیر وقت است / ناخن خفقانش گرفته بریده بریده / کسی ندیده بدون النگو چه شد که کجا رفت ....

 

در واقع " نجومی"  روایتگر زیرکی  است که عوالم و آنات همه شمول را به نفع خویش مصادره  و با چسب و بست لابیرنت های ذهنی تصاویری   منتزع  دست می دهد :

ص81

... دختری تصنف های گراماونی ساز می زند / شرط سوم اصل براب رونوشت / مهر با ضریب روزنامه برابر نیست / حشره ای روی سه شنبه چاپ می شود / پلی کپی اش را تنها رگ های هرس / [ شده می چینند / حالا انگشتت را بکش / بخار روی شیشه محو مانده است / تا از پیشانی مردی عبور کند که یک نفس ندویده / شرط چهارم  نیمکت سراسیمه  کنار ظهر اُریب / کاغذ های مچاله را باد برده است / زن با سفره های پر از لکنت / انگشتانه ای که در یقه ات زل زده بود چنگ / [ میزند / و هیچ فکر نمی کند سبابه ای که روی ابر پریده / ممکن است پیش تر ها عکسش را آب رفته است / شرط ... آتلیه تعطیل است / لطفا از این سیاهه عقب تر در عکس خانوادگی هیچ کس دیده [ نمی شود / تنها کوچه و بعد ... / دوربین روی سه شنبه م شود .

 

 

 

نجومی شاعری اندیشمند است و بصیرت متفکرانه اش در نهاد گزاره ها نمودی فطری دارد  و ابدن در القای مفاهیم مداخله ی  تزاحمی ندارد ! بلکه عناصر و گزاره ها در استراتژی شاعر به گونه رخنمون می کند  که مخاطب مدام به خود برمی گردد که مثلن مراد شاعر چیست ؟ ، کدام موضوع و معنا از این سطر و بند استنباط می شود ؟  و ناخواسته مخاطب را به تدقیق در پس و پشت شعر ها معطوف می سازد و جالب تر اینکه شاعر ضمن اینکه از حقنه کردن معنا و مفهومی خاص اجتناب می ورزد با قابلیت های نهفته در سروده ها  و زایشی  که منبعث از مداقه خواننده در متن است ، زیرکانه مخاطب را در زایش معانی متعدد  و متکثر مشارکت می دهد :

 

ص72

 

آموخته بود از خیلی وقت پیش / که روی نقشه جغرافیا / کمانچه بود و جوز هندی / که زیر رادیکال دو نفره دو نفره تکنولوژی قورت داده بود / اما تو آدمش نبودی مستر / وفیلم یعنی که مرد کلاهش را برداشته بود / برای وقت های متوازی الا ضلاع / که هی مرثیه دود کند به نفع مدینه ی [ فاضله / این بار تاویل نه با مولف / که با شخص مخاطب شاکی است / و کارگردان فقط توانست مختصری قرص های ضد استفراغ را زیر پنجه / [بنوازد / با لب های کج شده / وعکس یادگاری با چنار هگمتانه و موصل / گوش تو را ورز دهد / که آدامس جویدن تنها یک سوال اضافه بود / برای شرح ماضی مطلق .

 

 

اینکه وضعیت زبانی هر شاعر طیف مخاطبی خویش را رقم میزند حرفی به جا است !  چنانکه همین مجموعه مورد بحث با مشخصه های زبانی و تکنیکی مجموعه شعری حرفه ای است و به نظر می رسد بیشتر ازآنکه به مخاطب عام نظر داشته باشد برای مخاطب خاص تولید شده است اما فراست نوعی شاعر در بسط ظرفیت های زبانی و استفاده از زبان زنده و روزمره و آشنایی زدایی مستمر از رفتار مالوف کلمات  و پیوند و التقاط مفاهیم روزمره  با تاریخ و اسطوره و البته  طنزی که به چاشنی می گیرد ، شعرهای برمی تابد که در مخاطب  مختلف ایجاد لذت می کند :

 

سیندرلا / با موهای تابه تا / لنگه به لنگه    خط لبش کشاله فرزداست / برای گوشواره ی کاغذی / چند پله شمردید ؟ / یعنی که ... / آقا این زلزله که محض پاشنه ی آفرودیت / اصلا میخچه روی تراخم پلک چشم / شماره که دارد ؟ از دکمه ای که میکس می شود روی گردن دریا / که من اینجایم / با تو از کجا که بیایم / که از تو از من / که حالا / آویزان درختی ام که ارتعاش های خیابان / رگ به رگ شناسنامه ی لاش را / کوچه دوید و رفت از چهارراهی که هو هوی باد / یعنی که ... / آفرودیت موهای قارچیش /به چشم زخم عطار پیر پنجه نمی زند که / [بماند / واین کمانچه که هرگز / کوتاه  کوتاه / ازدستی که می گیرند و ناگهان روی نیمکت سیندرلا با کلاه حصیری / لطفا مانتوی تان / حالا / روبروی دوربین / اَه    نشد که ازاول ...

 

 

 

شاعر مجموعه شعر " سیزیف پرت خنده ی آدم " شدیدن در پی ایجاد شگفتی است ، چنانکه می بینیم تعامل غیرمتعارف کلمات نامتجانس  و بی تقارب در دستگاه شعری او در فرایندی خودویژه رخنمون کرده و بعضن تصاویری را موجد می گردند که ضمن اینکه از خلاقیت و روحیه متفاوت و در واقع شگردهای فردی او در کاربست کلمات  و  تسلطش بر دنیای واژگانی گسترده نشان دارند ، بر دانش تئوریک و در واقع وضعیت و کیفیت فهم مولفه ها و بروز ضمنی آموزه ها در برساختن تصاویری اینچنین نیز دلالت دارند  :

 

 

ص 57

صفر علامت اول / با سیصد و شصت و پنج قدم تفوت سایه / مزایده در خمیر دندانی معجزه شد که طعم کاهگلیش را کلاه منگوله دار خاقان / در جدول پنج حرفی پریده بود/ سایه /  سایه /  برف /  و تیک تاک مارپیچ خیابان / لطفا ورق بزنید     هفت    شش  پنج /این بطری بدون آکاردئون در فیلم کارتونی حذف می شود  / سیندرلای بدون کفش / ازپیشانی آینه ها بیرون زده بود / ازقابی که خردلیش میهمان چند شنبه ی من بود / اما این زن / که در پوشه بنفش خلاصه شد / این را تنها تو گفتی و من / روی میز سیاه و سفید ورق ها چیده نمی شود / سطر بعد بدون فنجان نسکافه / برای دندانی که سایه زده زیر نعل های پر/[ از خار / تا شربت پرتقالش را ساده بنوشد / ورق های نچیده را باد می برد /  تا در قهوه خانه ی پیچ بعد / از عکسی سایه بگیرد / که ازتاک تیک گلوله ی مشقی خار می فروخت / کنار در / از انگشتی که ازمواجه ی ناخن سکه می خراشد و ابرو / زوم می شود به پلک علف ها / تا از فنجانی که روی میز ستاره کم آورد پنجه بگیرد / وصدای تو   از ته راهرو / مانده ام و من که هنوز نمی داند / انتهای دقیقه شوری لیوان بود    یا جلبک های نچشیده .

 

 

شاعر زبان ورز است و در اجراهای زبانی خویش طرح و ترفندهای فراوان رو می کند ، ترکیب های محورانه و آشنایی زدایی های منحصر به فرد در این مجموعه نمود مکرر و هوشمندانه ای دارد ! اما گاهی این پشت هم اندازی ها ضمن اینکه از قدرت بداهه شاعر نشان دارند ظن بی برنامگی و دیمی نویسی را در دل مخاطب زنده می کنند :

 

ص 82

وعقربه تاب خورد روی ناخن جذام گرفته و / انگشت بدر سال کبیسه / دقیقه ی آخر/ بی خواب ماندنش که پرید    نمی ماند / تنها چند حاشیه ازشلوغی شن روی انگشتم / به سند باد همین فعل بی قرینه نمی رسی ؟ / وخطی که می کشد ازعبارت دیگر / عطر ملایم جیب های تو میشود این / [ سطر شهرزاد / از خواب یک شب بی مد / دقیقه   سال   سال  / لبخند کرت بسته ی بلوار و می پرد این سکوی زبر جد / از چاهی که ماه را به نخشب این سطل واژگونه سپرده است / زلیخای رویای تو نمی شود ازقبل / وگندمی / که چتر مرا باد برده است .

 

 

 

بی انصافی است اگر از ترکیب های زیبای " نجومی " حرفی به میان نیاورم ، وفور کلمه در دستگاه شعری شاعر و اشراف نوعیش به جهان پیرامون و عناصر دنیای هست ، افسانه ها و تاریخ ملل مختلف ، بعضن موجد برتافتن مفاهیم متنوع در زنجیره ایی از کلمات و ترکیب های بدیع و درخشان گردیده که این مشخصه

در ملازم ابتکارات فنی شاعر در ساختمان بندی خاص تجلی می کنند که انصافن زیباست :

 

ص 43

… یحیا در رقص باژگونه اشباح / هبوط می شود از چنگی که انگشتان مرا زبانه کشید / و رقص پاپ / کسی [ ندید / تا من  بال هایم را به کویری وصله کنم که به پیشانی تو شانه نمی زند را تا / [ بزند / کنار خیابان سرفه دوزخی / ختم می شود به ناخنی که در آستین عقربه کم دارد / ومن که با سکه ی دقیانوسی  / خواب کهف را ادامه از شبی که صاعقه در چال گونه های تو سر [ خورد / آمده بود تا بگذرد از دیداری که به تکرار تو سر کشند / مزین شده ام به دست هایی که به شش ضلعی ترانه مدورند / شمارش معکوس  دیر وقت است با تو / فعل آمدنش را به سطر بعد گفت  / خاک  در ضلع سالنامه ی چندم پژواک فرض منفردش ماند ؟

 

 

 

تصویر و فضا های درهم تنیده روایی در بافت  و ساختی خاص جهت استیلای معانی غیر قراردادی در نوشتاری به شدت هنجار گریز ، شاکله کلی شعرهای نجومی است ، تصویر پردازی های متفاوت که بعضن  در وضعیتی اسکیزوفرنیک رخنمون می کنند :

 

ص34

ویک فلش تا یاد گیسوان تو در باد   lazarus    / از نقطه ی تا شده و من که بیایم / جدول از سیم پیچ بال های پریروز پرت می شود به متن قبلی واژه / خطوط خمیده ی فنجان به ح جامد عقربه ها / وبادکنک از شرق استوای مدور بازی باز / مرا به سمت تو می برد و کوچه از دقیقه ی دیگر / حتا عذرای ضمایر ماضی جبریل خطابه ی مرده / و تابلو الواح کور سنگ نوشته های دیروز است / روی صحنه ی دیگر آشویتس / در ازدحام نارس حذف فعل / با کفش هایی که به سیاهی یک کلاف ناخن های برآمده می بافد/ پاراگراف زاویه از پنج / گونه هایم خط می خورد به عینک رنگ پریده ی کاغذی / موهایم کشیده می شوند به تبادل شانه / تا برج بابلی و سمت الفبا / من تکه  تکه   من  / به مساحت یک خضاب کهنه نشسته ام / و حدس تو را از دور  نیل می پرد  به خط کج .

 

 

تنوع واژگانی مبرهن  اشراف و دستیابی شاعر به خزائن کلمات است اما گاهی  تراکم عامدانه کلمات و ازدحام مولفه  ها و بدایع تکنیکی   در وضعیتی اسکیزوفرنیک رخنمون می کنند  ،  فضاهای متکثر و گسست های عامدانه در موازات حذف مکرر فعل ها ، در رفتامد زبانی که مدام از نحو مالوف سرباز می زند ، ایجاد بحران می کنند :

 

با چشمانی که نگاه تو افتاد / واین یعنی سفارش بزاق خیابان روی کج ترین مقوای نچسبیده / برای کولاژ تنها یک بلیط یکسره کافی ست / و کارت پستال که از شمارش سمفونی  / روی کلید سُل اما / نخاع تراژدی گیج می زند / واین قرینه بی لچک / که گفته اند در السنه ی ماضی / وزل بسته ایم به تاری با عطر زیر چشمی / [موهات از علامت اختصاری شکل پنج / که طنز هلاهل بود وُ  در اعتراف کوچه ورق می خورد / تا مانکن ناخن هر روزه ی مرا با ابروهای پر کرشمه / وسمه بیندازد / از چرکی که می مکد سانتی متر سانتی متر / سورپریز کفش های ورنی بدون شماره / ولای لای عقربه ها که روز را سیاه  سرفه گرفته اند ...

 

 

 

همانطور نیز باید اضافه کنم در والزاریات تولید محصولات سست و مشمئز کننده ظهور  یک وضعیت زبانی و سبکی جدید به غایت خوشایند وگوشنواز است حتا اگر  شاعرانگی در لفافی از جنون و شیطنت رفرم یافته باشد .... ، چنانکه در سطرهای نخستین این نوشتار نیز موکد گردید  دریافت های این قلم هرچه که باشد لزومن امتیاز و یا ضعف تالیف بحساب نمی آید ! حتا اگر فی المثل راقم سطور از همین جنون تنیده در تارپود متن  به غایت لذت برده باشد :

 

ص 52

 

... پایانه مدرن موریانه  واین رومانس  / سایه یادم نبود و تقویم   و سیاحت نامه که یعنی / نگفتی سایه همیشه همان بود که از مدار زمین ساعت زنگوله دار کوک / [نمی بست ؟ / و سیاحت نامه که یعنی قطره گریخته بود وقتی انگشتم را به کوچه نمی برد / زن  ایستاده با  شالی که به صورتی نمی زند از رو / ساعت از بیست و پنج دقیقه دیروز / جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی ... / گم شدم روی چقدرهایی که به دقیقه نیامدند / و عقربه تاک     تاک     و تو ی جیب ها ی قد خودم نیست .

 

 

همانطور که گفته شد ـ وجه ممیزه ی  این کتاب که در واقع شیرازه و بنیان  این اثر نیز برآن استوار است " تفاوت "  است  ، وجه غلظت یافته ای که  در نگاه کنکاش گر شاعر" سیزیف پرت خنده آدم " در آنات روزمره ، اکناف و حواشی جنسیتی  و حتا اشیا  پیرامون ، نمودی هوشیارانه و هدفمند دارد ...


[ ]
+
رویا تفتی
 

 

        این هم وبلاگ داستان نویس خردسال غزل شهبازی http://ghaza1377.blogfa.com/

 

 

    تاملی بر مجموعه شعر   " رگ هایم از روی بلوزم می گذرند "    سروده ی رویا تفتی      

 

 

                                        

 

 

 

شعر را در تعاریف و نکته نظرات فراوان پی جسته اییم ، تعاریف موجود وبازتعریف آن در سویه های مختلف مبرهن تنوع و تلون آرا و وجه اندیشگی والبته افتراق نظر در ارتکاب به شعر بوده است چنانکه موتیف ها و شناسه های فردی و فرمی و ادراکات حسی و انتزاعی درتوافق  و یا تضاد یکدیگر رخنمون کرده اند که ازدیاد  ژانرهای  شعری و تنوع طیف مضمونی موید تنوع سلیقه ها و تمنیات و نهایتن پسندهای مختلف جامعه مخاطبان است نیز بیفزایم که  عقاید و آرا اندیشمندان و فلاسفه شرق و غرب واستعمال مولفه های نو پدید در پیدایش گونه های مختلف شعری تاثیر بسزایی داشته است و خلاقیت های تکنیکی و فرمی و تلطیف مولفه های پیشنهادی با مترو معیارهای فردی موجد ایجاد تشخص و فردیت بلامنازع تنی چند از شاعران دهه هفتاد گردید و جسارت خلاقه برخی شاعران زن در سرپیچی از قواعد نحوی و عدول از وجوه رمانتیک غلظت یافته در ساختار جنسیتی شاعران زن ،   با اجتناب از آه و فغان های کلیشه ای ، فلک کجمدار ومراد سنگدل و گریزپای  لابد بی وفای مذکر ! ، در ترک این عادت ریشه دار و باز تعریف گزاره های رمانتیک اهتمام تامی نمودند ،  "رویا تفتی " شاعر مورد بحث از اوایل دهه هفتاد با حضور مستمر در مجامع و نشریات ادبی  پا به منصه ظهور می گذارد ودر استراتژی پی جسته اش در چسب و بست عناصر و چینش واژگانی انحصاری و وسعت بخشیدن به زاویه دید و تقویت هرچه بیشتر وجه انتزاعی سروده ها نیز عطف توجه به مولفه های شعر پیشرو کلمات را بربستر خیال جاری و در فیلتر نوعیش تلطیف می نماید تا ضمن عنایت ویژه به صناعات جدید اندیشه را در فرم وساختاری تازه پیشنهاد دهد:

 

دختر رمانتیک شهرستانی حالا  ُو از نزدیک واهمه دارد / برنامه هایی داشت / اول برانداز را توی کفششان می کرد / ( تا موی ابرو ) / زود به آن که رسیده بود گفت : به ماه رفته اند غریبه ها ، ما ازدواج می کنیم / به آخری پیشنهاد داد بیا دیدنی کنیم / ترس بزرگتری گرفته سراغش / و بی آن که ابرو وارسی کند / گاهی ساختگی است تشنگی / وعلامت ندارد / بیا دیدنی کنیم / در پایتخت زن شد / دارد گیج با استفراغ می خورد / راحتش خالی کن / به خطر کردنش می ارزد / ملافه ای برداشت / برود روی کشیک داز بشود دکتر پیر / - اهل بخیه ای آیا ؟ / خیر نبینند ، هیچکی همت نکرد / دختر تا پایتخت کشیده / نه ، خبری نیست / جز موش ها که علاوه ترند و جانانه می جوند / علیرغم شلوغی ، آدم ها اگر به هم برسند دیر /  آکواریوم زود قرمزش را می پراند رنگ /  ( پرستاری که گوشه مقنعه اش سمت دکتر کشیده تر می شد گفت ) / او نمی دانست این پلنگی تا توله اش بزرگ نشود جفت گیری نمی کند / به ماه چنگ نمی زند / می خواند / حالایی شده واسم کوچک ماهی ها را یاد گرفته / دیده حتی دُم طلایی با خودش تخم ریزی می کند حرفه ای / تخت خالی نداری پایتخت خالی  ؟! /  باران زده است و رفتگرها نمی دانند چه را جارو کنند / - اهل بخیه ای ؟ / چه دلش می خواست شهردار شود

 

اشتیاق و دلبستگی شاعر به روز مره گی و حواشی اجتماعی توام با تدقیق و کنکاش هوشیارانه اش در خزائن کلمات و برتافتن زنجیره ی تُرد وتازه از  کلمات جدید و تعدد و تنوع هرچه بیشتر موتیف های اجتماعی و روزمره گی و عطف توجه به حوائج جمعی انسان امروز موجد ایجاد ارتباط  والبته همزاد پنداریٍِِِِ گسترده و  رهیافت او به جهان وسیع مخاطب گردیده است :

 

هرروز مثل یک کپسول / سر ساعت / وآب ، رویش / کی فکر می کرد / هشت پایی شده ام چسبنده / وزمان این جوری از من می کند عبور ( قُلُب )  /  نباید بمیرم / احساسم به سنگ تو حتما نیاز دارد  / شقه کند وبشکند و بشکن بزند / که تا آرزوی سقف بلند زیادی ست  / واپسم ولی انگار / در سمت دیگری گرفتاری هایم مرتب بود...                 

 

نقد ونظر و گمانه زنی های که پیرامون شعر امروز پدید آمده لزومن بر منظر آکادمیک ویا متکی بر آرا و نظریه های ادبی منتقدان و فلاسفه نبوده و نیست که عنایت به مخاطب عام وخاص ودریافت فردی شاعر از ساحت شعر و مخاطب، و البته کاربست  تمهیدات فردی و فرمی  و دقت در دقائق شعری و جهان پیرامون چقدر می تواند درایجاد ارتباط و التذاذ  و سیطره بر جهان مخاطب مثمروثمر باشد:

 

در یخچال می چپانم خاطره ها را / این کاره نیستم / نگاه ! / پوسته پوسته می آیند اضافه ، دست هایم / تا با کنار لوازمی که برق را بروز می دهند / دنبال شعر بگردم / بوی سوختن بلندتر شود / می گویی مقصر گوشت های منجمدند / من مطمئنم شک به پیازهای بی سمت دارم /نگاه ! / پوست جای دیگر می اندازند !

 

سبک و سویه های مختلف خوانده و سراغ کرده اییم ، ابهامات تصنعی وتعقیدات فرمالیستی وگسست های مفرطی  که صرفن جهت ایجاد فرم و دستیابی به سبک وسویه ای فردی تعبیه شده ومعمولن  به جنون شعری  انجامیده و بجز ایجاد غرابت وتحیر در مخاطب دشتی نکرده اند " سرگیجه " اما در شعر تفتی بسامد ویژه ای دارد شاعر بی که مخاطب را به زحمت اندازد در رفتامد زبان و جنون تنیده در تاروپود متن ، بازی های دلچسبی ارائه می کند  :

 

کاشکی مرخصی بگیرد سرم / نچرخد / زمین بچسبد خیس به گودی کمرم / نچرخد / / زمین بچسبد خیس به گودی کمرم نچرخد / و رنگ های مرتکب ، جاهایشان عوض نشود / خناق بگیرند / مثل همین چند دقیقه ی پیش / بخندم / اریب بخندم / بخندم / در رفت و برگشت های بین من و خودم

 

واین به منزله مبرا شمردن شاعراز افراط های تکنیکی و خطرات نواوری های لجام گسیخته نیست همانگونه که مثلن عدم مرزبندی و حدود قائل شدن به حوزه  نوآوری ها گاهی مسئله ساز می شود ، اندیشه مدام زاویه برمی دارد و عرایض در لفاف تکنیک های گنگ وگیج  سترون می مانند :

 

حسی بغلم / فشارم لرزم بیشتر تر / لرزه ام / همه اش همین / هرچه فشارم لرزم بیشتر تر / لرزه ام محدود / همین / بقیه ی عمرکفم  کفترم /  شبیه زلزله / با تو کجا ؟ / این که مهم / این که دیوانه / با آن که زجرم / و خطوطم خودت / خودی ات / تا زیر میز هم فایده ندارد / وجدان کلمه ی بی معرفتی شد / خرده نان های من شکل تو خرده نان شما شاهد / خدا با من وسط دوخط / توقع خواب ؟ / هیچ وقت نبوده خمیر نان را آدمکی / شاهد من / با سیاه دانه جای قلبش شبیه شما محدود . / خویشیدنم می آید ؟

 

طنز تفتی نیز در ملازمت گزاره ها و تم های مختلف اجتماعی رخنمون می کند شاعر با ظرافت خاص زبانی در ارائه اشکال مختلف روزمره گی و حواشی جنسیت غلظت یافته جامعه اناث ،طنزدرونمند شده اش را بکار می زند :

 

بال هایت را دوست دارم ،لذیذ است / و می دانم تا دیروز نپخته بود نگاهت / شکارت کرده اند چکنم ؟ / گردنت را گاز که می زنم / دندان هایم صدا می دهند / تو شاعری مثلا ؟ / روی سفره با تو تا هند بپرم / وهضم در آشفتگی زمان / کدامش می پسندی /مردها روزی دوبار در گرگ ومیش شکارت کرده اند /...

 

دغدغه دیگرگونگی و اشتیاق هرچه بیشتر شاعر به برهم زدن دلالت ها و مفروضات پیش اندیشی شده نیزبا به چالش کشیدن قداست و فخامت زبانی و اجتناب از کلی گرایی ها و مفاهیم دستمالی شده و اشتیاق به استعمال فراگیر کلمات و مفاهیم روزمره ، برتافته تا شاعر در استراتژی نوعیش با بسط دنیای واژگانی وازدیاد هرچه بیشتر کلمات و تصاویر اکناف خویش در عامدیتی خاص پیش تازد که این رویکرد در تاکید و تشدید شاعر موجد برساختن شعرهایی شده که عمومن بر حذف هنجارهای ساکن واستبداد نحوی زبان دلالت دارند:

 

پای زودتر از معمولتان شدم / پای بازی / گفتیم مرده باد زنده زنده / وپیشروی / چشم ها یکی به یکی متداول شد به تاریکی / زنده باد ! / با بعداً رسید سرهایشان و گفتند بی وقفگی بشود / شده فرض شد / حتی را که پس زدید / دعا کردم خدا را / شده فرض شد / دعا ! شده

 

رویا تفتی هوشیارانه از قرداد های معین عدول کرده وبی که در ورطه لفظ ولفاظی  مستغرق گردد در صورتی خود ویژه که به زعم این قلم عمومن بر آشنایی زدایی درونمند شده ای رفرم یافته ، در  توازی تمهیدات فردی و التقاط عناصر وموتیف های اجتماعی  شعری تُرد و تازه دست می دهد :

 

جنب جنوب / جنب غروب / واتاق جنب خواب / حتی برق از ریش تراش ها گریخته / ماشینی با نمره ی موقت خود را به خواب زده / همه چیز تو هم ریخته / تو لخت جلوی چشمم ایستاده ای / به دقت مرده ای چون تکان نخورده ای / ومن با موچینی که دارم همان جوش چرکی ات را مثل اول آن روز تازه و است و مراحل آدم را وسوسه می کند / تخلیه می کنم / سال هاست فشار می دهم که برقصم چه جور

 

البته مراد از صورت رفرم یافته شاعر الزامن نه ترتیب و انتظام مالوف نئوسنتی های دو اتیشه که نظم ستیزی و حتا گسستگی های عامدانه ای ایست که شاعر در تنوع فرمی و زبانی واشتیاق فزاینده اش به برساختن تصاویر تعقیدی و رازمند جهت تعمیق  وافزودن  غنای مفهومی  سروده های خویش به کار زده است :

 

در لحظه ای عجیب رسیدم به قطع امید / شدم زنده با خودم / کلی معاشرت کردم / لطیفی دست هایم را که حین برگشتن / به رو نیاوردید /از کناره گیریتان / به شکل دستپاچه ای / فهمیدم عیب بزرگی دارم / با نمونه های سبک / حتما به نتایج می رسیدم / پایین تر آمده ام / اعتراف کنم / من به طرز فجیعی جلفم و گاهی آخ می گویم

 

البته جمیع تمهیدات شاعر این نیست که گاهی شاعر بی که در سویه های عینیت مبنا فرو غلطتد در سادگی خاصی رخنمون می کند که مخصوص خود اوست و مخاطب شعررا دربازی های دلچسبی تعقیب می کند که در سادگی و آشنایی زدایی مخصوصی تجلی یافته است :

  

درد دارد سمت دست چپم / می گویی از قلبت که ناشی است می شود / وچه دلیلی واضح تر که / یک شب بارانی  با او که می رفت که هیچ وقت جراتش را نداشتم / نه نمی گویم / الان فکر می کنم کلمات را واردترم / نبودنت وادارم کرد ادامه اش دهم / پس که می کشم زودتر آمده ای / با خنده نگاهم کرده ای / وهمین کافی ست تا راحت تر بپذیرم /  (( صحبت الان نیست )) / دوست دارم خودم را هی گول بزنم  / وسرصحبت را باز کنم / با مردمی که هنوز عصب هاشان تحریک می شود / برای همین است سنم را همیشه کمتر می گویم .

 

تفتی اما به اقتصاد واختصار واژگانی توجه چندانی ندارد البته من اطناب خودخواسته ای در اثارش نجسته ام اما در ارتکاب این مجموعه خوش تر داشتم شاعر در ایجاز سروده ها دقت بیشتری مصروف می داشت همانطوریکه مثلن دو و سه چند  شعر  مجموعه در اعجاز ایجاز قدم ها ی موفقی برداشته است اما آنچه حائز اهمیت است شاعر نه به کسوت مالوف که در وضعیتی مغایر با شاعران همجنس خویش رخ می نماید ونمونه های دست می دهد که ضمن اینکه از خصوصیات جنسیتی شاعر نشان دارند الزامن مقید به رعایت مواضع جنسیتی نیستند که درک و دغدغه های نوعی شاعر در ارجاعات و تمنیات جمعی همزاد پنداری های رقم زده که لزومن خاص جنسیت شاعر نیست :

 

رمقت کو / روی هوا بوده ام و نبوده ام / بازی مزه داشت / تا پای بوسه می رفتم ومرتب برمی گشتم ، توباید بار بیایی مثل توی دامن اولین  کوه ، می فهمی ؟ / ای گمشده آواز ! به کسی  که بشناسد ،می رسم که ببینم یک دستی مغلطه ها را - / جابجا می کند ؟ / ای فرو رفته در غاری که نقاشی های رویش مفهومی ست / فلاسفه که حرف هایتان دست شما را می کند دور ....

 

ضمن اینکه شعرهای جنسیتی شاعر نیز از ابعاد مختلف قابل پیگیری اند ، تعدد اشیا و عناصر جنسیتی وحس های غلظت یافته که عمومن در اشنایی زدایی های شگرفی پی گرفته می شوند نیز بسیار در خور توجه است :

 

دیدی پیرزنی حامله است زودتر از من تعجب نکن / قول داده بود باردار بماند / شاید عادت شود / به تبی که می رود /  و هرچه که نیست / دیوارها به خنده هم می افتند / وکوچه که گمرگاهش از سیم های برق تیر می کشد به / پیچ / برسد / برسد / خدا کند بیفتد ،  پابگیرد لای زمان / و هرچه که نیست / این بار را مطمئنم در بیراهه ای بر زمین خواهم گذاشت !

 

" رگ هایم از روی بلوزم می گذرند " به لحاظ ساختارنحوی و زبانی متفاوت نیز همنشینی اندیشه وانتزاع و عطف توجه به مسائل و مصائب انسان امروز قابل تامل است ، البته که تکنیک ها ومولفه های استعمال شده  لزومن در  ید و انحصارشاعر نبوده ونیست اما سمپاتی خاص او در التقاط آموخته ها ویافته های تکنیکی ودرک انتزاعیش  از ساحت کلمه و رهانیدن واژها از معانی قراردادی با بدعت گزاری های لفظی و پیوند وترکیبی که در بافت وساخت شعرها ایجاد می کند توانسته هوشیارانه از وادی تکرار بجهد :

 

من از  جسی  سگ بی جفت که قاعده گیش را می خورد و می رفت که هار شود / ترم / اقل کم به تماشای قصه ها بروم / اقل کم یک روز فاصله را میان قابلمه های سیاه بگذارم و سرم / زمانه ی بی حسی بود / زن های دود گرفته که صورتک هایشان جز اشک نمی دید خواهرم بودند / مثال باد به هرچه که می آمدند بخندند ریسه می رفتند / مثال باد

 

 

اینکه تلقیات این قلم لزومن با مافی الضمیر شاعرمنطبق باشد ، نیست ! ودقت نظر نگارنده  در انتخاب وتشریح آثار ابدن بر مبنای نام وآوازه صاحب اثر نبوده ونیست وعمومن تدقیق در تالیف و نه مولف سرلوحه قرار گرفته است واین لزومن به معنای قبول بی چون وچرای " مرگ مولف " نیست همانطور نیز اذعان دارم شناخت فردی منتقد از ساحت شعر و مترومعیارهای روز آمد واشراف بر خصوصیات فردی و اند یشگی مولف وپیش آگاهی از تجربیات وگذشته شعری وسیر دگردیسی شاعر چقدر می تواند در رهیافت منتقد ومخاطب به جهان شاعر و تبیین وتحلیل اثر مثمرثمر باشد نیز اذعان دارم هر اثر، متنی خود بسنده است و خوانش آن  مبتنی بر نگرشی دموکراتیک ، همانگونه که فی المثل دریافت  اروتیک  این قلم از شعر ذیل ، سایر دریافت ها را ابطال نمی کند :

 

نکن / : نکن / (نکن ) / من نباید دختر می شدم ؟ / (نکن ) / : نکن / - نکن / من نباید زن می شدم ؟ / [ نکن ] / من چرا مادر شدم  ؟ / استخوان های به تیر می شود کشیده / تیر از استخوان هایم کشیده تر / تیر ، تیرتمام شده

 

که جرات نوعی شاعر در  آغازینگی " نکن / : نکن / (نکن ) "  ونیز پایان بندی شعر در  ترکیب تاویلمند " استخوان هایم به تیر می شود کشیده " ضمن بازی زبانی موفق سعی در افزودن غنای مفهومی اثر داشته است که انصافن موفق نیز بوده است  نیز علاوه کنم یکی دیگر از ویژگی های برجسته شعر تفتی در کتاب مورد بحث ایجاد تعامل وهموندی هرچه بیشتر میان محتوا وفرم است و شاعردرموازات معانی مورد نظر بخصوص  جهان پیرامون ودردها و رنج های نهفته در ضمیر خویش ، تمهیدات فرمی وفکریش را نیزبکار می زند :

 

 

که این زندگی خیلی هم مشترک نیست / پس دیگر راحتم نمی توانی بکشی کنار / غده شوم و سلول به سلول / تا وقتی که با شمام ! / هرچند دست وپا بزنید / یعنی اینکه عجالتا خیس کرده ایید / از طرفی کوتاهست دست من / و معشوق از دور می زند در استخوان / ( نی را حراج نمی بینی ؟) / با این همه چه می دانم چه کردم / که ندادم / ( دست خوش !) مثل چسبکی با ریش هایش / راحتم نمی توانی بکشی کنار /از پل چوبی ، پل رومی ، تازیر آنها قرارها داشتیم یادت هست ؟ / می گفتی با اخلاقی که داری حکومت هم به تو نمی رسد / کمی نگاه تر کنی کشک می بینی گفتم یادت هست ؟ / جدول خیابان حل کند دل / به قرار نیامده خوش دل / عوضی آمدم / دوستان اتفاقی دارند می نویسند وبرای هم تحویل می گیرند ! / خوب که نکردم خراب پشت سرت را/ واین خیلی (( ان الانسان لفی خسر )) است / کنار آب و پای بید و... روی پل

 

 

 

 


[ ]
+
رزا جمالی
نقد  

 

 

 مطلب را دروبلاگ رزا جمالی  http://www.rosajamali.com/article.aspx?id=159  نیز می توانید بخوانید.

 

 

  تاملی برمجموعه شعر "این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی "سروده ی رزا جمالی

 

                        والس پنجره ای شکسته وکمی فندق

 

                                                      

                                             

 

 

اینکه شاعر در پی چیست و شعر در کدام سبک و سویه ای جهت می یابد

در حوصله این مقال نیست اما انچه مهم است  سهم بردن از لذت متن و

تدقیق و تفکر در لحظات ومفاهیم و تصاویر دست داده شده است ، غوطه

خوردن در لایه های شعری جهت کشف ودستیابی به اندیشه وعصاره شعر

ونهایتن دریافت سهم التذاذ از چنبر  ابهامات و تعقیدات مالوف و بعضن

آموخته ساختن ذهن جهت تامل وتفکر در لایه های شعری است چنانکه

 برهم زدن دلالت ها و بازتعریف شعر در حرکت هدفمند برخی شاعران در

ترک اعتیاد مخاطب اسان یاب ازاوایل دهه هفتاد در حرکتی هدفمند

آغاز شد و تعقیب تازه گی به هرشکل وشیوه ورویکرد عامدانه شاعران

 در هنجار شکنی ودستور گریزی در آشنایی زدایی های توامان جهت

ایجاد نحو جدید در کشف وباز کشف و طرح نو در افکندن به هروجه و

بهایی برتافت تا شاعرانی چند با تعدیل سویه های سنگ شده و

اشتیاق هرچه بیشتر به برساختن شعر با مولفه های نو ودر استعمال

 فراگیر کلمات اکناف خویش جانب دیگری بردارند ، رزا جمالی شاعری

با پیشینه قابل توجه با اتکا به مولفه های پیش گفته ودرک ودریافت

فردی در بسط دنیای واژگانی وعنایت وعطف توجه به مولفه های  تازه

و تلطیف ودرونی ساختن آن در توازی چینش وبینش خاص در کاربست

 کلمات بی تقارب و نامتجانس جهت دستیابی به سویه ای خودویژه به

 تواتر رخنمون می کند :

 

دریا دریا / گزارش گربه های وحشی / وغرقابهای خلاصه / این تنور از

اجاق گاز پیتزای منجمد یا پنیر شلکی / خلاصه دریا دریا / برکاغذ

 سقفهای شکسته / پس کوچه های بسته / استکانهای سرکشیده /

 تیک تاک های بطن یخ کرده خسته پاشیده / اجازه بده : !/ این آخری

 لمس می کند اقیانوس دهانم را در لثه های هسته هسته .

 

 

وضعیت وکیفیت کاربست کلمات مبرهن احاطه و درک ودریافت

عمیق شاعر از ساحت شعراست گاهی اما رویکرد شاعردر

ترکیب سازی های محورانه وبستن کلمات روزمره به ناف متن و

 تن دادن به آنیت های لجام گسیخته موجد بداهه  نویسی های

گردیده که اگرچه از حیث چسب وبست واژگانی واهنگ وهارمونی

وضعیتی تامل برانگیز دارند اما کمتر می شود از ترکیبات وارجاعات

نوعی وعامدانه اش معنای واحدی مراد کرد :

 

دریا گفت : بمیرید ساقهایی که ازاین به بعد خواب فندق می بیند بر /

سفره های عروسک کمی خواب ببینید وقتی که می مکید ساقه های

 سبز را از دهان آینه ها می میرند وقتی کمی می مکید ..../ - (( ماه

 لای موهای کی ؟ ( چه کسی ) خونی شده است ؟ )) / 85 دقیقه

تا صلیبی که گریه نمی کند و زنی که مورچه می پرستد و پاهایش را

در همراه سیب زمینی در 89 درجه فارنهایت برای سوپی کلاسیک

سرخ می کند ../ این والس صبحانه نمی خواهد به کمی فندق خواهد

 خواست / درشنل سرخ تمام خیابان را خفه کردی / انگشت مارنگ

 سیمان شد / فریاد زدیم : /  نخیر ! /  ....

 

والبته این نکات نفی طراوت وتازگی نوشتارش شاعر نیست که سطر

بندهای موثر ومطبوع شاعر در ترکیب والتقاط کلمات نامتجانس در

مواردی مصروف بدعت گذاری های شگرفی گردیده که به زعم این

قلم بسیار موفق بوده است :

 

آینه ای که خودت را روبروی من منعکس می کنی / تو از اعداد وام

می گیری  می گریزی   می افزایی  / شبیه چپ دست چپ من /

وهی دوباره دوباره دنبالت می کنم که شبیه راست من شوی / تو

که عکس مرا روبروی آب / در آینه پارو زدی / پرتم می کنی تا خوابت

که بگویم به درازای شب های مساوی هستی / - من جابجا شده ام

در آب شبیه سوسکی به پشت / دست وپا می زنم در آب شبیه

مارمولکی دراز / تمام می شوم در نک بینی ات در عطسه ای که

نمی آید / از حالا که پشت ورو شوم زبان درازی می کنی تفم می کنی

 هی ! / اگر تورا ادامه دهم آنقدر عاشق نمی شوم که اضلاعم پاره

خواهد شد / خط کشی ات هم که می کنم / هشت پرنده که شکل

 هفت بودند و احتمالا کبوتر بودند / از این به تا ! / - بی نورم وتاریک /

 مردمک های تو / بزرگ می شود . / - آخ !

 

 

تمدید وتجویز این رویکرد در عامدیت شاعر در عادت شکنی و تقدس زدایی

 از کلمات فخیفه وحذف اقتدار نحوی در ریشخند شاعر به کلمات آرکاییک

 و شیطنت در متن وترکیب سازی های نوعیش در استعمال واستمداد

کلمات حول خویش  فخامت چند هزار ساله را به سخره می گیرد:

 

هوا را در لیوان نفس می کشی بهم می زنی وبا شکر هورت می کشی /

 - حالا هزار دقیقه تا هوا فاصله داری / شکل قایقی هستی وبوته های

رز وحشی گرد پارو می زنند / (( چند دقیقه پیش نمرده بودی ؟ / شبیه

ابرها هستی وبوسه های نیامده / چشم هایت به لوبیا می ماند / ای

 گربه ! / من دلم می خواهد تورا به گلابی تشبیه کنم / از حالا تا هوا

وهماغوشی وبوسیدن مولکولهای وروجک از حالا تا آیینه که درست

 روبروی شیشه را ذوب کنی / خودکار آب ها ! / هشت دقیقه فرصت

داری / در هوا منبسط شو و آرام آرام خفه خون بگیر / آن انگشت های

تو که در آب حل شد شبیه مرثیه ای بود برای امیری فیروزکوهی /

(( بازهم بمیر بازهم بمیر / تاگربه بمیرد ای دماوند ))!

 

 

 انتزاع وجه غالب سروده های جمالی است و برخی منتقدان تشدید

رویکرد انتزاعی وتجریدی را افت شعر جمالی دانسته اند اما به باور نگارنده

 در جاهایی ازاین  مجموعه شاعر با تقویت وجه انتزاعی ونیز دقت در

دقائق زبانی وترکیب سازی های منحصر به فردش شعرهای شگرفی

آفریده که به بسیار موفق بوده است :

 

ولم کرد در اول سطر شبیه نقطه / پرسیدم : وقتی سقوط می کنی از

هیچ / اضافه می کند به پنجره برشته زیادی رگهایت انگشتان امتدادم /

لکه ای قرمز از من پرسید : / مدام ارجاع می شوم به سطرهای اول

بعد از است جا می افتم توسط ویرگول [جا می اندازی مرا وجا می

افتم حیف !] / ای مکرر مرکب ممتد ! / برتنم وول مورمور تو اتفاق

می افتد / تکه ای از نان تو برش آخر من / وقتی می افتی از شکلت

/ عقب می افتی از عقربه هایت / ناخن می زنم به رنگت به خاطر

 یکبار ! / ......

 

از سویی دیگر اشتیاق هرچه بیشتر شاعر به عناصر ومولفه های

 شعرگفتار در روزمرگی وارائه ریزمترهای نامکشوف ، کلمه سازی

و دست دادن تصاویر ناگفته موجد برساختن شعری می شود که

ضمن اینکه از عناصر واشیاء حول خویش و مولفه های شعر گفتار

  نشان دارد از صورت های رایج ومالوف نیز آشنایی زدایی می کند

 که به باوراین قلم بسیار درخور توجه است :

 

برای کبوترهایی که اول مردند فاتحه بگویید / روی خنده راه بروید /

وکمی بمیرید / تا صدایتان از دیوار بالا بکشد شبیه پیچکی از فاصله ای

 دور سوت بزنید / و آسمان را مچاله کنید و ماه را پاک کنید / ستاره ها

را جارو بزنید / وبا انگشت وسرنیزه های مرداب را ناخن بخراشید /

اگر سیل براه بیفتد / زیر پایتان قایق بکارید / پارو بزنید با پرنده های

سیاه / و هورت بکشید / جرعه ای شیر را / در هوای بخاری . / سه

چاهار بار در روز سربکشید دوغ را در هر دروغ ! / گریه را پهن کنید

 وسط سرتان سرریز ! / سربزنید به سرفه های نیامده ! / من چرا

فکر می کنم این خودکارهای آبی آبزیند / از پله ها که سرازیر شوم

 دست هایم را لنگه به لنگه می پوشم و دست کلید آبزی می شود ....

 

 

استراتزی شاعر در کنش های زبانی واستعمال غرائب واژگانی در توازی

تصاویر تعقیدی ورازمند در وضعیتی شیزوفرنیک جهت دست یابی به سبک

 وسویه ای فردی به تکرار در عامدیت شاعر رخنمون می کند :

 

تا صبح ساعت بیست و سی دقیقه / مورب که می شود برف موهات

ناشتایی سنجابهاست / هرروز فندق و صبحانه – پنجره های شکسته –

 سفره های عروسک / به چپ به راست   شمال   شرق  / پنجره های

نشکسته  / که کمی یا مقداری کمی از فندق / در 11 غربی 35

مورچه برای گاز گرفتن پاهات منتظرند / هشت پا به سمت پای دیگرت

/ شبهای از دریا غرق می شویم در شبها دریا را می بوسیم خواب

می بینیم موجها را کمی فندق لای مردمک ها می شیم / می کنیم

 / می پرتابیم / می ازادیم / می خفه می شویم ...

 

 

انرژی شاعر اما بیش از انکه مصروف و معطوف ثبت نحله  ماخوزه باشد

 مصروف کشف کرد فضا وتصاویر تازه است واین رویکرد در اشتیاق زایدالوصف

 شاعر در نحوشکنی واستعمال غرائب واژگانی واشیاءحول خویش نه در

 وضعیت مالوف که در شکل شگردهای غریب رخنمون می کند که این تکرار

 پی در پی در چسب وبست واژگانی واشیاء حول خویش و بازی های

 محورانه ودغدغه چند صدایی کردن وافزودن حجم وبسامد متن با

 تعقیدات زبانی وقلع وقمع زبان  جانب افراط پیش می رود و بعضن

در تمهیدات و بازی های نوعیش مغلوب ترکیب سازی های می گردد

 که به جز کرشمه ایی سطحی توفیق عمده نمی یابند :

 

تکه ای از مرا کش رفته اند و پخش کرده می کنند توی هوا / از

مثلث های اضافی بیزارم / منتشرم کنید در خطوط نیامده . /

خواهش می کنم به اظلاعی که افتادند / نردبانی که انداخت ونیمی

 از فردا / دست تکان بده ! / شعر کوچک من پاهای کوتاهی دارد /

به شکل لجبازی چتری در می آیی روی ابرها جفتک می زنی وسط

 / خوابهای مچاله می شوی با انگشتان من هماغوش می شوی ؟

/ این آخرین بعد از ظهری است که در چای می پزد !.....

 

ابهامات غالبن تعمدی جهت افزایش غنای مفهومی وچندصدایی کردن

شعر وبعضن به تاخیرانداختن معنا با تعقیدات لفظی ومحتوایی در نحو

شکنی های توامان و  کاربست واژه های پیش گفته لزومن نه در آگاهی 

 که گاهی ناشی از بی برنامه گی واتفاقی نویسی است چنانکه تصاویر

دست داده شده در بداهت نوشتاری  ومجاور سازی ارکان وگزاره ها و

 چینش کلمات نامتجانس ، شعرهای رخنمون می کند که در خاروخس

اشکال گنگ وگیج مستغرق اند :

 

دهان تلخم تا فردا بخارهای قرص خورشید /« من اینجوری ام ، با آب دهان

شما می پزم » / تفم می کنید وغوطه می خورم در اشیاء / شبیه بیضی ام

یا چاهار ضلعی های محتوم /شبیه دهان تو بی شکل / پس فردا آب

می آید / باران /تلخی دهان تو صدای هزار طبل بر دایره / - هل هل هل

/ هلهله ای که نمی اید / صدای تو تمام می شود / در هیچی از ابعاد

 

 

ضمن اینکه شاخص های مستقل شاعر در برخورد با روزمره گی در

توازی زناگی غلظت یافته اش  در صورت ها وتصاویر غیر متعارف  نیز  

در کشف کرد فضا وزبان خودویژه برتافته تا شاعر به جرح وتعدیل

هنجارهای ساکن ومنفعلانه بپردازد وبا عنایت به عنصر طنز  نمونه های

دست دهد که از ذکاوت و قدرت خلاقه بسیار بالایی برخوردار است :

 

... شب این چیزها را تعریف می کند : ماه گرد تنگ ماهیها را گردگیری

 کرد / ماه هلال شکلک درآورد به ماه گرد / ماه گرد خندید زبان درازی کرد

 هزیان گفت : / - « مورچه ای چاار چشمش را در آورد چید روی چاهار پایه

 چرا چمن ها را چلانده ای در جیب چپم ؟ چپانده ای چرا ؟ /ای چاله ؟ ای

 چاه ؟ تا که چراغ بیاورم وچماق که نزند / کسی مرا وببینم درون ترا .» /

 زن موهایش را می چیند روی میز به تعداد موهایش آش می پزد / در

خواب هایش عنکبوتهای هزارپاوول می خورند / کلاغهای چاهار چشم

/ جغدهای بدون چشم / قاب گرفته بود آرزوهایش را اقیانوس ماهی

وبوسه هایش را ریته است در قایقی پارویی که دریا توفانی نشود ......

 


[ ]
+
مهرنوش قربانعلی
 

اخیرن شخصی به نام این قلم اقدام به درج کامنت هایی سخیف نموده

که از همین جا ضمن پوزش از همه عزیزان اعلام می نمایم که نگارنده

هیچ مطلبی را بجز معدودی کامنت دعوت از اخرین پست وبلاگ مورد

دیگری کامنت گذاری ننموده و به ناچار تا قرار بعدی هیچ کامنتی را نه

درج ونه پاسخ خواهم گفت ....

 


 

  تاملی بر مجموعه شعر " به وقت البرز " سروده ی مهرنوش قربانعلی

 


ادامه نیم بند آزمایشی

  

آشنایی زدایی و بازآفرینی عناصر نخ نماشده ی معاصر ،  بر بستر تخیل  ،  عمده استراتژی شاعران امروز است  ، چنانکه می بینیم ، ایجاد قرابت میان کلمات و حذف فخامت زبانی  و حرکت های تازه در ساختار زبان  ، یکی از استراتژی های عمده شاعران در دهه ی هفتاد  و دو ـ سه ساله اول دهه ی هشتاد به شمار می رفت ، تا جاییکه عده ایی از شاعران در رفتارهای تازه با زبان و ایجاد ساخت های نحوی نو و خلاق ، منشا پیدایش نحله ایی تازه در شعر معاصر گردیدند  ،  علاقه وتشدید رویکرد طیفی از شاعران به این نحله ی  ناگهانی و نو ظهور باعث واپس نشستن طیفی از مخاطبان آسان یاب گردید و این دستاورد در توالی و نوسان مخاطب به تردید و تشکیک  انجامید تا جاییکه که عده ایی از شاعران واپس خزیدند و برخی به تلفیق نحله های مختلف شعری پرداختند  و چند نفری از شاعران اصیل این  گونه ی شعری کماکان به حیات ادبی خویش ادامه می دهند  ...

 « مهرنوش قربانعلی » با کارنامه ایی تامل برانگیز ، از جمله شاعرانی است که از اواسط  دهه ی شصت تا کنون در پیشبرد شعر معاصر ، حضوری موثر داشته است ، با پیش آگاهی از وضعیت ذهنی و زبانی و حساسیت و وسواس نوعی او در اتخاذ وضعیت زبانی و رویکرد محتاطانه اش در ارتکاب به شعر، چنانکه در نقد کتاب نخست شاعر نیز آمد ، ضمن اینکه شاعر را از بعضی افراط و تفریط های فرمی و شکلی دور نگه داشته ، همانطور نیز در روند خیزش های زبان که عمومن منبعث از روحیه ی اکتشافی و برخوردهای چریکی شاعر در جرح و تعدیل عناصر مندرس می باشد ، قدری واپس نگه داشته است ، اما بروز تکنیک های روایی در کتاب « تبصره » خود موید هوشمندی و فراست او در ابداع و استعمال تکنیک های روزآمد است . شاعر « به وقت البرز »  با درک و دریافت بحران مخاطب و ضرورت اتخاذ استراتژی خاص کلامی جهت آشتی مخاطب گریزپای معاصر ، هوشمندانه در بافتار زبان موازنه ایجاد می کند !  تا ضمن منعطف ساختن زبان ، در فرایندی ضمنی ، در کاربست  واژه های مکروهه و ممنوعه و مثلن « ناشاعرانه  » عامدیت ورزیده و در کنش های زبانی و مفاهیم مطروحه ، و البته سیرورت ضمنی  مولفه های روزآمد با عنایت به پسند های مختلف جامعه ی مخاطب ، به گونه ایی رخنمون کند که ضمن ارتقا حوزه شمول سروده ها ، کلمات خشک و بیقواره نیز بروز کرده و عصمت یابند :

 

 

باور پذیرباشد ، لطفا

که میکروفن جلوی جلوی دهانش را نگرفته وهرچه را که نباید در گوش بلند گوگفته است :

(( با وکالت این ویزا

از خطوط این شناسنامه طلاق می گیرم و

 خلاص ))

کابوی که فیلم های وسترن را به پایان می برد

لطفا

باورپذیر باشد

که تصادفی پخش می شود

 می دانم که بازی نمی خورد ، قطعا

با خود لج کرده ام فقط

 

 

تلقی این قلم اما از رویکرد شاعر صرفن فردیت طلبی و اتخاذ استراتژیِ خاص و  خودویژه ی ادبی نیست ! که در واقع تمهید و لمی است که شاعر در جذب وجلد مخاطب دارد. چنانکه می بینیم ، تقلیل بار و بسامد و حذف ابهامات منطقی گاهی چندان مجاب کننده نیست ، اینکه صرفن با دانه پاشی و باج دادن و تمهیداتی از این دست سعی در آشتی با مخاطب گریز پای معاصرنموده باشد و در ایجاد لذت و تطمیع مخاطب آسان یاب ، شعر خویش را به مثابه ی کالایی مشتری پسند تنزل دهد ! جز این که فرض بردارم : سامان بخشیدن مجموعه در سه دفتر مختلف ؛ طبقه بندی پسندهای مختلف باشد و این که هرمخاطب به فراخور حال و ذائقه خویش از این خوان اطعام کند :

 

 

دفتر یکم :

 

در توالی کوه ها تکراری می شوم

 دیوارمی چینم ، دیوار می چینم ، دیوار

 وچین در چین دامنم از خذر می گذرد

 رگی از من به دعا همراه تو بود

 و آبراهه ای از چشم هایم

که صورت نیل را از دریای سرخ گذر دادی

 من اولین سکه ام که انگشتان تو را ضرب

می گیرد

 وسوئز روی کانالی خصوصی اتفاق می افتد

 

دفتر دوم :

 

تا از دامنم نینوا را برداری

برنگشتی

وبرگشت یونس

تا عذاب را ببیند

که از رندی مردم روی بر گرداند

دریا تاخیر نداشت وموج  می زد قرعه به

نامت

از زنگ ساعتم گوش دنیا کر شد وتقویم ، بیدار  برنگشتی

تا کدوبنی شوم وکنارسایه ات اتفاق بیفتم

 یونس نبودی

تا معجزه ای بیاید وپادرمیانی کند

  از چشم هایی تر می گذارم وبزرگراهی بی طرف

ودعاهایی ابتر

روسری ام با آرواره ی نهنگ به صلح می رسد .

 

دفتر سوم :

 

تا حتا جاذبه ام را کشف کنی 

 سیبی نیست که برسرت بخورد 

یا دستی که در قاچی از بهشت سهیمت کند

 بر سر دوراهی

چند مرده حلاجی ؟

 

نمونه های دست داده شده خود موید نکات پیش گفته اند ! و اضافه تر ،  شاهد نخست که نگارنده نقطه عطفی در کارنامه ی قربانعلی به شمار می آورد و نمونه های بعد که از لحاظ معنایی و زبانی و حتا کیفی در نوسانند و البته مناسب پسندهای مختلف اجتماع ، شاعر را در وضعیت مطلوب نمی نشاند ! ، چرا که دانسته اییم حذف حجم و ابهامات منطقی سروده ها و رویکرد رئال عاقبت میمونی پی نخواهد داشت ! ، چرا که غرق شدن در سویه های « عینیت مبنا » شعر را از عنصر اقناعی تهی و کمتر ذهن چالش گر مخاطب را درگیر کرده و جایی برای غور و تدقیق در لحظات شاعرانه  نمی گذارد و معمولن با یک بار خواندن ؛ سترون روی دست مشتری می مانند :

 

آیه ای که دوستش داشتم

به چشمانم بازگشته

هوا بیش از نفس کشیدن است

 

 

 

اشتیاق نوعی شاعر در ترکیب و تلفیق مفاهیم  و  نحله های مختلف ادبی برتافته تا شاعر « به وقت البرز »  با تعدیل افراط و تفریط های فرمی و ایجاد موازنه در ساختار و التقاط ضمنی  گزاره های  تاریخی و  عناصر دنیای امروز و نیز برجسته سازی   دغدغه های فردی و هنری خویش ، مخاطب را در فرایندی خاص ؛ به عناصر زیست شده ی پیرامونی ، وجوه رمانتیک و گزاره های تاریخی ارجاع دهد تا با همنوایی عناصر و گزاره های مورد نظر، شعری موجز و تاویلمند به نمود درآورد :

 

 

این لبخند حرفه ای

 شگرد دوربین های دیجیتال نیست

انعکاس ((حرا )) چشم فلاش را می زند

 پشه هم که باشم

بلدم موی دماغ نمرود شوم !

 

 

دغدغه ی درک و  درونی کردن مولفه های ماخوذه  و دست یابی به تشخص زبانی ، برتافته تا شاعر این مجموعه با درآمیختن گزاره های تاریخی و متون کلاسیک با عناصرزندگی انسان امروز ، جهت برجسته سازی حرکت های فرمال و فردی و ملاحت  هرچه بیشترزبان ، نمه و نمکی از عشوه های زبانی نیز در کار اندازد :

 

اشکال ندارد

تکان های دستم گهواره ی نوح را به یاد می آورد

این آپارتمان ها بر آب خواهد رفت

بی گدار به زلزله نزنید

 از گسل های مغز من این گسست آغاز خواهد شد

 یک تخته کم آورده ای

 شاید دنده ی چپی باشد که نخواستی من باشم

 میخ می زنم

در اخبار اعلام خواهد شد شکستگی من وسرشکستگی تو

حاشیه ی خبرها

 اصلی است که نخواستی به

یاد بیاوری

میخ می زنم

دراین سرزمین کویری نشانی دریا منم

 وچشم هایم برای وقوع توفان زیاد است / ....

 

 

دقت نظر و اشتياق شاعر به بسط حوزه مفهومی و میل به ایجاد فرم های متنوع ، و عنايت نوعي او به متون کلاسیک و کتاب های دینی ، ضمن اینکه توانسته در گسترش حوزه ی مفهومی و شمول سروده ها تاثیر گذار باشد ـ همانطور نیز بعضن شاعر را در ورطه ی  درازگویی و اطناب نه چندان لازمی گرفتار آورده است ...   اما آنجاهایی که شاعر، لحظات و دقائق خویش را در بافتاری موجز باز می یابد  ، نمونه های دست می دهد  که هر ذائقه ایی را سر وجد می آورد :

 

 

قفسم را خورده ام

باد افتاده توی یال هایم

روزی که دندان هایم برق می زند ، سربه زیر نیست قرار چه بود : رام ، دام ، آرام ؟

پنجه ام سرازیر می شود ، بی قرار !

 

 

اگرچه ایجاز قربانعلی گاهی سهل الوصول و فاقد عمق و حجم لازم است اما تقابل مفاهیم  و ترکیب کلمات نامتجانس در بدعتی شگرف پی گزارده می شود که بسیار در خور توجه است :

 

 

بادی به غبغب انداخته ونشان می کشد ، پیست مسابقه :

خط های هوایی تعطیل !

 اگزوزها حلقه حلقه هورا می کشند

 چشم به صف صندلی ها دارد

  اتوبوس ومسئول کنترل به آخر خط

 نقصی به خطوط وارد نیست

جز من که ماشین رالی ام

و کورس گذاشته ام با ثانیه شمار !

 

 

همانطور نیز شاعر در ادامه ی وضعیت زبانی رخنمون در کتاب پیشینش « تبصره » ، در بازآفرینی  عناصر سنگ شده  و  آشنایی زدایی و تغییر کلیشه های نحوی جسارت های ویژه ایی بروز می دهد : 

 

پس تخت سرانجام به بهبودی من رضایت داد  وهمدستی سرم ها به نفعم تمام شد

حالا درخت های بی پلنگ دوباره خواب گل هایی را می بینند که برهیچ پرده ای ظاهر نمی شود باد می وزد  دراین بازی ، دشمنان ناپدید می شوند الکی

مونیتور از خنده برخود می پیچد

باور نمی کنی ؟ دست من نیست !

 از مسلسلی خالی ، افتاده ترم

باد ورق می خورد

آن که برگ برنده را با دست هایم آشتی داد

نام کوچکش اسم اعظم بود

 فکر می کنم

خودمانی تراست

خودش را کنار می کشد دریا ولی بی تورد نمی شوم  افعی ها ، زیادی مار خورده اند

گلو خشک اند ومن کشتی ترم

گفتی کدام دکمه را باید زد ؟ بی حضور پلنگ غرور زمین جریحه دار شده بود

رام است وتمام گل های تن اش را به من می بخشد سرم ها می توانند به خواب بروند

 آرام ترم

 

 

زبان در دستگاه شعری قربانعلی ، عنصری زنده و پویاست  ،  پتانسیل های بلقوه زبان در ساختار نوعیش به گونه ایی رخنمون می کنند که زبان زیر پوست شعر در حرکت است و بی که شاعر در اجرای گزاره های مطلوب و مطبوع خویش ، مداخله کرده  و یا تصاویر زاید بیفزاید ، شعریت رسالت خویش را زمین می گزارد :

 

.... آورده اند که استخوان ترکانده و

 سری در آورده میان سرها

 با چشمان باز از البرز مراقبت می کند ونام کوچک اش بزرگ تر شده است

 دریا را به هم می کوبم

سکسه کوه هایی که مرا ادامه می دهند

 در تسخیر بابل به یاریت می آیند

 جنگل با وسعت شمالیش شکسته نفسی می کند

 که کوچک خان را به رخ نمی کشد ...

 

توفیق عمده ی قربانعلی اما در دفتر سوم بروز و جلوه       می یابد ، چنانکه می بینیم شاعر با بهره گرفتن از صناعات شعري مختلف بخصوص صنعت « تشخيص» و دقت در دقائق و واکاوی محیط اکناف خویش و نیز وسعت بخشیدن به تخیل ، منضم به طنزی که در بطن و متن سروده ها در حرکت است شعرهای شگرفی پی می ریزد :

 

 

 

از همان لبخند شروع شد ، اشتباه

از قلم موهای خم شده روی بوم

 از همان اشتباه ، حلقه ی موهایم را کشیده صاف

سه بعدی بودم

رودخانه ای که برمن گذشت

تصادفی نبود

دیداری که قابل تشریح باشد

دلخورم کمی از تابلو

 کمی از شاهزاده های روسی

 که دامنشان پیچ وتاب می خورد

از اسکارلت کمی

که پیچ وتاب موهایش پنهان نیست

وبیش تر از این نمایشگاه که لبخندم را حراج کرده است می گویند :

 شکلی از صورت تورا دارم

خصوصی ام !

 با دیوار های تک بعدی کنار نمی آیم

اگر کایتی که می خواستی تکمیل شده بود

برگ هایم برمی گشتم

کمی دلخورم

 از جنون خم شده بربوم

برقلم مو

  لطفا صورتی سه بعدی بکش

 بیرون قاب قدم بزنیم ، کمی ...

 

 

قربانعلی به ایجاد تمایز در ساختار زبان ، توجه ویژه ایی دارد  ، چنانکه سازه های فرمی و مفهومی در بستر زبان ، در کنشی همپوش رخنمون می کنند  ، همانطور نیز دقت فزاینده ی شاعر در برتافتِ وجوه زنانه ، به شدت برجسته گی می کند ، چنانکه می بینیم شاعر در نمود انبوه اشیا ، عناصر و حواشی ملازم با آن در ارائه ی برش های جنسیتی حرکت های خود ویژه ای دارد ، اما حرکت های توامان شاعر در بسط حوزه مفهومی و ارتقاء وضعیت کیفی زبان ، بسیار پُراهمیت است ، چنانکه می بینیم عناصرطبیعت ، موتیف های مختلف اجتماعی و زنانگی  در فرایندی ضمنی در شعر شاعر « روزمره گی » می کنند ، چنانکه همین عناصر شاکله ضمن اینکه در توسعه زیرساخت های مفهومی  ، تعدد و تنوع ایماژها و گزاره های مفهومی منشا تحول می شوند ، همنشینی ضمنی و پیوسته ی زنانگی با مفاهیم و دغدغه های همه شمول ، زنانگی شاعر را از سویی برجسته و همانطور نیز بسط می دهند ، که همین خصیصه ، موجد افزایش بار و بسامد سروده ها ، و در واقع نیل او به وضعیتی « فراجنسیتی » گرديده است ...

 

همانطور نیز توانمندی شاعر در مستحیل ساختن عناصرناهمگون در محور  ارجاعات متنوع ، مثال زدنی است  ، چنانکه صورت انفرادی برخی واژه ها و وجه تقاربشان در ارزیابی اختصاصی ، وضعیتی حیرت انگیز دارند ! ، توانمندی های شاعردر ایجاد تقارب و چسب بستِ ضمني عناصر دنياي  ديروز و امروز ، توامان با ريسه نمودن انديشه در مهره ها ، حتا در مجراي انتزاع و نيز در رفتامد گزاره های تاریخی ـ در محور ارجاعات مکرر ، وجه زمانمندی سروده ها را بعضن  به تعلیق و يا با بيرون كشيدن شعر از سیطره ی زمان ، روزمره گی ها و دغدغه های همه شمول انسان امروز و دیروز را در محوری هم عرض بسط داده و به ثبوت می رساند :

 

 

 

چه قدر از مادری دور افتاده ام

 صخره ای که پسرت برآن ترک برداشت را به یاد می آوری؟

 بیابان این بطن را ؟

اگر نفرین بلد شده بودم

مردی بر جدار کاکتوس ها تکه تکه مانده بود

اشکال ندارد

تکان های دستم گهواره ات را به یاد می آورند و تلاطم کشتی را ...

(( و بعداین بیش از ایمان نخواهند آورد ))

از هر نبات و حیوان جفتی ببر !

فرزند خوانده هایم

به تک چرخ های خیابان معتاد شده اند

از بانک های اعتباری حریص تر نبودند

نمی شود جفتم را به کشتی بیاورم ؟

برای اقامت حق کوتاهی داریم  ...

 

 

ص18و 19

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[ ]
+
آفاق شوهانی



تاملی بر مجموعه شعر « در این نه در سیزده  »  سروده ی آفاق شوهانی

       

یــک خـط پـنجــره

 

 

 

پس از مجموعه شعر «  تنها تر از آغاز » ،  « در این نه در سیزده »  دومین مجموعه شعر « آفاق شوهانی » به شمار می رود ، که در سال 1380 ، در تیراژ 3000 نسخه توسط انتشارات « نیم نگاه » به طبع رسیده است .  مجموعه ایی مولفه مند ، که شاعر در آن از ظرفیت های مختلف زبان به نفع شعر خویش سود جسته است ،  روحیه ی آوانگارد و ادراک نوعی شاعر در ضرورتِ تعدیل عناصر مندرس ، برتافته تا شاعر به قصد ایجاد انرژی و دست زدن به سویه ایی تاویلمند ، ـ در عامدیتی هدفمند ـ ، از نحو مالوف اقتدار زدایی کند . ، دستور گریزی و عدول از نُرم و نحو زبان ـ در شکل وُ شگرد های آگاهانه ، ـ در  این مجموعه ـ ، عمومن ناظر بر  فراخ نگری  ، « آفاق »  فکری ، و تمهیداتِ ساختارگریزانه ی شاعر است  :

 

دست بردم که سیلیش بزنم / نیم تنه ام را سیاه زد / حالا من در  این تابلو نقاشی به هیچ کس نمی مانم / نه پیش مشتری / نه روبروی مردی که سیلیش زدم /  من قرار گذاشتم / جانمانم از قطار / این ها برای سری که کلاه نمی رود / نرخ گذاشته اند / مشتری به  همین اندازه راضی است /  که سری / به دیوار موزه ای بزند /  مرد  نقاش که سیلیش زده بودم / قرض بالا می آورد / در چندین گالری تابلو هایش را حراج می کند / سری تکان می دهد که نه ! /  حالا  سرم دراین نقاشی روی شانه افتاده مشتری باند پیچی شده در  می رود که : لعنت ! / مرد نقاش / به فکر فرو رفته کسی تکلیف  مرا نمی کشد / مثل سوت قطاری که می گذرد

 

در واقع ؛ شوهانی برخلاف دیگر شاعرانِ طنطنه دوستِ معاصر ، که شعر را تنها در ایجاد کلکسیونی از واژه های مطنطن و در ساختار و بافتاری از پیش تعیین شده و یا بعضن در لفاف عناصر و مولفه های وارداتی ، عمومن در انباشت کلمات و چیدمان پُر زرق و برق می دانند ، با برهم زدن دلالت ها و تعاریف نخ نما شده ی پیشین ، سعی در گواریدن داشته ها و یافته ها ، با متر و معیار های فردی ، نموده است ، آشنایی زدایی از  کاربرد رایج و مالوف ضرب المثل ها ، در معیت طنزی  که به چاشنی گرفته است ، شعرهایی پدید آورده  که مولد تکنیک و فردیتی خلاق است  :

 

. دراین عکس ، گوش ها را کنده ایم / گوش ها را چه بچرخانی همین  است / کوتاه بیا / چیزی جلوه کنم که موش بترسد / پشت در گوش نگذارد / که چرا پشت به دیوار کرده ام راستش را بخواهی / در عکس  تازه هیچ جا نمی افتم / ایستاده ام سربه زیر تورا ببینم /  ودر عکس / از صدای هیچ جا نمی افتم / ایستاده ام سربه زیر تورا ببینم /  در عکس   / از صدای هیچ جا نمی افتم / پس شما / دیوارها که به من پشت کرده اید ! / موشتان کر / همه جا روییده اید بی چشم و رو / دراین عکس بد .

 

 

و نیز با همین رویکرد می گوید :

 

. من قرار گذاشته ام  /  جانمانم از قطار / این ها برای سری که کلاه نمی رود / نرخ گذاشته اند واز سویی دیگر جنسیت شاعر در تعاقب مفاهیم اجتماعی وحواشی ملازم با آن رخ می نماید که تلقی این قلم از رویکرد شاعر به این مقوله ضمن برخورداری از روحیه وذات نوشتاری خالق خویش سعی در باز تولید و دست  دادن گونه ایی فرا جنسیتی است چرا که بعضن در شعرهای این مجموعه نمونه هایی به منصه ی ظهور می رسند که از دیدگاه فراجنسیتی نیز قابل پیگیریند :

 

 

دیگر نه این سنگ به پنجره برمی خورد / نه به تو / روی در هم کشیده / دست های ما را به هم نمی رساند /  راحت نشسته کنار هرچیز / سنگ نیست انگار / وگرنه کنار تو آینه ! / کش وقوس نمی خواهد / تابخواهی نمی شنوم / به هرچیز می زنم / صدایش درنمی آورم  / تابازهم باشد بین ما پنجره ای .

 

 

و علاوه تر ؛ شوهانی با عدول از زبان رسمی و حذف استبداد آرکاییک زبان ، با اجتناب از فخامت و درشت نمایی های مالوف و عبور از منازل و مفاهیم مرده ، با دقت در دقائق زبانی وعنایت به مولفه های شعر گفتار به قصد آشتی با مخاطب ، در استراتژی خاصی به استعمال و کاربست کلمات دم دست خویش اهتمام می ورزد ، و شعرهایی بر می سازد که عمومن از اطراف اشیا و عناصر پیرامون خویش مایه برداشته است : 

 

 

من ازاین ها  نمی ترسم / بچه های فلافل وترقه / که می گذرند قطار قطار از قاب / من نمی ترسد از ریل ها سردر می آورد از مغازه /  که روشن از طرقه شماست / این من / ایستاده تا نگاه شما را بشمارد / تلق تلق که می گذرید / با جیب سوراخ می خندید / می دانم از چه در قاب / ریخته اید طعم هیچ دارد هرچه بود به علی دادم / ترقه خرید / هرچه بود به اکبر دادم / فلافل خرید ؟

 

 

چنانکه از نمونه های فوق نیز مبرهن است شاعر، در جمیع تمهیداتش  در زبانی تروتازه بروز کرده و این خصوصیتی حیاتی است . با این همه ، گاهی این رویکرد زبانی در تاکید وتشدید شاعر به بازی های زبانی ؛ بعضن مصروف دست اندازهای نه چندان لازمی گردیده که پیش از آنکه موجد اعتلای سروده ها باشد ، به تصنع وتقلیل آن انجامیده است که  نمونه ذیل خود شاهد بسنده ایی براین مدعاست : 

 

 

« تو » مرده به خواب دیدم که مرده بود / و من می گویم که این نشانی که از « تو»  دارید / صبر کنید / وگرنه می روید وبیراهه برمی دارید / بگذارید چیزی از« تو»  بگویم / به خواب دیدم که مرده بود / می گفت راه به جایی نمی برد / هرچه می نویسدش وارونه می خوانند / همان کونه که اکنون شما دارید ازاین کلمات برمی دارید / به مردنم اطمینان کنید / پاورقی قرمز بنویسید / ونامش  را طنز پست مدرن بگذارید / مرده اید / وگرنه ازاین  « تو » دست برمی دارید / نشسته نقش « فوکو » یا « دریدا » بازی می کند / « تو» اش  درگذشته / مانده که امروز نمی رسد / اهمیتی ندارد  این مرده بر کاغذ / حرف می زند / هرکسی که باشد / فوکو یا «تو » / این نشانی که از « تو » دارید همین است / که به خواب من آمده بارها .

 

 

اما درمجموع ، آنچه در موفقیت شوهانی موثر واقع گردیده تلطیف و تئوریزه نمودن تکنیک هاست . چنانکه از کلیت مجموعه نیز اشکار است شاعر بی که مرعوب نیرنگ های متنی و درون متنی شود هوشیارانه به درونی کردن تئوری ها و یافته های تازه اهتمام ورزیده است ، چنانکه می بینیم به ندرت شعری گزاره ها را پس می زند و این خصوصیتی  خود ویژه است ، که شاعر هوشمندانه در اعتلای سروده ها  و احراز فردیت خویش بکار زده است :

 

 

دو کله قرمز وسبز/  همین که دو کودک می کشم / گنجشک ها پراز  سنگ می شود / آن ها را پاک می کنم /  درخت بگذار باشد /  وچون  قطره ی باران / [ چترها را به هم می ریزند / قرمز وسبز قرار هفته بعد را می گذارند پای درخت ] / قرار برقرار / اما درخت تنها افتاده / [ گم شده اند آن قرمز وسبز / پای قرارشان نیامده اند ] / یکی به درخت قسم می خورد دیگری : / به تو قسم می خورم / درخت باشم وچشم  به راه / تا قرار هفته ی بعد / رنگ ها را به هم ریخته / این دو کودک پاک از قرمز وسبز . شایان توجه اینکه شاعردر سیر دگردیسی خویش در تعدیل زوائد و تلطیف وتنویر داشته ها ویافته ها درایجازی درخور تجلی می کند که  به باوراین قلم بسیار موفق بوده است :

 

 

چگونه بگویمت که دوری ! / وبرف بر راهی که لحظه پیش / حرفی ازخویش ای کاش می توانستم بفرستم / سفید ها همه جا کاغذ / کلاغ ها به کنار / جاده از راهی که لحظه ای پیش / بی ردی از حرف ها / کاش می توانستم بنویسم / که درراه مانده کاغذ /  درمانده ام درراه که دوری

 

 

و نیز با همین رویکرد می گوید :

 

صدای قطار که دور می شود / مرا می برد به رورخانه می ریزد / ماهی سرخی می شوم / که سوال تو می آویزم / تا رود را به خانه ها ببرد / برای رسیدن به خانه / قطاری باشی / که صدای آن دور می شود .

 

 

تصاویر اما در تمهیدات شاعر یکسان بروز نمی کنند ! ، گاه در شفافیت خویش شناورند و زمانی در در لفاف اشکال و تصاویرگنگ وگیج  مستغرق  ، آنچه که اما در سروده های شوهانی حائز اهمیت است ، آشنایی زدایی و چند سویگی برخی سروده هاست ، دغدغه رقم زدن تاویل های متفاوت ، برتافته تا شاعر در تکنیک های نوعیش به گونه ایی رخنمون کند که  همزمان تاویل های متفاوتی برانگیزد :

 

 

این جا قرارمان بود [ زن با مرد همین گفت ] هنوز تا فردا راه داریم /  [ مرد چیزی به صدای دریا نیفزود ] وباز هم دریا بود / مرد ساعت ها  را به دریا فرستاد / زن در هرگردش / دانه ها ی شن  را برای ماهی ها ریخت / مرد قلاب ها را به دریا فرستاد / زن  شیشه ها از  آب دریا پر کرد / مرد زن ها را به دریا بخشید / زن دریا بود / روهم جفت شدند / مرد رفت وبا دریا آمیخت .

 

وجوه رمانتیک اما در این مجموعه هوشمندانه پی ریزی می شوند و شاعر بی که در مغاک ندبه ناله های مالوف مستغرق گردد ، هوشمندانه در تزریق گزاره های حسی  اهتمام می ورزد و نمونه هایی دست می دهد که از حس و حرکتی خودویژه نشان دارند :

 

من و تو اما / چیزی نمی دانست از هرچیزی می گذشت و /  خاکستر به جا می گذاشت کنار سایبان ها ی سوخته / من وتو / اما مگر می شود / از قصه ما گذشت / از قصه ما گذشت / باد /  زیر پای تو افتاد / کنار پرچین / ایستاده بودی وهرچیز رام دستان تو /  ماه آرام آرام می رقصید / دشت که / کوپه / کوپه / با شب می رفت / من وتو / اما / کنارایستگاه / می رفتی و / با من قطار می ریخت.

 

 


[ ]
+
مینو نصرت

             


تاملی بر مجموعه شعر " برهوت کاهی رنگ "  سروده مینو نصرت

          

                          خطی جداشده از ریل آدم ها


    

                       



تشدید رویکرد زبانی شاعران از اواسط دهه هفتاد به بعد باعث غفلت عده کثیری از انان از محتوا گردید ! تا جاییکه بعضن  بداهه نویسی و حذف معنا در ساختمان بندی های خاص محل توجه شاعران شد ! که تعدد تولیدات از این دست و حتا تا کنون  خود شاهد بسنده ای بر این مدعاست ! ـ حال اینکه استعمال مولفه های مشترک و شباهت نوشتاری و متعاقبن  فقدان معنا ، سلب اعتماد مخاطبان را در برهه از زمان در پی داشت ! حال اینکه در موازات رفتارهای سهل انگارانه با زبان ، عده ای از شاعران نیز خویشتن داری کرده و با عنایت واشراف بر حدود وثغور شعر معاصر و بحران مخاطب و نیز درک ودریافت تمنیات مخاطب با کنکاش در روزمرگی و مظاهر وجوانب اکناف خویش نیز در تلفیق و التقاط تاریخ واسطوره والبته  اشنایی زدایی از مفاهیم و مضامین مطرود به برساختن شعری تاویل مند اهتمام ورزیدند : 

 

 

 

 

 

 

گیجم می کند /تردی موهایت / گاه یهودایم ، زمانی مریم / یوسف

پیراهنم را دریده اند/ برهنه پا وبرهنه جان / بوسه بر گونه های

افق می زنم / بغل سرزمین وامانده / وخود را می پوشانم / از

یاجوج های ایستاده بر شانه  هایم / از بی پناههی / پناه به عمق

چشمان تو می برم /  گیج می خورد چشمانم واز حال می رود /

زنی بر برهوت اندامم.

 دیگراینکه شاعر برهوت کاهی رنگ ، در استراتژی پی جسته اش ـ با اشراف برحوصله مخاطب ؛ و نیز  با اجتناب از اطناب وعطف توجه به صنعت ایجازی که در انگار ذات و نفس سروده ها نهفته است ، به تواتر،  ایماژه ها و مفاهیم وتصاویر بکر را از فیلتر اختصار می گذراند و شعرهایی دست می دهد که ضمن اینکه از قدرت خلاقه در رصد مفاهیم تازه نشان دارند ، توامان  ماهیت گزیده گوی شاعر نیز  به نمایش می گذارند:

 

 

 

 بزن رگ زلال لحظه را / شنا کنیم / خواب یک پیاله آب / 

 اکتفا نمی کنند

 

***

 

سراب را سر می زنم  / رودخانه از گلویش می جوشد /

اندام کویری ام / غرق پونه های وحشی می شود.

 

نیز  تمهیدات   فرمالیستی شاعر بخصوص در  آغازینگی و پایان بندی های سروده ها ،  منشا بروز جلوه های مکرر و مشخصی از فرم که  عمومن از ناظر بر ذهنیت خلاقه و دغدغه های فردی و هنری شاعر در ساختمان بندی ـ بخصوص انجام و فرجام  شعر،   به مو فقیتی در خور نائل آید  :

 

پلک چشم افتاده / طرحی به جز کلاغ نمی روید /  فصل /

فصل ناسپاسی چشم هاست.

 

و نیز با همین رویکرد می گوید : 

 

 صدایم درد می کند /  رنگ موهایم پریده ودلم می خواهد /

 شیب های عمرم را سربه هوا بروم/ کجاست

**** 

آن ماهی سرخ کوچکی که / برای رسیدن به دریا / قرار بود

نهنگی شود.

 

واز سویی دیگر شاعر با تزریق هرچه بیشتر احساس وتقویت بار رمانتیک سروده ها و نیز با  هرچه برجسته سازی وجه زنانگی و تقابل آن با مفاهیم دیگر ممارستی مجدانه دارد چنانکه عامدیت خوداگاه شاعر در وجه المصالحه کردن زنانگی و درواقع التقاط و ممزوج ساختن  گزاره های جنسیتی با ایماژه های مختلف شعر هایی دست می دهد  که بی امضای شاعر نیز جنسیت خویش را گواهی می دهند : 

 

 

 سردم شده / کنار تلفن دراز می شوم  / گوش ها زنگ می زنند /

گوشی را برمی دارم / خطوط منهنی / موازی اند / زنی از زمستان

اندامم بر می خیزد / وآهسته / گهواره ام را تکان می دهد.

 

***

 

چادر سیاه / مال مادرم بود / سفید وگلدار / مال تو / دلت که تنگ شد/

سرکن وبچرخ / بیاد باغچه ای که بی اختیار / خنده هایش بر

گونه ها می غلتد/ وچاک سینه را داغ می کند.

 

 

و نکته حائز اهمیت  اینکه : تنوع طیف مضمونی و ترکیبات درهم تنیده وارکان و

 گزاره ها به گونه ای است که نه شعریت گزاره ها را پس می زند

ونه تکنیک برشعر غالب می شود و نه شعریت حتا ! ،  بلکه مجموع

عناصر و ایماژه های شعری در ملازمت  تکنیک ـ در وحدتی

 یکپارچه ، ـ نصرت را به شاعری معنا گرا بدل کرده است و هم از

این روست که دوست منتقدم بهمن ارجمند می گوید:

 

 (( اراده ی مسئولانه شاعر در گزینش واژه ها وخلق انسجام وترکیب سامان مند تصاویرقابل توجه است.به نظر می آید شاعر

 متعهدی را که در هنگام سرودن بیان می کند در وجودش از شفافیت ووضوح رسیده وانگاه سعی می کند سطحی از مفهوم

را که قابلیت ظهور دارد به مدد واژه ها بیان نماید . از این منظر باید شاعر مجموعه (( برهوت کاهی رنگ )) را شاعری معناگرا

دانست که بداعت های نسبتا کاذب روزگار ما فاصله می گیرد و همین امر باعث می شود که مخاطبین عام نیز بتوانند با شعرها

 این مجموعه با توجه به تلاش شاعر در خلق تعابیر و مساعی وی در مضمون پردازی های نیکو ومستحسن ارتباط برقرار نمایند واین

 امتیازی است برای این مجموعه .))

 

همانطور نیز شاعر  در کنش های زبانی خویش بی که مرعوب دست انداز های اپیدمی شده و یا در ورطه لفظ و لفاظی مستغرق گردد در عامدیتی هدفمند به صراحت و سیالیت خویش مجال و میدان می دهد و بعضن شعرهای دست می دهد که از وجهی اروتیک برخوردارند:

 

بیا برهنه شویم /  ویک فصل تمام  /  خیره به چشمان هم / 

به یاد بیاوریم / نسل منقرض شده امان را.

 

 

****

 

آهسته زشت می شویم / تا ماه نشنود شب چگونه روی

بدن های برهنه /  تخم می گذارد.

 

 

و اضافه تر تمهیدات نوعی شاعر در  جذب و جلد مخاطب مثال زدنی است ! چنانکه  تیزبینی و  ظرافت شاعر در برتافتن موتیف ها و مفاهیم اجتماعی و  طنزی که به چاشنی گرفته است ، ـ موجد برتافتن شعری شده که ضمن تقویت  حوزه شمول ، مبرهن  ماهیت فتوژنیک و ممارست نوعی ودر واقع درک ودریافت شاعر از محیط پیرامون و در واقع ذائقه و حوائج جمعی دنیای مخاطب

است :

 

 آقا جانم وقتی دلتنگ می شود / قلبش از کار می افتد / مادرم وقتی

دلتنگ می شود / خونش شیرین تر می شود / من اما وقتی

دلتنگ می شوم / زندگی از دستانم می افتد/ برسنگفرش /

تا خم می شوم واژه ها را جمع کنم / باد زیر پیراهنم قایم می شود /

 پارچه ای سفید برایم دست تکان می دهد/ و صدای خفیف

سرفه های زیگ زاگ / امانم را می برد.

 

 وخود در رویکردش به شعر اجتماعی می گوید :

 

  (( این که شعر رسالتی اجتماعی دارد و متعهد است وبا حادثه ای دردرون . برمی گردد به شاعرواندیشه وافکار ونوعی

 

 وجهان بینی اش به نظرمن شعر قبل از هرچیز یک اشتیاق و عشقی عظیم است به انسان وجهان. شعر نتیجه ی معاشقه شاعر با کلمات است ، حسی بالنده ومتعال و محال است حسی بالنده باشد و در  اجتماع وفرهنگ جامعه تاثیر نداشته باشد .مثل عبادت است

ونمی تواند خلق وخوی فرد و رابطه اش با جهان بیرون موثر نباشد .))

 

و نکته اخر اینکه طبیعت گرایی شاعرنیز به تکرار در کلمات تسری می یابد وبعضا در التقاط مفاهیم عاشقانه ورمانتیک موجد رهیافت

شاعر به شعرهایی درخشان می شوند :

 

 همیشه جا می مانم / وسط مزرعه گندم / میان دایره

مترسک های همیشه جا می مانم / درحاشیه رودخانه ای خشک /

روی پشت بام کاه گلی / دراخرین چهارشنبه سوری سالی /

که هرگز/ سفره ای برایش پهن نکردیم / جا می مانم / در پیچ

کوچه های خاکی / وسیبی که افقش / دریایی شورتر از کویر است

/ می مانم / زیر گره بقچه مادرم / لای گلهای محمدی / گوجه های

 سبز / وپنجه های مو/ من / جا می مانم /زیر کرسی / در اخرین

 زمستان کودکی / ومرا  برنمی گردند حتی / شیهه تنها اتوبوس

روستایمان / به جاده ای که / مشایعت کنندگانش ردیف درهم

درختان سوخته بادام است / وسنجد های واژگون / همیشه جا

می مانم / پشت دکمه های بسته پیراهن گل گلی ام .

 

****

 

لای تاک های مهربان / خوابیده خوشه ترد / پاییز / کنار می ایستد /

 تاحادثه بوسه ای کوتاه / ان را شیرین کند/ زمستان / در راه است /

 توشه ای ترانه ای / غزلی .

 

منابع:

ماهنامه مارال-گفت وشنودی با مینونصرت-علیرضا ذیحق

بهمن ارجمند -وبلاگ 

      

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!